English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
steps in the production of electricity مراحلتولیدالکتریسیته
Other Matches
electricity production تولیدالکتریسیته
production of electricity by the generator الکتریسیتهتولیدشدهبوسیلهژنراتور
production of electricity from nuclear energy تولیدالکتریسیتهازانرژیهستهای
production of electricity from solar energy دستیابیبهالکتریسیتهبوسیلهانرژیخورشیدی
take steps اقدامات بعمل امده
to take steps اقدام کردن
to take steps اقدامات بعمل اوردن
to f. in one's steps پی کسیراگرفتن
take steps <idiom> آمادگی یافتن
come down the steps از پلگان بیایید پایین
goose-steps رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
altar-steps [بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
He took a few steps forward . چند قدم جلو آمد
regular steps گامهای منظمو
steps to ripeness مراحلرسیدهشدن
crow steps لاریز:برجستگی هایی که بشکل پله یاکنگره درسرازیریهای شیروانی م
stone steps پلهسنگی
corbie steps برجستگیهایی که بشکل پله یاکنگره درسرازیریهای شیروانی میسازن
goose-steps قدم اهسته
crown-steps لاریز [برجستگی هایی که شکل پله یا کنگره در سرازیرهای شیروانی است.]
universal passenger steps پلههایعمومیمسافرین
mobile passenger steps پلههایمتحرکمسافرین
He was walking with slow steps . با قدمهای آهسته راه می رفت
To walk with firm steps . با قدمهای محکم راه رفتن
method for turning the steps روش دور دادن پلکان
Is there electricity? آیا برق وجود دارد؟
electricity مین نور یا گرما یا نیرو
electricity نیروی کهربایی
electricity برق
electricity الکتریسیته
positive electricity برق مثبت
static electricity الکتریسیته ساکن
static electricity برق ساکن
negative electricity الکتریسیته منفی
negative electricity برق منفی
pyro electricity گرما برق
nuclear electricity الکتریسیته هستهای
overcharged with electricity دارای برق زیاد
positive electricity الکتریسیته مثبت
thermo electricity گرما برق
voltaic electricity برق ولتایی
electricity transmission انتقالالکتریسیته
frictional electricity برق مالشی
electricity distribution توزیعالکتریسیته
electricity cable کابلالکتریسیته
induced electricity الکتریسیته القائی
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
mains electricity منبع الکتریسیته محلی مشتریان
electricity meter کنتور برق
contact electricity فشار الکتریکی تماسی الکتریسیته تماسی
hydro-electricity برقحاصلازآب
He's always moaning that we use too much electricity. او [مرد] همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
electricity cut رفتن برق
electricity cut قطع برق
electricity cut خاموشی
animal electricity الکتریسیته بدن
atmospheric electricity برق جوی
electricity generating room اتاقتولیدالکتریسیته
waterproofed electricity supply منبعالکتریسیتهضدآب
transformation of mechanical work into electricity انتقالکارمکانیکیبهالکتریسیته
The water and electricity have been cut off our conversation , the آب وبرق ما قطع شده است
high-tension electricity transmission امتدادبلندناقلالکتریسیته
production تولید کردن
production حاصل دادن
production ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
production ارائه
production اقامه
production ایجاد
production تولید محصول
production فراوری
over production محصول زیادی
over production عمل اوزدن کالایی بیش ازاندازهای که بدان نیازمندی هست
production تولید
production عمل اوری ساخت
production استخراج
production فراورده محصول
production محصول عمل
production ساخت مواد برای فروش
production فرآورده کارگاه
production تولید دستهای
production تولید حجم بزرگ محصولات
production سرعت ساخت محصول
production الگوریتم فشرده سازی با کیفیت بالای ویدیویی با استفاده ترتیب ویدیویی تمام حرکتی DIV
production ارائه ساخت
production کنترل ساخت یک محصول
production cost ارزش ساخت
production cost هزینه تولید
production control کنترل تولید
production efficiency کارائی تولید
production coefficient ضریب تولید
production process روند ساخت
production capacity فرفیت تولید
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
production program برنامه تولید
production base مبنای تولید یا تولیدات ملی
production rule قاعده
production rule تولید
production run اجرای یک برنامه اصلاح شده که بطور معمول اهدافش راباتمام می رساند
production technique فن تولید
production technique روش فنی تولید
production routine روال تولید
production programme برنامه تولید
production account حساب تولید
series production سری سازی
production efficiency کارائی در تولید
production engineer مهندس تولید
track production شروع تعقیب هدف
surplus production فزونی تولید
surplus production مازاد تولید
volume of production حجم تولید
scale of production مقیاس تولید
surplus production تولید اضافی
roundabout production تولید با کارائی بیشتر
relations of production رابطه تولید
production adviser مشاوره محصولات
production time زمان ساخت
production time زمان تولید
production platform سکویتولیدات
production desk میزمحصولات
production gap شکاف تولید
production function تابع تولید
production frontier مرز تولید
production facility سهولت تولید
track production فهور هدف
production lines خط تولید
energy production تولید نیرو
factor of production عامل تولید
factory production تولید کارخانهای
flow of production جریان تولید
flow of production گردش تولید
food production تولید غذا
forces of production نیروهای تولید
full production تولید کامل
full production تولید در حداکثرفرفیت
ingot production تولید شمش
batch production تولیدانبوه
pair production تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
mass production بس فراوری
mass production تولید بمقدارزیاد
mass production تولید ماشینی
mass production تولید انبوه
energy production تولید انرژی
elasticity of production کشش تولید
cost of production هزینه تولید
production line خط تولید
mass-production تولید انبوه
agents of production عوامل تولید
factors of production عوامل تولید
production factors عوامل تولید
aliterary production فراورده یا محصول ادبی تالیف
aliterary production تصنیف
an artistic production عمل یا کار صنعتی
batch production تولید زیاد یک نوع کالا
branches of production شاخههای تولید
branches of production رشتههای تولید
bulk production تخلیه سوخت از تانکر به مخزن
bulk production تقسیم سوخت درفروف کوچک
census of production امارگیری در خصوص تولید
census of production امار تخمینی تولیدات در یک کشور در مدت معین
census of production امار سرشماری
production process فرایند تولید
period of production دوره تولید
production index شاخص تولید
pilot production تولید نمونه
power of production نیروی تولید
production management مدیریت تولید
production method روش تولید
production missile موشک یکپارچه یا کامل که ازکارخانه به همان صورت تحویل میشود
production of oil استخراج نفت
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
production part بخش تولید
production period دوره تولید
production planning برنامه ریزی تولید
production process جریان تولید
production of sound تولیدات صدا
means of production ابزار تولید
mechanical production تولید ماشینی
mode of production وجه تولید
means of production وسایل تولید
mode of production شیوه تولید
mode of production طرز تولید
To step up ( increase ) production. سطح تولید رابالابردن
labor intensive production تولید کاربر
He works in the production section . درقسمت تولید کار می کند
net primary production تولید خالص نخستین
mass production of goods تولید توده وار کالا
production planning and control برنامه ریزی و کنترل تولید
mass production of goods تولید انبوه کالا
production possibility bondary مرز امکانات تولید
production possibility frontier مرز امکانات تولید
production possibility curve منحنی امکانات تولید
production indifference curve منحنی بی تفاوتی تولید
aggregate production function تابع تولید کل
production resource planning برنامه ریزی منابع تولید
mobility of factors of production تحرک عوامل تولید
piece production cost ارزش تولید قطعه
fixed production coefficients ضرایب تولید ثابت
production control room اتاقکنترلمحصولات
multi stage production تولید چند مرحلهای
nuclear power production تولید انرژی هستهای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com