English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (7 milliseconds)
English Persian
straddle split وضع باز پاها به طرفین
Other Matches
straddle میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
straddle تیر به هدف
straddle احاطه هدف
straddle استرادل
straddle گشاد با زی
straddle سوارشدن
straddle گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle گشاد نشستن
to straddle the fence نامطمئن بودن
peach and straddle لنکه
peach and straddle وقتی حریف از پشت بغل کرده پای او را از وسط پا می گیریم
peach and straddle بالا می کشیم وخرابش می کنیم
straddle vault پرش پا باز ژیمناست
straddle seat تعادل روی پارالل روی دستها با پاهای باز
straddle trench خندق یا نوعی سنگر عمیق خطی کوتاه که معمولا برای تهیه مستراح اردوگاهی مورد استفاده قرار می گیرد
straddle truck نوعی خودرو چهارچرخ حمل بار و جراثقال
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
split up شکستن
split up پاره شدن
do split ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
split up <idiom> جداشدن
to split the d. میانه را گرفتن
split up از هم جدا شدن از هم پاشیدن
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
split ترک برداشتن تقسیم کردن
split از جبهه دورافتادن
split انشعاب
split دوبخشی شکافتن
split یک پا جلوو یک پا به عقب
split وزنه برداری یکضرب فرانسوی
split پا باز
split میلههای باقیمانده
split دونیم کردن
split از هم جدا کردن
split چاک
split نفاق
split مساوی
split شکافتن
split جدا شدن از گروه
to be split [over something] [with somebody] مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
split ترک
to be split [over something] [with somebody] ناسازگاری کردن [با کسی] [سر چیزی]
split second ان
split شکاف
split second قسمتی از ثانیه
split دو نیم کردن
split risk تفکیک خطر
split shift تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
split trail سهم باز
split unit یکان جدا شده یا مجزا شده
split window پنجره تقسیم بندی شده
split spoon قاشق نمونه برداری
split wheel چرخ نیمه یا نصفه
split wheel نیم چرخ
split the uprights امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
split tackle تکل قیچی
to split hairs موشکافی کردن
split bet شرطدوحالته
split ticket <idiom> انتخاب افراد سیاسی برای رای
split the difference <idiom> واریز اختلاف پول
to split one's sides از خنده روده برشدن
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
banana split نوعیدسر همراهباموز-بستنیوآجیل
split link چاکشاخهایرابط
split-level سه نیم اشکوبی
split-level چند سطحی
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
to split the difference تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
to split hairs نکته گیری کردن
to split hairs باریک بین شدن
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split-screen صفحه تقسیم بندی شده
split-screen صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen صفحه نمایش دوبخشی
lickety split باعجله
lickety split باسرعت وتعجیل
baby split وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
pocket split باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
split peas لپه
split brain دوپاره مخ
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
split-screen صفحه شکافته
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split screen صفحه شکسته
split screen صفحه شکافته
split screen صفحه تقسیم بندی شده
split screen صفحه نمایش تقسیم شده
split screen صفحه نمایش دوبخشی
split-screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split-screen صفحه شکسته
split bricks بریدن اجر
split bricks اره کردن اجر
split pipe ناو
split jump پرش روسی
split lean پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
split line خط قالب
split pin میله لولا
split pea نخود دولپه
split pea لپه
split pen میله لولا
split pipe نیم لوله
split phase انشقاق فاز
split cameras دوربینهای زوجی دوربینهای دوقلو
split decision رای اکثریت داوران
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split hair موشکافی
split ring فنر نمونه گیر
split jump پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split phase motor موتور با انشقاق فاز
split pole motor موتور با قطب چاکدار
split pole motor موتور کمکی
split pole converter تبدیل گر با انشقاق قطب
don't split hairs this much <idiom> خیلی مته روی خشخاش نگذارید
split side ring لبه فنر جدا شدنی
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
split anode magnetron ماگنترون با اند چند تیغهای
two dozens split bet دوتادوجینشرط
two columns split bet شرطشکافتندوستون
split sound system کانال صوتی دوگانه
split half method روش دو نیمه کردن
don't split hairs this much <idiom> مو را از ماست نکشید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com