English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (9 milliseconds)
English Persian
strain energy انژی حاصل از تغییر شکل نسبی
strain energy انرژی تغییر شکل
strain energy انرژی کرنش
strain energy انرژی کشیدگی
Search result with all words
it is a strain on one's energy خیلی زور میبرد
it is a strain on one's energy خیلی زورمصرف میکند
Other Matches
strain کشیدن
strain کشیدگی
strain کرنش
strain حالت موروثی
strain سوء استفاده کردن از
strain تجاوز کردن از
strain سفت کشیدن
strain کشش بار
to strain at anything در زیر فشارچیزی تقلاکردن زیاد در چیزی باریک شدن یاوسواس داشتن
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
to be on the strain زیادخسته شدن
to be on the strain زیاد مصرف شدن
take a strain وارد کردن فشار به طناب
to strain کوشش سخت کردن [برای رسیدن به هدف]
re strain دوباره صاف کردن
to strain out صاف کردن ودراوردن
strain انبساط
strain صفت موروثی خصوصیت نژادی
strain پیچ دادن
strain کشش
strain زیادکشیدن
strain کش دادن
strain زور
strain فشار
strain کوشش درد سخت
strain تقلا
strain در رفتگی یاضرب عضو یا استخوان اسیب
strain رگه
strain زور زدن سفت کشیدن
strain اصل زودبکار بردن
strain نژاد
strain کج کردن پالودن
strain تغییر شکل نسبی
strain تغییر شکل
strain ضرب دیدگی
strain خسته کردن
strain کوشش زیاد کردن
strain صاف کردن
strain افزایش طول نسبی
strain تغییرشکل
strain دگردیسی
strain دگروشی ازدیاد طول ویژه
strain harden سخت گرداندن تغییر بعدی سخت گرداندن کشی
strain harden سخت کردن کرنشی
the strain on a rope فشاریاکششی که بر طنابی وارد اید
to strain one's eyes چشم خود رازیاد خسته کردن
elastic strain تغییر شکل نسبی ارتجاعی
torsional strain فشار پیچشی
transannular strain کشیدگی دو سر حلقه
torisonal strain فشار پیچشی
to strain under a load درزحمت بودن بواسطه حمل یک بار
cold strain تغییر بعد یافتن در حالت سرد
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
dielectric strain بار دی الکتریکی
strain hadening سخت گردانی کرنشی
to strain a liquid صاف کردن یک مایع
to strain every nerve منتهای کوشش را بعمل اوردن
strain hadening سخت گردانی کششی سخت گردانی تغییر بعدی
strain hadening سخت گردانی سرد
soil strain فشار زمین
simple strain تغییر طول نسبی ساده
shearing strain پیچیدگی برشی
shear strain تغییر شکل برشی
to strain one's eyes فشارزیادبرچشم خودوارداوردن
he talked in another strain لحن اوتغییریافته بود
linear strain تغییر شکل نسبی خطی
lateral strain تغییر شکل نسبی جانبی
front strain کرنش پیچشی
increase of strain افزایش تغییر طول نسبی
strain hardenability قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
strain hardenability سخت گردانی سخت
strain gauge کشش سنج
strain curve نمودار تغییر شکل
strain at failure تغییر شکل درگسیختگی
strain at failure افزایش طول نسبی درگسیختگی
strain rate میزان تغییر شکل
strain limit حد تناسب میان تنش و انبساط
strain insulator مقره جداکننده
strain hardness سختی کشی
strain hardness سختی درجه
strain hardening سخت شدن فلز دراثر تغییرشکل نسبی
hardening strain تغییر طول سخت گردانی
bulk strain تغییر شکل نسبی حجمی
eye strain خستگی چشم
eye strain چشم کوفتگی
do not strain your nerves . با عصاب خودتان فشار نیا ورید
angle strain کشیدگی زاویهای
angle strain کرنش زاویهای
stress strain relation رابطه تنش- کرنش
strain age hardening سخت گردانی کرنشی زمانی
stress strain diagram نمودار تنش و تغییر بعد نسبی
stress strain curve منحنی تنش به افزایش طول نسبی
baeyer strain theory نظریه کرنش- کشیدگی بایر
strain age harden سخت کردن کرنشی زمانی
The rope severd under the strain . طناب تحت فشار قطع شد
ring strain theory نظریه کرنش- کشیدگی حلقه
repetitive strain injury دردی دربازو کسی که عملی را چندین بارانجام دهد مثل وقتی که ترمینال کامپیوترکارمیکند
strain test apparatus دستگاه ازمون دگروشی
inductance strain gauge تغییر بعدسنج القائی
energy زور
energy ورج
energy قدرت
energy نیرو
energy قوه فعلیه
energy توانایی
energy انرژی
energy توانایی کار
energy کارمایه
energy قوه بنیه
madelung energy انرژی مادلونگ
luminous energy نیروی قابل تبدیل بنور
luminous energy نیرویی که تبدیل به اشعه نورانی میشود
low energy انرژی کم
radiant energy انرژی تابشی
low energy انرژی پایین
loss of energy افت انرژی
light energy کارمایه ی نور
magnetic energy انرژی مغناطیسی
mass energy جرم - انرژی
nuclear energy انرژی هستهای
muzzle energy نیروی یک گلوله در موقع خروج از لوله
muzzle energy انرژی جنبشی پرتابه درلحظه خروج از دهانه که نسبت به دهانه اندازه گیری میشود
mutual energy انرژی متقابل
mechanical energy انرژی مکانیکی
maximum energy انرژی حداکثر
maximum energy انرژی بیشینه
light energy انرژی نور
lattice energy انرژی شبکه
hydration energy انرژی ابپوشی
Internal energy انرژی درونی [فیزیک]
interchange energy تبدیل کردن انرژی
internal energy انرژی داخلی
internal energy انرژی درونی
high energy پر انرژی
renewable energy انرژی تجدید پذیر
kiloton energy کیلوتن انرژی
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
ionization energy انرژی یونیزاسیون
ionization energy انرژی یونش
heat energy انرژی حرارتی
intrinsic energy انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
unavailable energy نیروی خارج از دسترس
energy feedstock مواد اولیه انرژی
thermal energy انرژی گرمایی
sustainable energy انرژی پایدار
vibration energy انرژی ارتعاشی
sustainable energy انرژی بی پایان
specific energy انرژی مخصوص
sound energy انرژی صوتی
use up every ounce of energy نهایت تلاش خود را به کار بستن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
unavailable energy نیروی عاطل و باطل
vital energy نیروی زندگی
translational energy انرژی انتقالی
transformation of energy تبدیل انرژی
vital energy قوه حیات
wall energy انرژی در واحد سطح مرزمشترک بین حوزههای مغناطیسی مختلف الجهت
zero point energy انرژی نقطه صفر
zero point energy انرژی درصفر مطلق
solar energy انرژی خورشیدی
radiant energy نیروی موجی
quantum of energy مقدارکارمایه
quantum of energy کوانتوم انرژی
psychic energy نیروی روانی
potential energy انرژی پتانسیل
potential energy انرژی نهانی نیروی ذخیره
potential energy نهان توان
renewable energy انرژی برگشت پذیر
radiation energy انرژی تابشی
sustainable energy انرژی بی نهایت
sustainable energy انرژی جاوید
rest energy انرژی سکون
resonance energy انرژی رزنانسی
rediant energy انرژی تابشی
pairing energy انرژی زوج شده
heat energy انرژی گرمایی
energy state حالت انرژی
energy barrier سد انرژی
energy conservation بقاء انرژی
energy conservation بقای انرژی
energy consumption مصرف انرژی
energy content گنجایش انرژی
energy content فرفیت انرژی
energy content محتوای انرژی
energy converter مبدل انرژی
energy band باند انرژی
energy band نوار انرژی
electric energy انرژی الکتریکی
electrical energy انرژی برقی
electromegnetic energy انرژی الکترومغناطیسی
electron energy کارمایه ی الکترون
electron energy انرژی الکترون
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
energy crisis بحران انرژی
energy demand مطالبه انرژی
energy density دانسیته انرژی
energy equation معادله انرژی
energy exchange تبادل انرژی
interchange of energy تبادل انرژی
energy expenditure هزینه انرژی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com