Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (7 milliseconds)
English
Persian
stream of consciousness
جریان فکر
stream of consciousness
تسلسل روانی
stream of consciousness
سیلان ذهن
Other Matches
consciousness
آگاهی
consciousness
هوشیاری
consciousness
اگاهی
consciousness
خبر
self consciousness
کمرویی
self consciousness
خوداگاهی
consciousness
حس اگاهی
consciousness
هشیاری
consciousness
اطلاع
to regain consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
class consciousness
اگاهی طبقهای
class consciousness
شعور طبقهای
marginal consciousness
هشیاری مرزی
group consciousness
اگاهی گروهی
field of consciousness
میدان هشیاری
ego consciousness
خوداگاهی
social consciousness
هشیاری اجتماعی
span of consciousness
فراخنای هشیاری
clouding of consciousness
تیرگی شعور
To regain consciousness. to come to.
امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
class-consciousness
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
to recover consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
conscience
[archaic for: consciousness]
آگاهی
conscience
[archaic for: consciousness]
هشیاری
conscience
[archaic for: consciousness]
اطلاع
conscience
[archaic for: consciousness]
هوشیاری
conscience
[archaic for: consciousness]
حس اگاهی
against the stream
<adv.>
مخالف جریان
stream
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
to go with the stream
همرنگ جماعت شدن
on stream
در حال عمل درعمل
on stream
درحال فعالیت
up stream
بالارود در قسمت بالای نهر
stream
مسیل
against the stream
بر ضد جریان اب
stream
جریان طولانی داده سری
stream
جریان اب
stream
سیلان
stream
رودخانه ابراهه
stream
جوب
stream
جریان اب ابیاری جویبار
stream
رود جوی
stream
جریان
stream
جماعت
stream
جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
stream
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
stream
روانه
stream
نهر
bit stream
مسیل بیتی
to rush a stream
از نهری تند گذشتن
traffic stream
جریان امد و شد
tidal stream
current tidal
transport stream
ستون سیال خودروهای حمل و نقل خط سیال خودروهای حمل و نقل
stream turbine
توربین بخار
stream takeoff
حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
stream routing
روند روانه
traffic stream
جریان رفت و امد
bit stream
بیتهای متوالی
bit stream
رشته ذره یی
subterranean stream
طوفانزیرزمینی
To jump across the stream.
ازروی نهر آب پریدن
Gulf Stream
جریان اب گرم گلف استریم
output stream
نهر خروجی
to strive against the stream
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
stream routing
روند رود
stream of income
جریان درامد
bit stream
نهربیتی
side stream
ریزابه
ephemeral stream
رود فصلی
ephemeral stream
رودی که درموقع بارندگی اب در ان جریان دارد
free stream
جریان ازاد
output stream
مسیل خروجی
head stream
سرچشمه رودخانه
in stream procedure
رویه با مسیل
stream of money
جریان پول
job stream
مسیل برنامه ها
job stream
ورودی برای سیستم عامل مسیل عملیات
jet stream
جریان باد جت استریم درطبقه استراتوسفر که دارای فشار و سرعت زیاد میباشد
jet stream
تند باد
input stream
مسیل ورودی
input stream
جریان سیر ورودی
tributary stream
ریزابه
sluggish stream
رودخانه با جریان کند
stream lines
خطوط جریان
stream line
خط هدایت جریان
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
stream day
روز کاریاگردش ماشین
bit stream
گروه بیتی
stream corridor
دالان رود
stream centerline
اسه ابراهه
stream bed
بستر ابراهه
data stream
مسیل یا نهر داده
data stream
سیر داده
stream anchor
لنگر ضد جریان اب
stream anchor
anchor kedge
blood stream
جریان خون
input job stream
مسیل برنامه ورودی
job output stream
مسیل خروجی برنامه
job input stream
مسیل ورودی برنامه
to be exposed to a constant stream of something
در معرض چیزی به طور مداوم بودن
[بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
Only dead fish swim with the flow
[stream]
.
<proverb>
در زندگی باید بجنگیم.
[ضرب المثل]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com