Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (7 milliseconds)
English
Persian
string's heddle
نخ کجی
string's heddle
ورد
Other Matches
heddle
تارکش تارگذران
heddle
ورد
heddle rod
میلهورودی
heddle rod
چوب کوجی
[به آن نیره و ورد نیز گفته می شود، در بالای دار در محل تقاطع چله های زیر و رو، بین تارها جهت تفکیک و تنظیم آنها قرار گرفته.]
inner string
زهداخلی
string along
<idiom>
فریفتن
string course
قطاربندی
string out
<idiom>
کش دادن چیزی
string course
رخبام
to string up somebody
بدار آویختن کسی
string
رشته کردن
G-string
پارچهی باریک که برخی رقاصههابا آن ستر عورت میکنند
G-string
لنگ باریک
to string up
به هیجان اوردن
string course
هره
string along
وفق داشتن معوق گذاردن
string along
موافق بودن
second string
بازیگر ذخیره
to string up somebody
کسی را دار زدن
to string up
دارزدن
to string up
خفه کردن
to string up
اماده کردن
to string up
کوک کردن
first string
درجه یک
first string
منظم
first string
دائمی
string
سری از حروف به ترتیب الفبا- عددی یا کلمات که تغییر کرده اند و به عنوان واحد مجزا درکامپیوتر به کار می روند
string
: زه
string
بصف کردن
string
به نخ کشیدن
string
چسبناک دراز
string
ریشهای
string
نخ مانند
string
: ریش ریش
string
کشیدن
string
زه انداختن به
string
رشته کردن نخ کردن
string
قطار
string
ردیف سلسله
string
سیم
string
رشته
string
نخ ریسمان
string
زهی
string
زه دارکردن
string
یک سری پیام که از یک ایستگاه به ایستگاه دیگرارسال میشود
string
رشتهای که فقط حاوی اعداد است
string
برچسب مشخصات یک رشته
string
رشته خالی
string
فضای ذخیره سازی برای مجموعهای از حروف الفبا- عددی
string
تعداد حروف یک رشته
string
متغیر در زبان کامپیوتری که میتواند شامل حروف الفبا- عددی و نیز اعداد باشد
string
زبان برنامه نویسی سطح بالا که از روشهای پردازش رشته استفاده میکند
string
بخشی از حافظه که رشتههای حروف الفبا عددی در آن ذخیره شده اند
string
اتصال مجموعهای از رشته ها به هم
string
سری پیام یک سری گلوله
string
مربی خم کردن کمان و بستن زه
string
یک سری تیراندازی بوسیله یک نفر
string
عملیات برنامه که روی رشته ها اجرا میشود
string manipulation
دستکاری رشتهای
string manipulation
دستکاری رشته
string length
طول رشته
string operation
عملیات رشتهای
string operation
عملکردرشتهای
string handling
بکارگیری رشته
string picture
روزنه کمان
to harp on one string
پاتوی یک کفش کردن
string variable
متغیر رشته
casing first string
عایقاولینطناب
outer string
زهبیرونی
to harp on one string
پیوسته روی یک موضوع بحث کردن
the look end of a string
ان سر نخ که باز و ازاد است
symbolic string
رشته علائم
string tie
کراوات باریک
stup string
رشته تنظیم
string walking
تمرین تیراندازی با تیر وکمان
string formula
فرمول رشتهای
string fingers
سه انگشتی که زه کمان را می کشند
leading string
ریسمانی که پیشتر کودکان رابوسیله ان راه رفتن می اموختند
head string
خط عرضی فرضی وسط میزبیلیارد
follow the string
وضع مشخصی نسبت به زه گرفتن
empty string
رشته خالی
string hand
دستی که زه را می کشد
draw string
بند لیفه
check string
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
character string
رشته دخشهای
bit string
رشته بیتی
bit string
رشته ذرهای
alphabetic string
رشته الفبائی
string quartets
ارکستر چهار نفری مرکب ازسازهای زهی
string quartet
ارکستر چهار نفری مرکب ازسازهای زهی
shoe string
بند کفش
string beans
انواع لوبیا سبز
long string
خط فرضی از وسط طول میزکیسه دار بیلیارد
navel string
بند ناف
string file
پرونده رشتهای
string silencer
صداگیر
string dampener
صداگیر
character string
رشته کاراکتری
string board
تیر یا تختهای که پلههای سنگین بدان تکیه دارند
string bass
کنترباس
string bean
انواع لوبیا سبز
string bass
ویولون سل بم
null string
رشته تهی
null string
رشته پوچ
string band
دسته موزیک سازهای سیمی
string arm
بازوی زه کش
shot string
ساچمههای دراز خارج شده از تفنگ
search string
رشته جستجو
cut-string stairs
بغل بند باز
bow string truss
خرپاهائیکه قسمتهای فوقانی و تحتانی ان نسبت به افق خمیده باشد
string processing languages
زبانهای پردازش رشته
suspension insulator string
عایقسیمهایمتراکم
How long is a piece of string?
[Britisch E]
[Australian E]
[when length amount or duration is indeterminate]
<idiom>
من هم نمی دانم
[وقتی کسی پرسشی دارد]
[اصطلاح مجازی]
How long is a piece of string?
[Britisch E]
[Australian E]
[when length amount or duration is indeterminate]
<idiom>
من هم جوابی ندارم.
[وقتی کسی پرسشی دارد]
[اصطلاح مجازی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com