Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 67 (4 milliseconds)
English
Persian
subjected to danger
در معرض خطر
Other Matches
subjected
در معرض قرار دادن
subjected
مشروط
subjected
ازمودنی
subjected
مضمون
subjected
تابع
subjected
اتباع
subjected
تبعه
subjected
رعایا موضوع
subjected
مطلب
subjected
جوهر واساس
subjected
تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
subjected
مطیع کردن
subjected
در خطر
subjected
موضوع
subjected
نهاد
subjected
فاعل
subjected
مبتدا
subjected
شیی موضوع
subjected
فرد
subjected
شخص
subjected
مبحث موضوع مطالعه
subjected
مطلب زیرموضوع
subjected
موکول به
subjected
تحت مادون
subjected
تحت تسلط
subjected
درمعرض
danger
به خطر افتادن
danger
خطر
to p anyone through danger
کسی را از خطر رهایی دادن
to rush any one into danger
کسیرا بخطر کشانیدن
to redress danger
جبران خسارت کردن
to incur danger
درخطر افتادن
to incur danger
خودرادر خطر انداختن
to guard against danger
مواظب خطر بودن
safe from danger
محفوظ از خطر
reckless of danger
بی پروا ازخطر
danger money
مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
Our lives are in danger.
جانمان درخطر است
danger sticks
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
danger of flooding
خطر سیل
smell danger
<idiom>
از خطری پیش آگاه شدن
[اصطلاح مجازی]
There's no danger of that happening again.
خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
Better face in danger once than to be always in da.
<proverb>
مرگ یکدفعه شیون یکدفعه.
liable to danger
در معرض خطر
lead out of danger
با راهنمایی از خطر رهانیدن
danger signal
اژیرخطر
danger signal
اژیر یا بوق اعلام خطر
danger close
خطرنزدیک است
danger close
خطر نزدیک
danger buoy
بویه خطر
danger bearing
سمت خطر
danger bearing
سمت خطرناک
danger area
منطقه خطر
danger space
فضای خطرناک
danger area
منطقه خطرناک
i warned him of danger
او را از خطراگاهی دادم
i reck not of danger
من باکی از خطر ندارم
danger zone
منطقه خطر
danger was imminent
خطر تهیدمیکرد
danger was imminent
خطر نزدیک بود
danger space
فضای هوایی خطرناک
danger warning level
حداقل موجودی
danger warning level
مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
isolated danger mark
علامتعایقدارخطر
I stayed in concealment until the danger passed.
خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
Red light is a signal for danger .
چراغ قرمز علامت خطر است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com