Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
swelling pressure
فشار در اثر ازدیاد حجم
Other Matches
swelling
باد کردن
swelling
اماس
swelling
تورم
swelling
آماس
swelling
تورم
[آماس]
swelling
بادکردگی
[تورم]
swelling
برامدگی
[تورم]
swelling
ورم
glandular swelling
اماس غدد
swelling resistant
ضدتورم
swelling resistant
مقاوم در برابر تورم
To bring pressure to bear . To exert pressure .
فشار خون دارد
To bring pressure to bear . To exert pressure .
اعمال فشار کردن
The swelling subsided. It became deflated.
بادش خوابید
pressure from outside
فشار از بیرون
[خارج]
f.pressure
فشارمایع
pressure
فشار هوا
pressure
مشقت
pressure
بار سنگین مصائب وسختیها
pressure
فشار
pressure
سنگین
pressure
بار
pressure
فشردن مضیقه
pressure cabin
هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
pressure cabin
بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
pressure breathing
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
pressure casting
قطعه ریخته گری فشاری
pressure balance
فشارسنج
pressure altitude
ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
pressure hull
بدنه ضد فشار
pressure adjustment
تنظیم فشار
pressure above the atmosphere
فشار بالای جو
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
pressure cook
دیگ زودپز
pressure cook
دردیگ زودپزپختن
pressure cook
تحت فشار پختن
pressure gradient
گرادیان فشار
pressure gaverner
تنظیم کننده فشار
pressure gaverner
ناطم فشار
pressure gauge
فشارسنج
pressure lamp
چراغ تلمبهای
pressure gauge
فشار سنج ابگونه وموادمنفجره
pressure front
جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
pressure fraction
کسر فشاری
pressure face
سمت فشار
pressure drop
افت فشار
pressure device
عامل فشاری مین
pressure device
ماسوره فشاری
pressure curve
خم فشار
pressure curve
منحنی فشار
pressure head
ارتفاع فشار
pore pressure
فشار درونی
low pressure
فشار خفیف
low pressure
فشار کم
loss of pressure
افت فشار
lateral pressure
فشار جانبی
pressure gage
فشارسنج
kinetic pressure
فشار سینتیک
internal pressure
فشار درونی
intermediate pressure
فشار متوسط
intake pressure
فشار ورودی
initial pressure
فشار ابتدایی
inflationary pressure
فشار تورمی
increase of pressure
افزایش فشار
impact pressure
نیروی اصابت فشار ترکش
impact pressure
فشار اصابت
low pressure
سهل العبور
low pressure
منطقه کم فشار
pitot pressure
فشار برخورد هوا که به منظور اندازه گیری سرعت هوا بکار میرود
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
piston pressure
فشار پیستون
partial pressure
فشار جزیی
partial pressure
فشار جزئی
partial pressure
فشار جرئی یا سهمی
osmotic pressure
فشار اسمزی
oil pressure
دستگاه اندازه گیری فشار روغن
oil pressure
فشارسنج روغن
molding pressure
فشار پرس
molding pressure
فشار قالب
mean effective pressure
فشار موثر متوسط
manifold pressure
فشار گازگاه
ice pressure
رانش یخ
pressure lubrication
دستگاه روغنکاری فشاری
pressure transducer
مبدل فشار
pressure control
کنترلفشار
pressure change
تغییراتفشار
pressure bar
قسمتفشار
pressure cookers
دیگ زودپز
wind pressure
فشار باد
wheel pressure
فشار چرخ
wave pressure
فشار حاصل از موج
water pressure
فشار اب
vapour pressure
فشار بخار اب
vapor pressure
فشار بخار
vapor pressure
فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
uplift pressure
فشار بالابرنده
pressure dial
درجهفشار
pressure plate
صفحهنگهدار
pressure screw
پیچفشرده
to be under deadline pressure
عجله داشتن
pressure of time
فشار زمانی
time pressure
فشار زمانی
partial pressure
[فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
He always works best under pressure .
اگر تحت فشار قرار گیرد ؟خوب کارمی کند
The pressure of the atmosphere
فشار جو ؟( اتمسفر )
water under pressure
آبتحتفشار
pressure vessel
فشار
pressure vessel
فرف
pressure tube
لولهفشار
total pressure
فشار کل
pressure weld
جوش دادن فشاری
pressure wave
موج فشار
pressure tendency
گرایش فشار
pressure taping
انشعاب فشار سنجی
pressure sweeping
روبیدن فشاری
pressure surface
سطح پیزومتریک
pressure surface
سطح فشار
pressure suit
لباس مخصوص پرواز درارتفاعات زیاد
sense of pressure
حس فشار
pressure sense
حس فشار
pressure regulator
شیر فشار شکن
pressure regulator
شیر تنظیم
pressure points
نقطههای گیرنده فشار
pressure weldable
قابل جوشکاری فشاری
pressure welding
جوش فشاری
pressure welding
جوشکاری فشاری
to bear pressure upon
فشار اوردن بر
tire pressure
فشار هوای لاستیک
systolic pressure
فشارخون انقباضی
static pressure
فشار ایستایی
static pressure
فشار ثابت هوا
starting pressure
فشار استارت
sound pressure
فشار صوت
social pressure
فشار اجتماعی
reservoir pressure
فشار مخزن
reduced pressure
فشار کاهیده
reacted pressure
فشار واکنش شده
radiation pressure
فشار تشعشع
pulse pressure
فشار نبض
pressure of speech
فشار تکلم
hydrostatic pressure
فشار ایستابی
edge pressure
فشار لبه
deflationary pressure
فشار انقباضی
critical pressure
فشار بحرانی
contact pressure
فشار تماس
contact pressure
فشار تماسی
atmospheric pressure
فشار هوا
constant pressure
فشار ثابت
compression pressure
فشار گیج در سیلندرموتورهای پیستونی دروضعیت نقطه مرگ بالا
collapse pressure
حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
centre of pressure
مرکز فشار
center of pressure
مرکز فشار
brush pressure
فشار زغال
brake pressure
نیروی ترمز
deflationary pressure
فشار ضدتورمی
diastolic pressure
فشار خون انبساطی
diastolic pressure
فشار دیاستولی
economic pressure
فشار اقتصادی
earth pressure
فشار خاک
earth pressure
رانش خاک
earth pressure
فشار حاصل از خاک
soil pressure
رانش خاک
dynamic pressure
فشار پویا
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
dynamic pressure
فشار محرکه درونی
dynamic pressure
فشار دینامیکی
discharge pressure
فشار تخلیه
direct pressure
تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct pressure
فشار مستقیم
differential pressure
اختلاف فشار بین دو سیستم یادو حجم
boost pressure
فشار گاز بالاتراز اتمسفر که از سوپرشارژ کردن موتورناشی میشود
blast pressure
فشار کوره بلند
bearing pressure
فشار یاطاقان
atmospheric pressure
فشار جو
atmospheric pressure
فشار اتمسفری
ambient pressure
فشار محیط
air pressure
فشار هوا
acoustic pressure
فشار صوتی
absolute pressure
فشار مطلق
blood pressure
فشارخون
blood pressure
فشار خون
pressure groups
گروه فشار
axial pressure
فشار اسهای
axial pressure
فشار مرکزی
back pressure
فشار عقب نشینی
bearing pressure
فشار بردگاهی
bearing pressure
فشار تکیه گاهی
barometric pressure
فشار بارومتری
barometric pressure
فشار جو
barometric pressure
فشار هوا
back pressure
فشار متقابل
back pressure
پی فشار
back pressure
فشار مخالف جریان اصلی درسیستمهای بسته سیالات
back pressure
فشاراگزوز فشار عقب نشینی اگزوز
pressure group
گروه فشار
effective pressure
فشار موثر
flow pressure
فشار روان ابی
high pressure
دارای وزن وفشار زیاد پرفشار
high pressure
فشار زیاد
seepage pressure
فشار روان ابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com