English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 50 (4 milliseconds)
English Persian
swift passing زودگذر
Other Matches
swift سریع
swift زود گذر
swift تند
swift فرز باسرعت
swift تندرو
swift چابک
swift of foot تندرو
swift of foot تندپا
swift to anger زودغضب
swift footed تندرو
swift footed بادپا
passing off به اسم دیگری معامله کردن
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
I am just passing through. فقط از اینجا میگذرم.
passing away وفات
passing پاس دادن
passing گذرنده
passing زود گذر
passing رد شده
passing در گذشت
passing بالغ بر
passing فانی
token passing روش کنترل دستیابی به شبکه محلی با استفاده از بستههای Token. ایستگاههای کاری پیش از دریافت Token نمیتوانند داده ارسال کنند
token passing گذراندن نشانه
passing prohibited عبورممنوع
passing through the eclipse گذرازمیانهخسوف
passing through the eclipse کسوف
It was just a passing fancy. یک فکر وخیال زود گذری بود
with each passing year با گذشت هر سال
light passing عبور نور
passing the ownership مالکیت مافی الذمه
passing shot ضربه دور از دسترس
light passing گذر نور
passing action عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
controlled passing عبور ومرور کنترل شده
passing bell ناقوس مرگ
passing bell زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
passing game حمله با استفاده از پاس به جلو
passing lane فاصله بین دو یار که میتوان از انجا توپ را پاس داد
controlled passing عبور کنترل شده
passing place محل پیش بینی شده برای تلاقی در راههای شوسهای
passing place گذاره
passing parameters پارامترهای عبور پارامترهای گذر
passing parameter پارامتر عبوری
passing on the oath رد قسم
passing away of oneself in god فناء فی الله
passing on the oath to the other party رد قسم به طرف مقابل
The untively death ( passing away ) … درگذشت نا بهنگام ...
Many thanks for the sympathy shown to us [on the passing of our father] . خیلی سپاسگذارم برای همدردی شما [بخاطر فوت پدرمان] .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com