Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
swinging cross
کوته مداری وزشی
Other Matches
swinging
موزون
swinging
تاب خورنده
swinging
<adj.>
خوشگذران
swinging the compass
تصحیح انحراف قطب نما تصحیح خطای قطب نما
swinging of flow
نوسانات عرضی جریان
swinging derrick
دریک گردان
swinging axle
محور تاب خور
cross way=cross road
چهارراه
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
روبروشدن قطع کردن
cross
دورگه کردن
cross
پیوندزدن کج خلقی کردن
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
cross
تقاطع
cross
حرکت سمتی
cross
عبور کردن
cross
مصادف شدن با
cross
خاج
cross
دورگه
cross
تقلب
cross
نادرستی
cross
قلم کشیدن بروی
cross
گذشتن
cross
علامت ضربدر یاباضافه
cross
عبوردادن
cross
چلیپا
cross
حدوسط ممزوج
cross
سانتر کردن
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross over
درو از عقب
cross tell
خبر دادن
cross tell
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
on the cross
بطوراریب
st.g's cross
چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
cross
اختلاف مرافعه
cross out
قلم زدن
to cross self
با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
to take the cross
صلیب بدوش گرفتن
cross
قطع کردن متقاطع کردن
cross
پیوندی
cross
عرضی
cross
متقاطع
cross over
همگذری
cross
صلیب
cross (something) out
<idiom>
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
cross
علامت ضربدر در نقشه کشی
to be cross about something
دلخور بودن از چیزی
cross
خط بطلان کشیدن بر
cross stay
بست چلیپا
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
cross stroke
فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross stay
تقویت صلیبی
cross support
نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross slide
کشوی لغزنده عرضی
cross servicing
خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross section
نیمرخ عرضی
cross section
نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross section
مقطع
cross section
رویه برش
cross section
سطح مقطع عرضی
cross swords
دست و پنجه نرم کردن
cross talk
تداخل صداها در تلفن
cross talk
القاء
cross tree
رابط عرضی دکلها
cross validation
وارسی اعتبار
cross vault
طاق چهاربخش
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross wall
دیوار همبر
cross wall
دیوار پلهای عرضی
cross weight
وزن ناخالص
cross traverse
تراورس عرضی
cross trail
جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross talk
تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross talk
تداخل صحبت
cross talk
تداخل صدا
cross product
ضرب برداری
[ریاضی]
cross thrust
تراست ناخالص
cross tip
پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross trail
جاده عرضی
cross wind
باد جانبی
cross section
سطح مقطع
cross line
تار مو
cross over point
نقطه همگذری
cross over point
نقطه تقاطع مسیر رژه
cross over point
نقطه الحاق مسیرها
cross peaks
پیکهای چلیپایی
cross piece
تیر عرضی
cross plane
رنده کردن
cross or pile
شیر یا خط
cross level
حباب تراز افقی
cross line
بعلاوه داخل دوربین خط تار موی دوربین
cross linking
اتصال عرضی
cross loading
سر شکن کردن بارها
cross loading
تقسیم بارهای هواپیما
cross loading
مخلوط کردن بارها
cross magnetizing
میدان مغناطیسی متقابل
cross member
عضو ساختمانی برای اتصال دو ستون طولی هواپیما یاقطعات طولی دیگر
cross modulation
مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
cross pointing
ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross polinize
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollinate
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross road
تقاطع جاده
cross road
محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross roads
تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross roads
همبر راست گوشه
cross roll
نورد عرضی
cross section
مقطع عرضی
cross section
برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section
برش عرضی
cross road
چهارراه
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross pollination
گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross products
حاصلضرب ضربدری
cross purpose
قصد مغایر
cross purpose
قصد متقابل
cross question
استنطاق
cross question
بازجویی
cross question
سئوال بطریق استنطاق
cross reaction
سطح مقطع
cross section
سطح مقطع موثر
criss-cross
با ضربدر مشخص کردن
cross-wing
[بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
cross-window
[پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
cross-vault
طاق چهار بخش
cross-tree
[رابط عرضی دکلها]
cross-springer
[دنده اریب در طاق]
cross-rib
دنده ی قوس
cross-rail
اسکلت چوبی
cross-quarter
[آرایش گل چهار برگی]
dedication cross
صلیب مقدس
cross rail
نردهمیانی
criss-cross
چلیپایی کردن
criss-cross
همبر کردن
criss-cross
دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-cross
کج
criss-cross
یکوری
criss-cross
به طور ضربدر
cross handle
ضامنضربدری
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
cross-gable
[سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
cross-doomed
کلیسای گنبددار
cross one's mind
<idiom>
فکرکردن
cross a bridge before one comes to it
<idiom>
درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
at cross purposes
<idiom>
راه خطا واشتباه
cross-church
کلیسای صلیبی
To cross out . To strike off.
خط زدن
She is cross eyed.
چپ چشم است ( لوچ )
cross-purposes
عدم تفاهم
cross-Channel
برقراریارتباطومسافرت از کانال
cross stitches
کوکضربدری
double-cross
<idiom>
گول زدن
cross-brace
بادبند چپ و راست
cross-bond
آجرچینی فلمنگی
cross-beam
تیر افقی
cross-banded
[روکشی با تارهای عمود]
cross-aisle
[گوشواره عرضی کلیسا]
Celtic cross
[چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
Cross your heart!
<idiom>
راستگو باش !
[صادقانه بگو!]
cross-Channel
عبور
cross wires
سیمهای متقاطع
maltese cross
صلیب
moto cross
مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
olympic cross
صلیب المپیک
cross product
ضرب خارجی
[ریاضی]
pectoral cross
چلیپایی روی سینه
pectoral cross
صلیب سینه
roman cross
حرکت صلیبی
sign of the cross
علامت صلیب
line cross
تقاطع خط
inverted cross
بالانس صلیب
cross wise
صلیب وار
cross wise
چلیپایی ضربدری
cross word
جدول معمائی
cross word
جدول لغز
cyclo cross
مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
geneva cross
صلیب سرخ
greek cross
صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
invention of the cross
جشن یافتن صلیب
soiuthern cross
صلیب جنوب
soiuthern cross
چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
southern cross
crux
trolley cross over
صلیب ترن برقی
victoria cross
صلیب ویکتوریا
criss-cross
پایی
criss-cross
همبر
criss-cross
امضای اشخاص بیسواد
criss-cross
طرحچلیپایی
criss-cross
سردرگمی
criss-cross
سوتفاهم
high cross
[صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
to cross the arms
دست بسینه گذاشتن
southern cross
صلیب جنوبی
southern cross
چلیپا
Don't be cross with me.
از من دلخور نباش.
cross that bridge when you come to it
<idiom>
[به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Latin cross
صلیب رومی
to cross the styx
مردن
Lantern-cross
صلیب سنگی
criss-cross
برخورد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com