Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 281 (13 milliseconds)
English
Persian
table saw
تابلونمایشگر
Search result with all words
multiplication table
جدول بس شماری
multiplication table
جدول ضرب
dressing table
میز ارایش
dressing table
میز اینه داروکشودار
table tennis
بازی پینگ پنگ
table tennis
تنیس روی میز
table tennis
پینگ پنگ
table
میز
table
سفره
table
خوان
table
لوح جدول
table
لیست
table
فهرست
table
از دستور خارج کردن
table
معوق گذاردن
table
روی میز گذاشتن
table
در فهرست نوشتن
table
کوهمیز
table
مطرح کردن
table
جدول
table
تو گذاردن
table
میزبازی
table
به جدولی انتقال دادن
table
به صورت جدول دراوردن
table
لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
table
مجموعه نتایج ذخیره شده که به سرعت قابل دستیابی هستند
table
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
table
لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
table
لیست تولید شده توسط کامپایلر یا سیستم محل اندازه و نوع متغییرها , توابع و ماکروها در یک برنامه
table
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
table
لیست داده ها در ستون و سط ر صفحه چاپ شده یا صفحه نمایش
table
طرح کردن
table cloth
سفره
table cloth
رومیزی
periodic table
جدول دورهای
periodic table
جدول تناوبی
coffee table
میزپیشدستی
water table
سطح ایستای
water table
سطح ابهای زیر زمین
water table
سطح ایستائی اب
water table
سطح ایستایی
water table
ابخوان سفره
addition table
جدول افزایشی
amphibious vehicle availability table
جدول نمودار موجودی خودروهای اب خاکی
angle plate table
میز شیب دار
astronomical table
زیگ
astronomical table
ذیج
billiard table
میز بیلیارد
character table
جدول شناسایی
circular table
میز گرد
collapsible table
میز تاشو
common table of allowance
جداول سهمیه عمومی
console table
میزی که پایههای کج داردوبه دیوارتکیه میدهند
consolidated table of allowance
جدول سهمیه عمومی
consolidated table of allowance
جدول سهمیه مشترک
consolidated vehicle table
فهرست خودروهای محموله در کشتی
contingency table
جدول وابستگی
conversion table
جدول تبدیل
convertible table
میز صحرایی تا شونده
convertible table
میزتاشو
cross reference table
جدول ارجاع متقابل
data table
جدول داده ها
decimal table
جدول تصمیمی
decision table
جدول تصمیمی
decision table
جدول تصمیم
decision table
جدول تصمیم گیری
decompression table
جدول نشاندهنده زمان و محل لازم برای صعود ارام غواص
delivery table
میز تحویل
deviation table
جدول انحراف مغناطیسی
deviation table
جدول انحراف
double entry table
جدول دو سویی
two way table
جدول دو سویی
drain table
میز قطران
drawing table
میز نقشه کشی
drilling table
میز مته کاری
drip table
میز چکانش
earth table
سنگ رگی
earth table
رج بنا
embarkation table
جدول بارگیری
embarkation table
جدول قابلیت بارگیری
end table
میزکوچک دم دستی
end table
عسلی
entrucking table
جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
expansion table
میز کشابی
expansion table
میز کشویی
expectancy table
جدول انتظار
external table
جدول برونی
file allocation table
جدول تخصیص جای فایل
firing table
جدول تیر
firing table
جدول تیراندازی
fluctutaion of water table
نوسان سفره اب زیرزمینی
fly table
میز تا شونده
fourfold table
جدول چهارخانه
frequency table
جدول بسامد
function table
جدول تابعی
gaming table
میزبازی
gaming table
میزقمار
get table
بدست اوردنی
get table
دست یافتنی
gipsy table
میزگردسه پایه
Other Matches
He banged the table with his fist . He thumped the table .
با مشت کوبیدن روی میز
Could we have a table outside?
آیا ممکن است میز ما بیرون باشد؟
under the table
<idiom>
زیرمیزی
table look up
جستجوی جدول
the f. of a table
بطوریکه
inner table
میزداخلی
the f. of a table
باید
table look up
مراجعه به جدول
look up table
جدول مراجعهای
to lay on the table
بوقت دیگر موکول کردن
table of precedence
صورتی که ترتیب الویت قوانین و مقررات مختلفه راتعیین میکند
table of organization
جدول سازمان
table of equipment
جدول ساز و برگ
tide table
نمودار جزر ومد یاکشند
table point
جدول امتیازها
sand table
میز مخصوص شن بازی بچه ها
table of distribution
جدول تقسیم اماد
serve at table
پیشخدمتی کردن
to serve at table
پیشخدمتی کردن
table set
وسیله رومیزی
round table
کنفرانس میز گرد
table set
دستگاه میزی
tier table
میز کوچک
table talk
صحبتهای خصوصی و غیررسمی در سر میز غذا مفاوضه
table spoonful
قاشق سوپخوری
tide table
جگول جزر و مد
table spoon
قاشق سوپ خوری
time table
جدول زمانی
rotary table
میز گردان
time table
جدول زمان بندی
tide table
جدول کشند
time table
جدول زمانی ورود و عزیمت
spelling table
جدول کلمات تهجی رمزی جدول تهجی رمز
table of distribution
جدول توزیع
table water
سفره اب زیر زمینی
table ware
لوازم میز یا سفره
table utility
برنامه کمکی جدولی
table tomb
گورصندوقی وتخت
table telephone
تلفن رومیزی
symbolic table
جدول علائم
symbol table
جدول نمادها جدول نمادی
symbol table
جدول علامت
symbol table
جدول نمادها
tilting table
میز نوسان دار
table waters
ابهای معدنی سر سفره
table comparator
مقایسه کننده نوارها
table d'hote
خوراک رسمی و روزانه مهمانخانه
table of authorities
جدول اولیا امور
table of allowance
جدول سهمیه مجاز
table money
فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
state table
جدول حالات
table linen
رومیزی
table linen
دستمال سفره
table land
زمین هموار
table lamp
لامپ استاندارد
table instrument
وسیله رومیزی
table flap
قسمتی از میزکه خوابانیده یابلند میشود
swivel table
میز نوسان دار
multiplication table
جدول ضرب
[ریاضی]
I'd like to reserve a table for 5.
میخواهم برای 5 نفر یک میز رزرو کنم.
Could we have a table in the corner?
آیا ممکن است میز ما در گوشه باشد؟
Could we have a table by the window?
آیا ممکن است میز ما کنار پنجره باشد؟
Could we have a table on the terrace?
آیا ممکن است میز ما روی تراس باشد؟
wait table
<idiom>
سرو کردن غذا
Lift up the table.
سرمیز رابلند کن
trestle table
میز سهپایه
table manners
روشغذاخوردنفردی
pin-table
صفحهمخصوصبازیpillowcasePinball
negotiating table
جلسهایکهمخالفانتلاشدارندبهتوافقیدستیابند
league table
جدوللیگ
truth table
جدول ارزش
[منطق]
[ریاضی]
table beet
چغندر
earth-table
رج بنا
corbel-table
[ردیف هایی از قوس های پیشکرده]
communion-table
[میز چوبی در کلیساهای پروتستان]
basement-table
[پی را روی زمین ساختن]
altar-table
میز مقدس در کلیسا
table carpet
فرش رومیزی
[اینگونه فرش ها بصورت دایره یا بیضی بافته شده. نقوش قدیمی آن بیشتر از طرح مملوک و فرش های جدیدتر از طرح های قفقازی و ترکی بهره گرفته است.]
the leg of the table
پایه میز
lay the table
چیدن میز
dinner table
میزغذاخوری
dining table
میزغذاخوری
bargaining table
جلسهمشترکبرایرفعاختلافاتکهها در بریتانیا استفادهمیشد
turn table
میز سمت
turn table
میز چرخش
truth table
جدول درستی جذول صحت
truth table
روش بیان تابع منط ق به عنوان خروجی یک مجموعه ورودیهای ممکن
truth table
در جبر بولی
truth table
دو مقدار
truth table
جدول صحت
truth table
جدول درستی
trivet table
میز سه پایه
transfer table
میز انتقال
training table
میز ناهارخوری در اردو
turn table
سینی گردش درسمت
type table
نوع جدول سازمان
table mixer
توپتنیسرویمیز
table extension
صفحهانقراض
table cut
تراشتختهای
printer table
میزچاپگر
outer table
تختهخارجی
feed table
صفحهعلوفه
extending table
میزبازشو
computer table
میزکامپیوتر
where is my place at the table
جای من در سر میز کجاست
virtual table
جدول مجازی
vigenere table
جدول رمز وی گنر
type table
نوع جدول تیر
to rap on the table
دست یا چیز دیگری روی زمین
reciprocating table
میز نوساندار
lookup table
جدول مراجعه
permutation table
جدول تعیین رمز
periocic table
جدول تناوبی عناصر
night table
پاتختی
lord's table
میز مخصوص شراب ونان وعشای ربانی
mutilation table
جدول راهنمای بارگیری خودروها
mutilation table
جدول بارگیری پیش بینی شده
jolting table
میز لرزان
lay on the table
از دستور خارج کردن
leontief table
جدول لئونتیف
leontief table
نگاه کنید به :
leontief table
table output Input
lie on the table
از دستور خارج شدن
mealing table
صفحهای که باروت را روی ان نرم می کنند
manning table
جدول تعیین مشاغل جدول وفایف پرسنل
manning table
جدول مشاغل
loading table
جدول بارگیری
imposing table
در چاپخانه رانگا
permutation table
جدول کلمات رمز
range table
جدول تیرتوپ
range table
جدول مسافت توپ
probability table
جدول احتمالات
plane table
سه پایه نقشه برداری که الیداد بران سوار میشود
movement table
جدول حرکت ستونهای موتوری
pier table
میز زیر ایینه قدی
He got angry and banged the table.
عصبانی شد وزد روی میز
Put the table down gently.
میز زا آهسته زمین بگذارید
I bumped into the table in the dark.
تو تاریکی خوردم به میز
To clear the dining table.
میز ( سفره ) را جمع کردن
road movement table
جدول راهپیمایی
road movement table
جدول حرکت و راهپیمایی
Put the plates on the table .
بشقابها را بگذار روی میز
to put one's card on the table
<idiom>
دست خود را رو کردن
To lay (set) the table .
سفره انداختن ( چیدن )
ping pong table
میز پینگ پنگ
natural water table
سطح ایستابی طبیعی
plane table map
نقشه مسطحه عوارض نما
Could we have a table in the non-smoking section?
آیا ممکن است میز ما در قسمت غیر سیگاری ها باشد؟
put one's cards on the table
<idiom>
رک بودن
rotating table press
پرس مدور
lay one's cards on the table
<idiom>
صادقانه معامله کردن
Could you move the table a little bit ?
ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
input output table
و محصولات
volume table of constants
جدول برچسب محتویات
volume table of constants
فهرست راهنما
input output table
جدول داده ها ستاده ها
two table spoonful a day
روزی دو قاشق سوپخوری
table of food equivalents
جدول ارزش جیره غذایی
ground water table
سفره ابخوان
ground water table
سطح اب زیرزمینی
table of replaceable partes
فهرست قطعات
input output table
این جدول جریان عوامل تولید
graphical site table
خط کش تراز
graphical firing table
خط کش تیر
coffee-table book
کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
coffee-table books
کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
life expectancy table
جدول پیش بینی عمر
wind chest table
میزسینهباد
table-locking clamp
گیرهقفلصفحه
table tennis bat
راکدتنیسرویمیز
table tennis ball
گیرهقفلمیز
gate-leg table
میزپایهدروازهای
input output table
بین بخشهای گوناگون اقتصادی را مشخص و اندازه گیری میکند
ground water table
سفره اب زیرزمینی
international table calorie
کالری
To lay (set,prepare)the table.
سفره ؟( میز ) را چیدن
table of organization and equipment (toe
جدول سازمان و تجهیزات
surface action plotting table
میز ردیابی زیر دریایی
table oriented database management progr
برنامه مدیریت پایگاه دادههای جدولی
To reveal ones intentions (aims). To put ones cards on the table.
دست خود را رو کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com