Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
take in (money)
<idiom>
رسیدن
Search result with all words
pocket money
پول جیب
money order
حواله پستی وتلگرافی
money order
حواله پول
money order
حواله پولی
money order
حواله
money order
دستور پرداخت
money orders
حواله پستی وتلگرافی
money orders
حواله پول
money orders
حواله پولی
money orders
حواله
money orders
دستور پرداخت
hush money
حق السکوت
easy money
پول ارزان
easy money
پول فراوان ترکیب نرخ پایین بهره وموجودی فراوان اعتبار
easy money
پولی که براحتی بدست اید
pin money
پول جیبی شوهر به همسرش
pin money
مبلغ ناچیز
pin money
هزینه ارایش زن
pin money
وجهی که شوهر به همسر خود برای حوایج خصوصی و شخصیش می پردازد و زن با صرف ان باید وضع فاهری خود رامتناسب با موقعیت اجتماعی شوهرش بیاراید
paper money
اسکناس پول کاغذی
paper money
پول کاغذی
paper money
اسکناس
money-box
صندوق اعانه
money-box
غلک
money-boxes
صندوق اعانه
money-boxes
غلک
money market
بازار پول
money markets
بازار پول
money
پول
money
اسکناس
money
سکه
money
مسکوک ثروت
money
جایزه نقدی
blood money
خون بها
blood money
دیه
blood money
خونبها
spending money
پول توجیبی
spending money
خرجی
bad money
پول بد
bat money
فوق العاده افسران بابت حمل ونقل بنه سفر
beer money
پول ابجو
beer money
پول چایی
blood money of an unborn child
غره
blood money of an unborn child
دیه جنین
broken money
پول خرد
money of small d.
پول خرد
risk money
کسر صندوق
caution money
وجه الضمانه
caution money
وجه الضمان
cheap money
پول ارزان
cheap money
پول با بهره کم
circulation of money
گردش پول
classical theory of money
نظریه پول کلاسیک ها نظریه مقداری پول
near with one's money
خسیس
coiner of base money
قلب ساز
coiner of base money
جاعل سکه واسکناس
commodity money
پول جنسی
commodity money
پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
conduct money
هزینه سفرشاهد
convertible money
پول قابل تبدیل
cost of time and money
صرف وقت و پول
creation of money
خلق پول
creation of money
ایجاد پول
credit money
پول اعتباری
dealing for money
معاملات پولی
deficient in money
بی پول
deficient in money
کم پول
demand for money
تقاضا برای پول
money demand
تقاضا برای پول
despatch money
جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
despatch money
پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
پاداش سرعت کار
door money
پول دم در
door money
دری
door money
ورودیه
earnest money
بیعانه
earnest money
پیش بها
earnest money
ضمانتنامه شرکت در مناقصه
earnest money
پیش پرداخت
easy money policy
سیاست گشایش پول
even money
مبلغ مساوی در شرط بندی
f. money
پول فراوان
fiat money
پول رایج اعتباری
fiat money
پول بدون پشتوانه
folding money
اسکناس پول کاغذی
for the sake of money
برای
for the sake of money
پول
for the sake of money
بواسطه پول
free with ones money
ولخرج
full bodied money
پول کامل
full bodied money
پول تمام عیار
functions of money
وفائف پول
functions of money
نقش پول
hardly earned money
پول سخت بدست امده
he brought more money
باز پول اورد
he brought more money
قدری دیگر پول اورد
he coins money
گویی پول سکه میزند
he has a rage for money
برای گرد کردن پول شهوت
he has a rage for money
دارد
Other Matches
Protection money. Racket money.
باج سبیل
Money for jam . Money for old rope .
پول یا مفتی
money begets money
<idiom>
پول پول می آورد
his money is more than can
ازانست که بتوان شمرد
be in the money
<idiom>
در پول غلت خوردن
his money is more than can
پولیش بیش
value for money
قدرت خرید پول
value for money
ارزش پول
we are want of money
ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
value of money
ارزش پول
near money
شبه پول
he is f. of money
پول فراوان دارد
After all that money is of no use.
تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
He is in the money.
پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
money on d.
پول سپرده
money on d.
وجه امانعی
be in the money
<idiom>
پول پارو کردن
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
purchase money
در CL ثمن
passage money
تاکردن
passage money
معاش کردن
penury of money
کمیابی پول
penury of money
قحط پول
possession money
حق الاجرا
possession money
حق النسبی
possession money
حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
prize money
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
promotion money
دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
purchase money
قیمت جنس
raise money
فراهم کردن پول
smart money
پاداش زیان
short of money
کم پول
scant of money
بی پول
scant of money
کم پول
role of money
نقش پول
retention money
پول گرویی
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
requistion for money
پول
quantity of money
مقدار پول
smart money
غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
requistion for money
درخواست
ready money
پول فراهم شده
ready money
پول موجود
ready money
پول نقد
salvage money
جایزه نجات کشتی یا محموله
raise money
جمع اوری کردن پول
smart money
خسارت
passage money
راه
money lender
صراف
money of account
پول محاسباتی
money off offer
فروش با تخفیف
money on deposit
وجه امانی
money on deposit
پول سپرده
money player
ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
money pot
غلک
money pot
دخل
gate money
پولبلیطورودیه
money multiplier
ضریب بهم فزاینده پول
money matters
امور پولی
money making
پول بهم زنی
money lender
نزول خوار
money lender
پول وام ده
money lender
پول به بهره گذار
money list
لیست حقوق
money list
لیست پرداخت حقوق
money maker
پول گرد کردن
money making
پول گرد کن
money making
پول بهم زدن پول جمع کنی
money spinner
کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
money stock
حجم پول در گردش
money stock
عرضه پول
neutrality of money
بدون تاثیربودن پول
oceans of money
یک دنیا پول
odd money
یک اسکناس 01 ریالی
onother's money
پول دیگری
onother's money
پول شخصی دیگر
passage money
کرایه
passage money
کرایه مسافر
passage money
خوراک
neutrality of money
خنثی بودن پول
quasi money
شبه پول
mortgage money
پول قرضی
money supply
عرضه پول
money wage
مزد پولی
money worth
برابر پول
money worth
بهای پول
money worth
پول بها
money worth
چیزی که بپول بیزرد
mortgage money
پول رهنی
passage money
غذا
smart money
مطلع
My money request to him
طلب من از او
[مرد]
money sink
<idiom>
گودال پول
[کیسه پول سوراخدار]
save money
پس انداز کردن
save money
به دقت خرج کردن
time is money
<idiom>
وقت طلاست
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
I am running out of money .
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
We divided the money among ourselves .
پول را بین خودمان قسمت
Money is no object at all .
پول اصلا" مطرح نیست
for love or money
<idiom>
به هر شکلی
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
He is a money -bags.
<proverb>
مالامال از پول است .
Time is money.
<proverb>
وقت طلاست .
Changing money
تبدیل پول و ارز
have money to burn
<idiom>
بی پروا خرج کردن
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
You will need to spend some money on it.
تو باید برایش پول خرج بکنی.
Money peters out.
پول کم کم تمام می شود.
I'm not made of money!
<idiom>
من که پولدار نیستم!
[اصطلاح روزمره]
to be rolling in money
<idiom>
تو پول غلت زدن
[اصطلاح]
borrowed money
پول قرض گرفته شده
put one's money on something
<idiom>
بر سر چیزی شرط بستن
money for jam
<idiom>
پول باد آورده
money for jam
<idiom>
پول بی دردسر
do not coin money
<idiom>
پول چاپ نکردن
[پول چاپ نمی کنم]
pin money
<idiom>
پول خرده خرجی
money can't buy everything
<idiom>
پول خوشبختی نمی آورد
to scrape up
[money]
چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن
[پول]
Could you lend me some money ?
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
My only problem is money .
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
to have a run for one's money
از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to stake money on something
سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to stink of money
خر پول بودن
to take eggs for money
خر مهره
to take eggs for money
را با دربرابر
to take eggs for money
کردن
token money
پول فرعی
trust money
پول امانی
to guzzle away one's money
پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to game away one's money
درقمارپول ازدست دادن
sound money
پول قوی
sound money
پول سالم
supply of money
عرضه پول
table money
فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
tight money
کنترل پولی
tight money
سیاست پولی انقباضی
time money
وام مدت دار
to change money
خردکردن یامبادله کردن پول
veil of money
حجاب پول
veil of money
نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
He is saving his money.
پولهایش راجمع می کند
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He got the money from me by a trick.
با حقه وکلک پول را از من گرفت
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
Take your money out of your pocket.
پولت را از جیب دربیاور
Count the money to see if it is right.
پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
To count the money .
پول شمردن
To be wallowing in money .
غرق درپول بودن
To touch someone for money.
کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
I am pinched for money.
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
velocity of money
سرعت پول
volume of money
حجم پول
wildcat money
پول بدون پشتوانه
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
danger money
مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
To raise money.
پول فراهم کردن
To be a money grubber.
پول پرست بودن
To swindle money out of somebody.
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
soft money
پول ضعیف
idle money
پول راکد
managed money
پول اداره شده
managed money
پول نظارت شده
minted money
پول فلزی
money and banking
پول و بانکداری
money back
تضمین پرداخت
money bag
کیسه
money bag
کیف
money bag
دارایی دولت
money bag
ادم خر پول
money box
صندوق دستگیری
luck money
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
lavish of money
پول تمام کنlark
idle money
پول غیر فعال
injection of money
تزریق پول
it is a question of money
موضوع پول است
it is a question of money
موضوع بسته به
it is a question of money
پول است
money for expenditure
خرجی
key money
سرقفلی
lap money
جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
lavish of money
ولخرج
money box
صندوق اعانه
money box
غلک
money functions
وفائف پول
money grubber
مال اندوز
money grubber
لئیم
money illusion
توهم پولی
money illusion
خطای پولی
money in advance
بیعانه
money in advance
پیش پرداخت مساعده
money in circulation
پول در گردش
money income
درامد پولی
money income
مزد و حقوق
money for expenditure
نفقه
money for months
دوماه است
money capital
سرمایه پولی
money changer
صراف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com