Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (5 milliseconds)
English
Persian
teflon spin bar
میله همزن تفلونی
Other Matches
Teflon
تفلن
spin spin coupling
جفت شدن اسپین- اسپین
spin
چرخش به سرعت
spin
فرفره
to go for a spin
با خودرو گردش کوتاهی کردن
to spin out
بسر بردن
to spin out
امتداد دادن مفصلا درست کردن
to spin something
چیزی را تند چرخاندن
spin-off
بخشهسازی
spin-off
شرکت بخشهسازی شده
off spin
چرخش توپ که تغییر سمت نزدیک توپزن میدهد
spin-off
برنامهی اشتقاقی
spin
اسپین
spin
تنیدگی
spin
چرخش
spin
چرخیدن
spin
ریسیدن رشتن
spin
تنیدن
spin
به درازاکشاندن چرخاندن
spin
چرخش توپ
spin
فشردن سرد اسپین
spin
فشردن فلز
spin
ماهیگیری با وسایل چرخان
spin
فرفره خوردن روی یک پا یا دو پا
upright spin
چرخش ایستاده
spin state
حالت اسپین
leg spin
چرخش توپ که تغییر مسیربطرف پا میدهد
top spin
چرخش فرفره مانند توپ بازی
spin wall
دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
spin-offs
بخشهسازی
spin-offs
شرکت بخشهسازی شده
spin-offs
برنامهی اشتقاقی
to spin one's wheels
<idiom>
بدون نتیجه زحمت کشیدن
[اصطلاح روزمره]
to spin yarns
دروغ ساختن
to spin yarns
صفحه گذاشتن
to spin yarns
داستان ساختن
to spin a wheel
چرخی را تند چرخاندن
to spin a yarn
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
spin-dry
باماشینخشککردن
spin drier
ماشینخشککن
spin doctor
متخصصروابطاجتماعی
spin paired
اسپین زوج شده
low spin
کم اسپین
high spin
پرچرخش
sit spin
چرخیدن روی یک اسکیت
scratch spin
چرخش روی قسمت جلویی تیغه اسکیت
one toe spin
چرخش با اسکیت قرقره دارروی قرقرههای جلویی
one heel spin
چرخش با اسکیت قرقره دارروی یک اسکیت
high spin
چرخش زیاد
high spin
پر اسپین
jump spin
چرخش با اغاز پرش بهوا
hot spin
فشردن در حالت گرم
spin bowler
توپ اندازی که به توپ چرخش میدهد
anti spin
سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
change spin
چرخیدن با تغییر پا
spin dyeing
زنگرزی پیش از ریسیدن
spin decoupling
واشدن اسپین
spin coupling
جفت شدن اسپین
electron spin
تنیدگی الکترون
electron spin
اسپین الکترون
spin casting
پرتاب قلاب ماهیگیری باوسایل چرخان
electron spin resonance
رزونانس اسپین الکترون
jackson haines spin
چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
spin casting reel
قرقره چرخان ماهیگیری
lay back spin
چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
spin paired complex
کمپلکس اسپین زوج شده
spin angular momentum
اندازه حرکت زاویهای اسپینی
spin angular momentum
اندازه حرکت زاویهای اسپین
spin orbit coupling
جفت شدن اسپین- اوربیتال
spin casting rod
چوب ماهیگیری با قرقره چرخان
spin lattice intraction
بر هم کنش اسپین شبکه
electron spin resonance
[ESR]
تشدید پارامغناطیس الکترون
[فیزیک]
to spin laundry in the washing machine
لباس های شسته شده را در ماشین لباسشویی تند چرخاندن
Dont spin such yarns . Dont tell lies.
دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com