English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
tension pulley wheel محلکشیدگیدندهای
Other Matches
wheel measurement [ wheel measuring] بازرسی چرخ [سنجش چرخ]
pulley چرخک
pulley قرقره
pulley چرخ چه
pulley فلکه تسمه
loose pulley پولی هرزگرد
belt-pulley فلکه
crab pulley قرقرهافقی
idle pulley قرقره راهنما
driving pulley قرقره محرکه
grooved pulley پولی شیاردار
pulley face تاج قرقره
grooved pulley صفحه شیاردار
band pulley فلکه
chain pulley قرقره زنجیر
cone pulley صفحه مخروطی
cord pulley قرقره و طناب
countershaft pulley محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
idler pulley قرقره زنجیر
belt pulley فلکه
pulley block کلیدسایهروشن
cone pulley drive محرکه صفحه پلهای
double purchase pulley غرغرهای که دو طناب خورداشته باشد
tension کشش
tension تنش
tension امتداد
tension تنش کشمکش
tension بحران تحت فشار قرار دادن
tension فشار
tension سفتی
tension تمدد
tension قوه انبساط
tension قدرت
tension قوره کشش زور
tension rod میلهفشار
warp tension کشش نخ های تار [میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
tension screw پیچکشش
tension flange عضو کششی
tension head بار کشش
tension field میدان کششی
tension test ازمایش کشش
ring tension کشش حلقوی
high tension فشارقوی
high tension فشار قوی
surface tension کشش سطحی
electric tension ولتاژ
electric tension فشار الکتریکی
tension spring کششنخ
tension load بار کششی
tension member میله کششی عضو کششی
tension relaxation تنش- ارمش
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
high-tension تانسیون
high-tension فشار قوی
tension disc صفحهکشش
tension dial درجهریزودرشتبافت
tension block کششقرقره
tension adjustment میزان فشار
tension adjuster حافظ کشش طناب
low tension فشار ضعیف
interfacial tension کشش سطحی
track tension کششی شنی
load tension ولتاژ بار
moisture tension کشش نم
track tension تنظیم شنی تانک
tension member قطعه کششی
high tension breaker کلید فشار قوی
high tension cable کابل فشار قوی
high tension test ازمایش فشار قوی
high tension diode دیود فشار قوی
high tension switch کلید فشار قوی
low tension winding سیم پیچ فشار ضعیف
low tension battery باتری فشار ضعیف رادیو
high tension battery باطری فشار قوی
high tension apparatus دستگاه فشار قوی
yarn tension unit قسمتکششنخبافندگی
low tension magneto مگنت کم فشار
high tension capacitor خازن فشار قوی
high tension line خط فشار قوی
high tension engineering مهندسی فشار قوی الکتریکی
high tension distributor مقسم فشار قوی
abrasive belt tension کشش تسمه
high tension maine شبکه فشار قوی
high tension magneto مگنت پر فشار
high tension protection حفافت فشار قوی
high tension porcelaine چینی فشار قوی
high tension system سیستم فشار قوی
tension test diagram نمودار ازمایش کشش
abrasive belt tension کشش تسمه سنگ سمباده
high tension winding سیم پیچی فشار قوی
high tension indicator مقره فشار قوی
high tension generator مولد فشار قوی
high tension connector رابطارتفاعکشش
high tension generation تولید فشار قوی
high tension fuse فیوز فشار قوی
high tension measurement bridge پل اندازه گیری فشار قوی
low-tension distribution line خطسیرپخشفشارضعیف
high tension transmission tower دکل انتقال فشار قوی
medium tension distribution line خطسیرپخشفشارمتوسط
high-tension electricity transmission امتدادبلندناقلالکتریسیته
high tension electrolytic capacitor خازن الکترولیت فشار قوی
impluse high tension generator مولد فشار قوی ضربهای
high tension power plant نیروگاه فشار قوی
high tension bridge equipment دستگاه ازمایش فشار قوی
high tension transmission line خط انتقال فشار قوی
high tension test bridge پل ازمایش فشار قوی
d.c. high tension power transmission انتقال فشار قوی دی . سی .
fault tension protective switch کلید محافظ ولتاژ عیب
cable rigging tension chart جدولی که ارتباط بین تنش کابل کنترل و درجه حرارت رانشان میدهد
wheel دوک نخ ریسی
wheel چرخ نخ ریسی
be a fifth wheel <idiom> آدم اضافی یا زاید [در گروهی از آدمها]
wheel جاروب کردن با پا
wheel چرخ طایر
wheel چرخیدن
wheel [همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
wheel well محفظهای که یک واحد ازارابه فرود را در حالتی که جمع شده است در خود جای میدهد
wheel گرداندن
wheel ساسایی
wheel اتحادیه ورزشی
wheel چرخ سمباده
to take the wheel پشت رل نشستن
wheel گردش ناو
wheel رل ماشین
He's a fifth wheel. او [مرد] آدم زایدی است.
fifth wheel چرخپنجم
fifth wheel جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
four wheel چهارچرخه
third wheel سومینچرخدنده
to be a fifth wheel [to be in the way] آدم اضافه [بدون همسر] بودن [در جشنی که همه زوج دارند]
wheel چرخش
wheel چرخ
wheel دور
wheel center مرکز چرخ
main wheel چرخاصلی
wheel chair صندلی چرخ دار
wheel indicator نشانگر سکان
wheel printer چاپگر چرخ دوار
wheel load فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
large wheel چرخبزرگ
wheel horse اسب چرخ کش اسب نزدیک چرخ
wheel mode ماهواره یا بخشی از ان که اغلب با سرعت کم بمنظورپایدارسازی وضعیت دوران میکند
wheel pressure فشار چرخ
wheel puller چرخ کش
wheel wright چرخ ساز
banding wheel چرخهچرخنده
centre wheel چرخهمیانی
chain wheel A زنجیریچرخهیA
chain wheel B زنجیریچرخهیب
drive wheel چرخدنده
escape wheel دندهخلاص
fourth wheel چهارمینچرخهای
front wheel چرخجلو
adjustment wheel چرخ متحرک
catherine wheel رجوع شود به pinwheel
worm wheel چرخ دنده حلزونی
wheel satellite ماهوارهای که بصورت دایرهای ساخته شده و معمولابرای پایداری وضعیت یا واردساختن گرانش ساختگی به سرنشینان دوران میکند
wheel shaft میله چرخ
wheel spanner چرخ کش
wheel spoke پره چرخ
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
worm wheel پیچ حلزونی
rotating wheel چرخهدوار
worm wheel دنده کرمی شکل
hand-wheel چرخدستی
wheel barrow فرقون [ساخت و ساختمان] [ابزار]
wheel barrow فرغون [ساخت و ساختمان] [ابزار]
dog-wheel دماغه
dog-wheel استوانه
cathedrian wheel پنجره چرخی
spinning wheel چرخ ریسندگی [این وسیله از یک چرخ چوبی شکل بزرگ و چند قطعه چوب بوجود آمده و توسط دست یا پا به حرکت در می آید.]
brake wheel چرخ دندانه دار
toothed wheel چرخ دندانه دار
cogged wheel چرخ دندانه دار
cog wheel چرخ دنده
cogged wheel چرخ دنده
wheel gloves دستکش رانندگی
wheel brace آچار چرخ خودرو
wheel tractor فرمانتراکتور
wheel head سرچرخدنده
wheel cylinder سیلندرچرخدنده
wheel chock مانعچرخ
turning wheel چرخهسفالگری
tracing wheel چرخهترسیم
wheel wrench آچار چرخ خودرو
striker wheel چرخهضارب
spoked wheel چرخاسبوکد
press wheel چرخفشار
pitch wheel چرخکوککردن
wheel trim قالپاق
wheel and deal <idiom>
reversible wheel چرخی که در دو جهت بگردد
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
Barlow's wheel چرخ بارلو [مهندسی برق]
buckled wheel چرخ خم شده [تاب خورده]
forged wheel چرخ آهنگری شده
steered wheel چرخ هدایت شده
cast wheel چرخ ریختگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com