English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
terminal service company گروهان خدمات بارانداز یاسکوی نظامی
Other Matches
service company گروهان خدمات
automatic terminal information service ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
terminal ترمینال
terminal قطب مدار
terminal نهائی
terminal پایانی
terminal انتهائی
terminal پایانه پایانی
terminal انتها
terminal واقع در نوک پایان
terminal انتهایی
terminal نهایی
tv terminal ترمینال تلویزیونی
terminal نقطهای در شبکه که پیام ارسال یا دریافت میشود
terminal سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminal اخری
terminal محل پیاده وسوار کردن بارها
ro terminal ترمینال- RO
terminal خرابی که قابل تعمیر نیست
terminal وسیلهای که معمولاگ از صفحه نمایش و صفحه کلید تشکیل شده است که امکان ورود و نمایش اطلاعات به صورت line-Dnبا سیستم کامپیوتر اصلی میدهد.
terminal نقطه اتصال الکتریکی
terminal محل اتصال پیچ اتصال
terminal کلم
terminal پایانه
terminal اخر خط راه اهن یا هواپیما
company گروهان همراه کسی رفتن
company تجارتخانه
company مصاحبت کردن با
company گروهان
company همراه
company شریک
company کمپانی
company دسته هیئت بازیگران
company گروه
in company with همراه
in company دسته جمعی
Come along and keep me company. بامن بیا تا تنها نباشم
in company درجمعیت
associated company شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
associated company شرکت وابسته
Two is company , three is none . <proverb> دو نفر تعاون ,سه نفر تفرقه .
in company باجمع
to keep company باهم امیزش کردن
in company with باتفاق
to keep company with همراه بودن با
company شرکت
company انجمن
company جمعیت
to w up a company امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
to keep company باهم بودن
smart terminal ترمینال هوشمند
smart terminal پایانه هوشیار
terminal guidance هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
terminal insomnia بیخوابی پایانی
terminal operations عملیات بارانداز
terminal operations عملیات اسکلهای
terminal organ اندام پایانی
terminal port بندر بارانداز اخرین بندر حرکت
terminal port بندر مقصد
collector terminal ترمینال کلکتور
terminal phase مرحله اخر مسیر حرکت موشک
terminal emulation نمایه سازی پایانه
bus terminal ترمینال
terminal board تخته اتصال سیم
bus terminal ایستگاه اتوبوس
terminal board محوراتصال سیمها
terminal board تخته کلم
terminal board تخته ترمینال
terminal box جعبه کلم
battery terminal ترمینال باطری
battery terminal قطب باتری
terminal ballistics بالیستیک نهایی گلوله
terminal box جعبه ترمینال
terminal ballistics قوانین حرکت گلوله درنزدیک هدف
terminal command فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
terminal error خطای پایانی
terminal emulation تقلید ترمینالی
central terminal پایانه مرکزی
communications terminal ترمینالهای ارتباطی
dial up terminal ترمینال شماره گیری
display terminal پایانه نمایشگر
display terminal ترمینال نمایش
intermediate terminal ترمینال میانی
intelligent terminal ترمینال هوشمند
input terminal ترمینال اولیه
input terminal ترمینال ورودی
dumb terminal وسیله جانبی که فقط میتواند داده را از یک کامپیوتر دریافت کند ولی نمیتواند آن را پردازش کند
dumb terminal ترمینال گنگ
dumb terminal پایانه صامت ترمینال غیر هوشمند
earth terminal ترمینال زمین
positive terminal قطب مدار مثبت
grid terminal اتصال شبکه
grid terminal ترمینال شبکه
filament terminal ترمینال فیلامان
graphics terminal ترمینال گرافیکی
keyboard terminal صفحه کلیدی شبیه به دستگاه ماشین تحریر که اجازه میدهد تا اطلاعات به درون یک سیستم کامپیوتری وارد شود
line terminal ترمینال خط
local terminal پایانه محلی
reset terminal پایانه بازنشانی
remote terminal پایانه راه دور
generator terminal ترمینالهای ژنراتور
remote terminal ترمینال دوردست
remote terminal ترمینال راه دور
remote terminal پایانه دور دست
programmable terminal ترمینال قابل برنامه ریزی
four terminal network شبکه چهار قطبی
connection terminal پایانه اتصال
primery terminal ترمینال اولیه
terminal stimulus محرک پایانی
neutral terminal قطب مدار خنثی
negative terminal پایانه منفی
negative terminal قطب مدار منفی
local terminal ترمینال محلی
data terminal ترمینال داده
graphical terminal ترمینال گرافیکی
terminal price قیمت تحویل
VT terminal emulation مجموعه استاندارد کدها سافت Digital Gquipment Corpcration برای کنترل نحوه نمایش متن و گرافیک روی ترمینالها
water terminal ترمینالهای ابی اسکلههای کنار دریا
water terminal باراندازهای ابی
terminal filament رشتهانتخابی
VT terminal emulation استاندارد معروف ترمینال که کدهای به کار رفته برای نمایش متن و گرافیک را بیان میکند
video terminal ترمینال تصویری
telecommunication terminal ترمینالارتباطراهدور
video terminal پایانه تصویری
user's terminal ترمینال استفاده کننده
user terminal پایانه کاربر
upper terminal ایستگاه کوهستانی
bonding terminal اتصالترمینال
bulk terminal اندازهپایانی
container terminal پایانهبستهها
terminal tackles انتهایقرقرهقلاب
terminal moraine منبعیخانتهایی
terminal lobe برگهگوشتیانتهایی
terminal bud شکوفهانتهایی
terminal bronchiole برنشبتانتهایی
terminal arborization ترمینالشاخهشاخه
satellite terminal ترمینالفضاپیما
passenger terminal ترمینالمسافران
oil terminal پایانهسوخت
grain terminal پایانهحبوبات
two terminal network شبکه دو قطبی
transformer terminal ترمینال ترانسفورماتور
air terminal باراندازهوایی
terminal unit واحد پایانی
terminal velocity سرعت داخلی گلوله
air terminal ترمینال هوایی
terminal symbol علامت پایانی
terminal tackle طعمه
terminal voltage ولتاژ ترمینال
terminal voltage ولتاژ قطبی
terminal velocity سرعت حد
terminal symbol نماد پایانی
terminal stand پایه ترمینال
terminal price قیمت نهائی
terminal reinforcement تقویت پایانی
terminal repeater تقویت کننده نهایی
terminal rig طعمه راهنما و وزنه وصل به انتهای نخ ماهیگیری
terminal tackle راهنما و وزنه وصل به انتهای نخ ماهیگیری
terminal unit واحد پایانه
terminal sensitivity حد بیشینه حساسیت
terminal threshold استانه پایانی
terminal velocity سرعت گلوله داخل لوله
to have a holding in a company در شرکتی دارائی سهام داشتن
invalidation of company بطلان شرکت
incorporated company شرکت ثبت شده
to join company with somebody به کسی ملحق شدن [همراه کسی شدن]
What's your insurance company? شرکت بیمه شما کدام است؟
insurance company شرکت بیمه
That evening we had company . آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
He has no influence in this company . دراین شرکت کاره ای نیست
holding company شرکتی که سایر شرکتها را تحت کنترل دارد
a stand-alone company یک شرکت مستقل
holding company شرکتی که مالک سهام یک یاچند شرکت میباشدودرسیاست انان مداخله میکند
headquarters company گروهان قرارگاه
headquarters company گروهان ارکان
growth company شرکت در حال گسترش
Company town شهرک کارگران
offshore company شرکت صندوق پستی در خارج از کشور [ برای سود در مالیات]
to shake up [a company] <idiom> سازمان [شرکتی را ] اساسا تغییر دادن
holding company شرکت مرکزی
holding company شرکت مالک
directorate [of a company] هیئت مدیره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
holding company شرکت در سرمایه گذاری درسهام
directorate [of a company] هیئت نظاره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
holding company کمپانی مسلط
aircraft company شرکت ساخت هواپیما [اقتصاد]
holding company شرکت صاحب سهم
He is a new face in the company . چهره تازه ای درشرکت است
ship's company پرسنل ناو
ship's company خدمه ناو
shipping company شرکت حمل و نقل
shipping company شرکت کشتی رانی
shipping company شرکت کشتیرانی
to keep a person company پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
to overcapitalize a company سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
to request the company of: حضور کسی را خواستن
unlimited company شرکت با مسئولیت نامحدود
software company شرکت نرم افزاری
stock company شرکت سهامی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com