English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
the dead lie in state مردگان د رانظار مردم واقع شده اند
Other Matches
national [state, federal state] <adj.> حکومتی
national [state, federal state] <adj.> دولتی
dead آنچه کار نمیکند. کامپیوتر یا قطعهای که کار نمیکند
dead گوی بولینگ ضعیف
dead توپ کم جان
from the dead ازمیان مردگان
dead and gone <idiom> هفت کفن پوسانده
dead even دقیقا برابر
dead متوفی
dead as a d. بکلی مرده
dead ساکن
dead دستوربرنامه کار یا خطایی که باعث توقف برنامه بدون بهبود میشود
dead کلیدهای صفحه کلید که باعث رویدادن یک عمل می شوند مثل Shift
dead دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
dead بی پتانسیل
dead مسکوت
dead even کاملا مساوی
dead against درست مقابل
dead [چوبکاری بدون ویژگی خاصی]
dead مات
dead مرده
dead منسوخ کهنه
dead بی حس
dead مهجور
dead dog چیزبی بها
dead dog ادم بی معنی
dead drunk سست خراب
dead lock اشکال
dead drunk بکلی مست
dead lock وقفه
dead lock کوچه بن بست
dead earth اتصال زمین
dead lock گیر کردن گیر
dead rise فاصله مرده
dead records بایگانی راکد
dead reckonning ناوبری کور
dead reckonning پرواز کور
dead reckoning نقطه فرضی
dead reckoning محل فرضی
dead pledge گرو زمین و کالا
dead mines مینهای بی اثر و از کار افتاده
dead mines مینهای خنثی شده
dead market بازار کم فروش
dead market بازار کساد
dead mark انداختن تمام میله ها دراخرین بخش مسابقه بولینگ
dead march موزیک عزا
dead march اهنگ عزا
dead loss زیان ناخالص
dead rent اجاره بهایی که در صورت عدم استفاده از عین مستاجره نیز باید پرداخت شود
dead lock مانع
dead rise فاصله بین کیل تاانحنای خن ناو
dead copy اخبارکهنه
dead house مردهای
dead load بار ازمایشی
dead load بار مرده
dead load بار ساکن
dead load همیشه بار
dead load بارمرده
dead load بار دائم
dead ahead درست در سینه ناو
dead ahead درست درسمت سینه ناو
dead load وزن ثابت و متعلقات ان
dead load شاسی اتومبیل
dead load پایه پل
dead house جنازهای
dead in the water متوقف در دریا
dead in the water متوقف در اب
dead knot گرهای که با عضوهای اطراف خود اتصال نداشته باشد
dead letter قانون منسوخ
dead letter نامه غیر قابل توزیع
dead light روزنهای که اطاق کشتی راازطوفان حفظ میکند
dead line خطی که تجاوز ازان زندانیان نظامی رامحکوم به تیرباران فوری میکند
dead ahead درست سینه
dead air هوای راکد
dead alive کسل کننده
dead carriage کرایه حملی که پرداخت شده ولی استفادهای از ان به عمل نیامده
dead center مرکز سکون و بی حرکتی
dead center نقطه مرگ
dead coil پیچک هرز
dead colour رنگ دست اول
dead colour رنگ ضعیف
dead carriage کرایه باربری جهت فرفیت استفاده نشده
dead burned انتهای اشتعال
dead band نوار مرده
dead alive خسته کننده
dead alive یک نواخت
dead area منطقه بیروح
dead area زاویه بیروح
dead astern درست در سمت پاشنه ناو
dead astern درست پاشنه
dead ball توپ مرده
dead ball توپ خارج ازبازی
dead copy اخبارچیده شده
dead sea بحرمیت
over one's dead body <idiom> هرگز
Drop dead <idiom> کم کردن مزاحمت
dead to the world <idiom> زود به خواب رفتن
dead tired <idiom> خیلی خسته واز پا افتاده
dead set against something <idiom> کاملا مصمم در انجام کاری
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
dead duck <idiom> در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
dead center <idiom> کاملا وسط
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
dead ahead <idiom> درست درپشت ،قبل
He is not dead by any chance , is he ? نکند مرده باشد ؟
Never!over my dead body . صد سال سیاه ( هر گه ؟ابدا" )
dead duck آنچهشانسزندگیو موفقیتندارد
dead bolt زبانهگوی
ye living and the dead زندگان و مردگان
to f. a dead horse اب درهاون کوبیدن
Speak well of the dead . <proverb> پشت سر مرده بد نگو.
The battery is dead. باتری تمام شده است.
to cut somebody dead <idiom> به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
dead-light پنجره ثابت
dead-house مرده شوی خانه
Be a dead ringer for someone <idiom> شباهت زیاد دو نفر
to be dead keen [on] واقعا مشتاق بودن [به]
to be a dead duck بیهوده بودن [چیزی یا کسی]
to be a dead duck امکان موفق شدن را نداشتن [چیزی یا کسی]
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
a dead language <idiom> زبان مرده و منقرض شده [زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
to be dead asleep در خواب عمیق بودن
dead on arrival مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
The battery is dead. باتری خالی شده است.
to f. a dead horse کوشش بی فایده کردن
the quick and the dead زندگان ومردگان
dead storage انبار وسایط نقلیه و تجهیزات
dead stock موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
dead stock کالای بنجل
dead stock کالای بدون خریدان
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
dead spot نقطه خنثی
dead spot منطقه ساکت
dead space زاویه بیروح فضای کور
dead space ناحیه کور
dead space فضای راکد
dead space فضای مرده
dead soils خاکهای مرده
dead slow خیلی اهسته
dead shot تیر اشتباه
dead shot تیر خطا
dead storage مانداب
dead storage گنجایش مرده
dead storage حجم مرده
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
half dead نیم جان
dead march مارش عزا
the dead of winter چله زمستان
playing dead مرده نمایی
dead zone زاویه بیروح
dead wire سیم بی برق
dead water مانداب
dead volume حجم مرده
dead valley خشکرود
dead type حروف پخشی
dead type حروف پخش کردن
dead time وقت تلف شده
dead time زمان گمگشته
dead time زمان بدون استفاده زمانی که در ان ازراندمان دستگاه استفاده نمیشود
dead time زمان مرده
dead sea دریای لوط
dead beat بی نوسان
dead weight وزن بی اوار
dead weight وزن خشکه
dead heats مسابقه ای که در ان چند نفربرنده می شوند
dead heat مسابقه ای که در ان چند نفربرنده می شوند
dead wood میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
dead weight ویژه وزن
dead ends بن بست
dead ends سر هرز
dead weight خودوزن
dead weight کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
dead weights وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
dead weights کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
dead weights خودوزن
dead lift کوشش بیهوده
dead pull کوشش بیهوده
dead weights ویژه وزن
dead weights وزن بی اوار
dead weights وزن خشکه
dead weight وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
dead ends انتهای بسته لوله اب یا مجرا بن بست
dead end بن بست
dead group زاویه بیروح
dead group زمین بیروح
dead file پرونده راکد
dead halt توقف مطلق
dead hearted سنگدل
dead hearted بی عاطفه
dead hedge پرچین گیاهان خشک
dead hours ساعات خاموشی در شب
dead hours ساعات خاموشی در شب ساعات خاموشی شبانه
dead ground زمین واقع در زاویه بیروح
dead ground اتصال به زمین کشنده
dead end سر هرز
dead engine موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
dead eye گره کور
dead fence پرچین
dead end انتهای بسته لوله اب یا مجرا بن بست
dead freight هزینه حمل بابت فرفیت استفاده نشده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com