Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (9 milliseconds)
English
Persian
the fault lies with him
تقصیر با اوست
Search result with all words
It's her fault.
[She is to blame for it.]
[The blame lies with her.]
تقصیر
[سر]
او
[زن]
است.
Other Matches
lies
:دروغ گفتن
it lies before us
پیش روی ما واقع شده است پیش روی ما است
here lies
است
one or other of you lies
یکی از شما دو تن دروغ می گوید
as far as in me lies
تا انجاکه در حدود توانایی من است
here lies
در اینجاخوابیده
here lies
در اینجا دفن است
as far as in me lies
انچه از من بر می اید
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lies
سخن نادرست گفتن
lies
دروغ
lies
کذب
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
lies
خوابیدن
lies
افتادن
lies
ماندن
lies
واقع شدن
lies
قرار گرفتن
lies
موقتاماندن
lies
وضع
lies
موقعیت چگونگی
white lies
دروغ مصلحتآمیز
white lies
دروغ سفید
A pack of lies .
یک مشت دروغ
only death does not tell lies
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
The responsibility lies with you.
مسئولیت با شما است.
it lies beyond his competence
در صلاحیت او نیست
it lies on the east of
در خاور واقع
the valley lies below
ده در پایین است
the rest lies with you
باقی ان با خودتان است
the remedy lies in this
چاره ان اینست
it lies on the east of
است
that city lies in ruins
است
that city lies in ruins
ان شهر خراب
love lies bleeding
گل همیشه بهار
I wonder what lies in store for me in the future.
من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
love lies bleeding
گل تاج خروس
this line lies north
این خط شمالی
this line lies north
جنوبی است
love lies bleeding
زلف نوعروسان
To the best of my ability. For all I am worth . As far as in my lies
تا آنجا که تیغم ببرد
The crime lies heavily on his conscience.
جنایت اش بار سنگینی بر وجدان اواست
HE that lies down with dogs must expect to rise with fleas..
<proverb>
کسى که با سگها بخوابد بایستى انتظار آن را هم داشته باشد که با یشرات برخیزد.(پسر نوی با بدان بنشست ,خاندان نبوتش گم شد).
Guilt for poorly behaved children usually lies with the parents.
بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
it is his fault
تقصیر اوست
It's your own fault.
تقصیر خودت است.
in fault
مقصر
it was my fault
تقصیرمن بود
to a fault
بحدافراط
to a fault
بی نهایت
to a fault
<idiom>
(به حدافراط) از شور به درشده
at fault
<idiom>
مقصر
fault
کاستی
fault
عیب
fault
گیر
fault
تقصیر اشتباه
fault
خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
fault
گسل
fault
نقص
fault
تقصیر
fault
گناه
fault
عیب نقص
fault
خطا
fault
اشتباه
fault
شکست زمین
fault
چینه
fault
گسله
fault
تقصیرکردن
fault
مقصر دانستن
fault
خرابی
at fault
گیج
fault
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
fault
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
fault
مدت زمان بین وقتی که سیستم کامپیوتری کار نمیکند یا بع علت خطا غیر قابل استفاده است
at fault
بی تکلیف
at fault
پریشان
fault
موقعیتی که در آن سخت افزار یانرم افزار مشکلی پیدا کرده اند و خوب کار نمیکنند. مراجعه شود به ERROR/BUG
fault
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
fault
فرآیندی که خطا در آن قرار دارد
fault
خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
fault
یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
fault
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
sporadic fault
خطایی که تصادفاگ رخ دهد
fault description
توضیح اشکال
theory of fault
تئوری تقصیر
fault description
توضیح نقص
fault description
توضیح خرابی
fault description
توضیح مشکل
transform fault
تبدیلگسل
fault description
توضیح عیب
To find fault.
بهانه گرفتن
transverse fault
گسل عرضی
To find fault with something ( someone ) .
از چیزی ( کسی ) عیب گرفتن
find fault with
<idiom>
ایراد گرفتن
to find fault with
گله کردن از
to find fault with
از ملامت کردن
to smooth over a fault
عیب یا تقصیری را پوشاندن
to find fault with
عیب جستن
sporadic fault
عیب گاه بگاه
cold fault
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
fault diagnosis
عیب یابی
fault diagnosis
تشخیص نقص فنی
fault finder
عیب یاب
fault free
بی عیب
fault free
بی نقص
fault localization
تعیین محل خطا
fault tolerance
تحمل نقص
fault tolerance
قدرت تحمل نقص
fault tolerance
تولرانس عیب
fault voltage
ولتاژ خطا
fault detector
اشکارساز خطا
fault detection
عیب یابی
commit a fault
تقصیر کردن
earth fault
اتصال به زمین تصادفی
charge with a fault
تخط ئه کردن
fault analysis
تحلیل عیب
fault analysis
عیب کاوی
fault current
جریان خطا
fault current
جریان عیب
normal fault
گسل طبیعی
fault datagnosis
عیب شناسی
fault datagnosis
تشخیص عیب
fault voltage
ولتاژ عیب
fault finding
عیب یابی
insulation fault
نقص عایق بندی
machine fault
نقص ماشین
page fault
نقص صفحه
insulation fault
خرابی نارسانا
machine fault
عیب ماشین
foot fault
خطای پا درسرویس
foot fault
خطای پا
page fault
خرابی صفحه
insulation fault
نقص عایق کاری
permanent fault
عیب دائمی
fault water
ابشکاف
fortuitcus fault
نقص اتفاقی
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
double earth fault
اتصال زمین دوفازه
double earth fault
اتصال زمین دوبل
There is no fault to find with my work.
بهانه ای نمی توان بکار من گرفت
line to earth fault
اتصال کوتاه زمین
fault electrode current
جریان نابهنجار الکترد
I have no fault to find with his work .
از کارش هیچ عیبی نمی توان گرفت
two phase to earth fault
اتصال زمین دو فاز
There is a fault in the electrical wires .
سیمهای برق عیب کرده است
foot fault judge
کمک داور
fault localization apparatus
دستگاه تعیین کننده محل خطا
earth fault circuit breaker
مدارزمینیشکننده
peak cathode fault current
جریان نابهنجار کاتدی
He is seriously claiming
[trying to tell us]
that the problems are all the fault of the media.
او
[مرد]
به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
fault tension protective switch
کلید محافظ ولتاژ عیب
There is no fault in young men having desires.
<proverb>
آرزو به جوانان عیب نیست .
on line fault tolerant system
سیستم تحمل خرابی درون خطی
fault current protective switch
کلید محافظ جریان خطا
fault voltage circuit breaker
کلید قطع کننده ولتاژ عیب
Dont spin such yarns . Dont tell lies.
دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
line to line fault
تماس خطوط
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com