English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 45 (2 milliseconds)
English Persian
the girl guardians بزرگترهای دختران
Other Matches
He has a crush on that young girl . He is stuck on that young girl . گلویش پیش دخترک گیر کرده
guardians سرپرست
guardians محافظ
guardians مستحفظ
guardians قیم
guardians ولی
guardians نگهبان
guardians of the peace ضابطین عدلیه
her next was a girl بچه دومش دختر بود
who is this girl ? این دختر کیست
old girl فارغالتحصیلمدرسهدخترانه
girl دختر
girl معشوقه
girl دوشیزه کلفت
girl دختربچه
head girl بچهسمبلونمونهمدرسه
girl guide عضو پیشاهنگی دختران
girl scouts عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
girl scouts پیشاهنگ دختر
girl scout عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
girl guides دختران یشاهنگ
I cant figure that girl out . از کارهای او چیزی نمی فهمم
chorus girl زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
bunny girl زنیکهبالباسخرگوشیدرکابارهنوشیدنیسرو میکند
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
unlucky girl آدم بد شانس
girl scout پیشاهنگ دختر
cover girl ستارهی روی جلد
cover girl زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
bat girl توپ جمع کن
girl friday دستیار زن
girl friday معاون زن
girl friday زن کار امد و لایق
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
nautch girl رقاصه
pinup girl دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
shop girl شاگرد دکان
girl guide دختر پیشاهنگ
call girl فاحشه تلفنی
shop girl شاگرد پادو
The girl was penciling her eyebrows . دخترک داشت ابروهایش را می کشید
The girl got panicky and gave herself away . دخترک دستپاچه شد وخودش را لو داد
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl. دختر خودرأیی است
The blow made me giddy young girl . دختر گیج وسر بهوایی است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com