English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (7 milliseconds)
English Persian
the large one بزرگه
Search result with all words
large وسیع
large جادار
large پهن
large درشت لبریز
large جامع
large کامل
large سترگ بسیط
large بزرگ
large حجیم
large هنگفت
large scale بمقدار زیاد
large scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large scale در مقیاس بزرگ
large scale مقیاس بزرگ
large-scale بمقدار زیاد
large-scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large-scale در مقیاس بزرگ
large-scale مقیاس بزرگ
by and large کلا
by and large رویهمرفته
considerably large بس بزرگ
gentleman at large قای بیکار
gentleman at large کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
in large بمقدار زیاد
in large بمقیاس زیاد
in large quantities بمقادیرزیاد
in large quantities خیلی خیلی
it is unusually large فوق العاده بزرگ است
it is unusually large ازاندازه معمول بزرگتراست
large sized بزرگ
large sized a بزرگ
of a large size بزرگ
large adv بیشتر
large adv زیاد
large aircraft هواپیمای بزرگ
large chopping knife ساطور
large detail جزء بزرگ
large hande a دست باز
large hande a دارای دست بگیر گیرنده
large hande a حریص
large handed دست باز
large hearted همدرد
large hearted مساعد
large hearted سخاوتمند بخشنده
large hearted نظر بلند
large intestine روده بزرگ
large intestine معاء غلاظ
large intestine قولون روده فراخ
large leaved گل بوته
large leaved hybrid petunia اطلسی دهن اژدر
large minded ادم فهمیده
large minded متفکر
large minded ادم فرفیت دار
large minded دارای فکر وسیع
large model مدل حافظه که کد و داده تا کلید بایت جریان دارند ولی اندازه ترکیبی باید از مگابایت کمتر باشد
large n ازادی
large n ازادانه
large n مفصلا بطور کلی
large n سر بسته همینطوری
large n بتفضیل
large scale computer سیستم کامپیوتر قوی
large scale computer که میتواند به حافظه با فرفیت بالا دستیابی داشته باشد و نیز وسایل پشتیبان مثل کاربران چندتایی
large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
large scale map نقشه مقیاس بزرگ
large scale production method روش تولیدانبوه
large scale production method روش تولیدبه مقیاس وسیع
large ship کشتی بزرگ
large ship ناو بزرگ
large ship کشتی که بیش از 731 مترطول داشته باشد
large spread مروحه خیلی باز است
large spread فاصله گلوله ها راکم کنید
large white خوک سفید انگلیسی
sale on a large scale فروش زیاد
set at large ازاد کردن
set at large ول کردن
so large باین بزرگی
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
statute at large چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی
super large scale integration قط عه
to a large extent تا حد زیادی
to a large extent زیاد
to a large extent خیلی
to set at large رهاکردن
to set at large ازاد کردن
ultra large scale integration مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
very large data base پایگاه داده بسیار بزرگ
very large scale integration قطعه
very large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
was grinted in large t. با حروف درشت چاب
large blade تیغهبزرگ
large detached house خانهویلایی
large wheel چرخبزرگ
He left a large fortuue. ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
There he is in the flesh. there he is as large as life. خودش حی وحاضر است
by and large <idiom> روی هم رفته
a large car یک اتومبیل بزرگ
at large به طور کلی [معمولا]
large scale raid حمله ناگهانی تعداد زیاد پلیس
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com