Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
the loose the maiden zone
ازاله بکارت کردن
Other Matches
maiden
جدید
maiden
دختر باکره
maiden name
نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
maiden
اسبی که هنوز برنده نشده
maiden
دوشیزه
maiden over
بخشی از بازی کریکت بدون امتیاز
maiden names
نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
maiden speech
نخستین نطق شخص
maiden race
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
maiden aunt
عمهیاخالهپیرازدواجنکرده
maiden speeches
نخستین نطق شخص
let loose
<idiom>
آزاد گذاشتن
loose
سبکبار کردن پرداختن
to let loose
ول کردن
to let loose
ازاد کردن
loose
بی ربط
let loose
ول کردن
let loose
ازاد کردن
on the loose
<idiom>
آزادانه رفتن
loose
شل
loose
رهاکردن درکردن
loose
بی قاعده
loose
بی پایه
loose
لوس وننر
loose
هرزه بی بندوبار
loose
ول ازاد
loose
گشاد
loose
لق
loose
سست
loose
منتفی کردن
loose
برطرف کردن
loose
توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loose
از قید مسئولیت ازاد ساختن
loose
نرم وازاد شدن حل کردن
loose
شل وسست شدن
loose cargo
باربسته بندی نشده
loose cargo
بار باز
loose cargo
بار روباز
loose forward
مهاجم تک رو پشت خط تجمع
loose ground
زمین سست
loose gear
چرخ دندانه هرزگرد
he is at a loose end
بی تکلیف است
break loose
در رفتن
to break loose
ول شدن
to break loose
در رفتن
cast loose
ازاد کردن
cast loose
ول کردن
loose coupling
جفتگری ضعیف
fast and loose
نااستوار
fast and loose
ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
he has a loose conduct
ادم هرزه ایست
he has a loose tongue
دهان لقی دارد
he has a loose tongue
بی چاک دهن است
he has a loose tongue
پرده در است
he is at a loose end
کار معینی ندارد
break loose
ول شدن
loose impediment
هر نوع مانع طبیعی در مسیرگوی گلف
to loose hold
ول کردن
loose powder
پودرپنکیک
loose cover
روکش
To have a loose tongue.
دهن لق
She has a loose tongue .
زبان شلی دارد ( دهن لق است )
To have a loose tongue.
زبان شل وولی داشتن
He has a screw loose .
عقلش پار سنگ می برد ( بی عقل است ؟)
The knot has come loose .
گره شل شده است
He is a loose card .
خیلی ول است
have a screw loose
<idiom>
احمق بودن
loose ends
<idiom>
بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
there is a screw loose
خراب است
there is a screw loose
یک چیزیش
of a loose texture
شل بافت
loose issue
تدارکات روباز
loose curtain
پردهیشل
loose issue
تدارکات خارج شده از بسته بندی
loose pulley
پولی هرزگرد
loose sentence
جمله بیربط
loose sentence
جملهای که مفهوم صحیحی نداشته باشد
loose smut
زنگ گیاهی
loose smut
بیماری زنگ گندم
loose soil
خاک خشک و نچسبیده
loose texture
بافت شل
loose yards
اندازه گیری حجم خاک پس ازکنده شدن از محل خاک برداری
of a loose textture
شل بافت
He's got a screw loose.
او
[مرد]
دیوانه است.
at a loose end
بیکار
loose ends
انتهای شل هرچیزی
loose fitting
گشاد
loose-fitting
گشاد
loose leaf
دارای برگهایا اوراق ول و جداشدنی
loose ends
عاطل
loose-leaf
دارای برگهایا اوراق ول و جداشدنی
loose end
انتهای تاریانخ
loose end
سر ازاد نخ چیز استفاده نشده
loose end
بیکارافتاده
loose end
عاطل
loose ends
بیکارافتاده
loose ends
سر ازاد نخ چیز استفاده نشده
loose end
ته مانده
loose end
باقیمانده
loose end
انتهای شل هرچیزی
loose ends
باقیمانده
loose ends
ته مانده
loose ends
انتهای تاریانخ
loose fill insulation
عایقخاکریز
loose ball foul
خطا روی حریف بدون توپ
To lead a loose life .
زندگی و ولی داشتن
loose roller bearing
رولبرینگ هرزگرد
(All) hell broke loose.
<idiom>
خیلی پر سر وصدا و شلوغ بود.
to play fast and loose
بی ثباتی نشان دادن
cut oneself loose
خرج خود را سوا کردن
Some of the screws have lcome loose.
چند تا از پیچ ها شل شده است
Turn (let) the dog loose.
سگ راباز کنید
The dog has broken loose .
سگ زنجیرش را باز کرد وفرار کرده است
loose powder brush
برسپنکیک
She likes loose - fitting dresses .
از لباس های گشاد خوشش نمی آید
He leads a loose ( reckless) life.
بی بند وبار زندگی می کند
zone
حوزه
zone
منطقه ناحیه
zone
کمربند
zone
مدارات
inner zone
منطقه اتش داخلی
inner zone
منطقه داخلی
zone
دفاع منطقهای
zone
کمربند حبه باروت
zone
بخش
zone
قلمرو
zone
منطقه دفاعی
zone
مدار
zone
ناحیهای شدن
zone
زون
zone
ناحیه یا بخشی از صفحه تصویر که برای چاپ مخصوص بیان شده است
zone
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
zone
محوطه
zone
منطقه عمل
zone
نوار
zone
ناحیه
zone
حیطه محدوده
zone
منطقه Prohibited-Neutral-Occupation
zone
ناحیه دسته بندی
zone
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zone
منطقه
To play fast and loose . To go up and down like a yoyo. To shI'lly –shally .
سفت کن شل کن درآوردن
shadow zone
منطقه کور عمق اب
separation zone
منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
safety zone
بلندی وسط خیابان مخصوص عابرین
separation zone
منطقه حد
sensitive zone
منطقه حساس
saturated zone
منطقه اشباع
neutral zone
منطقه بی طرف
pickup zone
منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
plastic zone
منطقه ثانویه قیف انفجارگلوله
plastic zone
منطقهای که در ان خاکها زیر و رو میشوند
photic zone
نوار نوری
oral zone
ناحیه دهانی
prohibited zone
منطقه ممنوعه
prohibited zone
حریم
red zone
دایره قرمز صفحه هدفگیری
neutral zone
منطقه بیطرف
skip zone
منطقه کور رادیویی
somatosensory zone
منطقه حسهای تنی
strike zone
منطقه خط سیر
zone of contact
ناحیه تماس
zone of contact
محل برخورد
zone of dispersion
منطقه پراکندگی گلوله ها
zone of fire
منطقه تیر
zone of fire
منطقه اتش منطقه تیراندازی
zone punch
سوراخ دسته بندی
zone purification
تصفیه منطقهای
zone refining
پالایش منطقهای
zone ride
کنار رفتن بعضی از بازیگران حریف برای دفاع از یک منطقه
zone time
وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
attacking zone
منطقهحمله
defending zone
نقطهدفاعی
school zone
قلمرومدرسه
service zone
بخشسرویسزدن
battle zone
منطقهجنگی
exclusion zone
مکانممنوعه
zone of aeration
منطقه هواگیر
zone of action
منطقه عملیات یکان
zone of action
منطقه عمل
strike zone
سیرمجاز گوی چوگان زن
sublittoral zone
نوار زیر کرانهای
sublittoral zone
زون زیرکرانهای
tensile zone
منطقه کششی
the frigid zone
منطقه افسرده
the frigid zone
منطقه منجمده
torrid zone
منطقه حاره
weight zone
مربع وزن گلوله
zone bits
بیتهای مخصوصی که درکنار بیتهای عددی برای نمایش کاراکترهای الفبایی بکار میروند
zone bits
بیت منطقه بیت دسته بندی
zone decimal
دسته بندی اعشاری
zone decimal
دسته بندی ده دهی
zone defence
دفاع منطقهای
zone fire
اتش درو
zone fire
اتش درو در عمق
zone of acceptability
منطقه قابل قبول
smokeless zone
مناطقیکهدرآنهاسیگارکشیدنممنوعاست
commutation zone
ناحیه کموتاسیون
drop zone
منطقه پرش منطقه بارریزی منطقه ریزش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com