English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (7 milliseconds)
English Persian
the picture of joy مظهر خوشی
the picture of joy خوشی مجسم
Search result with all words
motion picture سینما
moving picture فیلم سینما
moving picture سینما
picture تصویر
picture عکس
picture منظره
picture سینما با عکس نشان دادن
picture روشن ساختن
picture نقاشی کردن
picture تصور وصف
picture مجسم کردن
picture ارسال تصویر روی خط تلفن
picture آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر
picture الگوریتم فشرده سازی تصویر در سیستم ویدیوی DVI شرکت Intel
picture کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
picture حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picture و یا تغییر شدت آن طبق سیگنال دریافتی
picture تصویر چاپ شده یا رسم شده از شی یا صحنه
picture دیدن شی یا صحنه
transter picture عکس برگردان
fancy picture عکس خیالی
folded picture تصویر تا خورده
healy picture completion test ازمون تکمیل تصاویر هیلی
living picture پرده نقاشی
living picture نمایش یاتصویر برجسته
magnetic picture recording ضبط تصویر مغناطیسی
make a picture story test آزمون داستان سازی مصور
noisy picture تصویر همهمهای
peabody picture vocabulary test ازمون واژگان مصور پی بادی
picture arrangement test ازمون تنظیم تصویرها
picture book کتاب عکس دار
picture completion test ازمون تکمیل تصویر
picture element سازه تصویر
picture element کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
picture element عنصر تصویر
picture frame قاب عکس
picture frequency بسامد تصویر
picture frequency فرکانس تصویر
picture frustration test ازمون ناکامی سنج تصویری
picture gallery نگارخانه
picture gallery اطاق نقاشی
picture graph نمودار تصویری
picture hat کلاه زنانه لبه پهن
picture interpretation test ازمون تفسیر تصاویر
picture palace جایگاه سینما
picture palace نمایش گاه تصاویر متحرک
picture palace سینما
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
picture postcard کارت پستال عکس دار
picture processing پردازش تصویری
picture screen صفحه تصویر
picture signal علامت تصویر
picture signal سیگنال تصویر
picture theatre جایگاه سینما
picture theatre سینما نمایش گاه متحرک
picture to oneself پیش خود مجسم کردن
picture tube لامپ تصویر
picture window پنجره دل باز وخوش منظره پنجره بزرگ
picture writing تصویر نگاری
picture writing خط تصویری
rozenzweig picture frustration study ناکامی سنج مصورروزنزوایگ
self picture خودانگاره
slow motion picture تصویر با حرکت اهسته
string picture روزنه کمان
symonds' picture study test ازمون تفسیر تصاویرسایموندز
three gun picture tube لامپ تصویر سه لولهای
tricolor picture tube لامپ تصویر سه لولهای
to picture to oneself تصور کردن
to picture to oneself مجسم کردن
word picture بیان یا شرح روشن
picture rail قابعکس
You have come out well in this photo(picture). ازمد افتادن
I am in the dark. Iam not in the picture. من در جریان نیستم
The picture is not straight . عکس کج است ( راست قرار نگرفته )
To draw a check ( picture ) . چک ( عکس ) کشیدن
To be in the know . To be in the picture . وارد بودن ( مطلع وآگاه )
put someone in the picture <idiom> شرایط را شرح دادن برای کسی
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
to paint a rosy picture of something امیدوارانه به چیزی [موضوعی] نگاه کردن
the picture on the wall این عکس روی دیوار
picture postcard کارت پستال
picture noise پارازیت روی تمام صفحه نمایش
snowy picture صفحه نمایش پر از پارازیت
as pretty as a picture <idiom> مثل ماه شب چهارده
sharp picture تصویر واضح
clear picture تصویر واضح
sharp picture تصویر شفاف
clear picture تصویر شفاف
picture نمایش [فیزیک] [ریاضی]
Heisenberg picture نمایش هایزنبرگ [فیزیک]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com