Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 67 (2 milliseconds)
English
Persian
the powers
دولتهای بزرگ
Search result with all words
powers
زور
powers
قدرت
powers
برتری
powers
توان نیرو
powers
برق
powers
اقتدار سلطه نیروی برق
powers
قدرت دیدذره بین
powers
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powers
زور بکاربردن
powers
توان برقی
powers
نیرو
powers
توان
powers
دستگاه برقی
powers
برقی
powers
درشت نمایی قدرت دوربین
powers
قوه یا توان
powers
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powers
دولت
powers
اقتدار و اختیار
powers
راندن
powers
قوه
powers
انرژی
powers
توانایی
powers
شدت
powers
قدرت نیرو
powers
مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
powers
منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
powers
توقف منبع تغذیه الکتریکی
powers
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers
حذف توان کامپیوتر
powers
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers
قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powers
نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powers
خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers
بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
powers
اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
powers
توان از دست رفته
powers
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powers
خاموش کردن یک وسیله
powers
تنظیم خودکار CPU در یک وضعیت ابتدایی شناخته شده به سرعت پس از اعمال برق .
powers
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers
اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
powers
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
civil nuclear powers
کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
civil nuclear powers
کشوردارای قدرت اتمی
division of powers
تفکیک قوا
exchange of full powers
رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
full powers
اختیارات تام
give powers
به کسی وکالت دادن
give soneone powers
به کسی وکالت دادن
hostile powers
دول متخاصم
mandatory powers
اختیارات دولت قیم
mechanical powers
نیروها یا عوامل مکانیکی ماشینهای ساده
mechanical powers
غرغره چرخ
mechanical powers
گوه
monrovia powers
قدرتهای مونروویا
monrovia powers
اتحادیهای سست بنیان متشکل از 91کشور افریقایی که اولین باردر سال 1691 طی کنفرانسی که نمایندگان این کشورها درمونروویا واقع در لیبریاتشکیل داده بودند وجود پیداکرد
o merciful powers
ای خدایان بخشنده
principle of separation of powers
اصل تفکیک قوا
the active powers of the mind
قوای عامله متحر
the belligernt powers
دول متحارب
the belligernt powers
دولتهای درحال جنگ
the bill defined his powers
حدود اختیارات وی دران لایحه معلوم گردید
the three powers
قوای ثلاثه
To have full powers.
اختیارات کامل داشتن
to delegate one's powers to somebody
اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن
[اصطلاح رسمی]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com