Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
the root of a tree
ریشه درخت
Other Matches
tree bench
[bench encircling a tree trunk]
نیمکت
[دور تنه ]
درخت
To get to the root of something.
ته وتوی چیزی را درآوردن
to take the n-th root
ریشه
[ان]
ام یک عدد را گرفتن
[ریاضی]
to take the n-th root
جذر
[ان]
ام یک عدد را گرفتن
[ریاضی]
root
ریشه
[ریاضی]
to root up
قلع وقمع کردن
root
گره شروع که از آن تمام مسیرهای شاخههای ساختار درخت آغاز می شوند
root
توان کسری یک عدد
root
بالاترین دایرکتوری که از آن سایر دایرکتورها شاخه می شوند
root
عدد به توان یک دوم . جذر یک عدد
root
جذر
root
جذر
[ریاضی]
to take root
ریشه زدن
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to root
گاییدن
to root
سپوختن
to root
کردن
root name
نام اصلی
root out
ریشه کن کردن
root up
ریشه کن کردن
to take root
ریشه کردن
root
ریشه گرفتن
root
ریشه
root
از عددی ریشه گرفتن
root
غریدن
root
بیخ
to root up
ریشه کن کردن
to root up
از ریشه دراوردن
root
دادزدن
root
ریشه کن کردن
root
اساس
root
بنیان پایه
root
بنیاد
root
اصول
root
اصل
root
سرچشمه زمینه
root
ریشه دار کردن
root
پایه
root
بن
root
پای دندانه
tree
مشاهده پروندههای ذخیره شده روی دیسک ه برای نشان دادن پرونده ها و زیرپرونده ها مرتب شده اند
before the tree
جلو درخت
tree
شجره النسب درخت کاشتن
tree
درخت
the f. of a tree
برگهای درخت
tree
روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
tree
سیستم ساختار داده که هر داده به دادههای دیگر بوسیله انشعابها وصل است .
tree
مین میکند
tree
بشکل درخت شدن
tree
سیستم داده که هرداده یا گره آن فقط دو انشعاب دارند
tree
فرمان TREE
tree
بدرخت پناه بردن
tree
درتنگنا قرا ردادن
tree
قالب کفش چوبه دار
tree
شجر
tree
شاخسار
motor root
ریشهمتحرک
orris root
بیخ بنفشه
anterior root
ریشهپیشین
wing root
ریشه بال
ventral root
ریشه قدامی
root and branch
ازریشه
root and branch
اساسا
the root of dispute
مایه نزاع
the root of a word
اصل کلمه
orris root
ریشه بنفشه
posterior root
ریشهخلنی
musk root
ریشه مشک
insane root
سیکران
insane root
بذر البنج
insane root
بذر البنگ
square root of
جذرعددی
sensory root
ریشهحسی
rush root
ریشه اریسا
root vegetables
سبزیجاتریشهای
root system
سیستمریشه
root of nail
ریشهناخن
root hairs
موهایریشه
root canal
کانالریشه
primary root
ریشهاولیه
musk root
گیاه مشکین
the root of a word
ریشه واژه
root section
مقطع ریشه
root segment
قطعه ریشهای
root segment
بخش اصلی
root valve
شیر اصلی
rush root
ریشه ایرسا
to strike root
برقرارشدن
squar root
ریشه دوم
squar root
جذر
to strike root
ریشه کردن پابرجاشدن
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
strike root
ریشه زدن
strike root
ریشه کردن گرفتن
root of title
منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
root of title
منشاء مالکیت
tap root
ریشه اصلی
tap root
ریشه عمودی
sweet root
شیرین بیان
root and branch
کاملا
root and seed
اصله و حبه
root circle
دوره پای دندانه
root directory
دایرکتوری اصلی
root directory
دایرکتوری ریشه
root graft
پیوند ریشهای
sweet root
سوس
root mean square
ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
root of the weld
ریشه جوش
to strike root
ریشه زدن
blade root
ریشه تیغه
root of a function
صفر یک تابع
[ریاضی]
to extract a root
ریشه گرفتن
[ریاضی]
root beers
مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
root beer
مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
root of the matter
اصل مطلب
to extract a root
جذرگرفتن
[ریاضی]
firtree root
ریشه صنوبری
root of a function
ریشه تابع
[ریاضی]
bulb root
وسیلهای که توسط ان تیغههای گردنده توربین به توپی متصل میشوند
burdock root
اراقیطون
characteristic root
مشخصه مقدار
burdock root
ریشه بابا ادم
china root
چوب چینی
chiretta root
نی نهاوندی
chiretta root
جرانه
characteristic root
ویژه مقدار
secondary root
دومینریشه
imaginary root
ریشه ی موهومی
square root
جذر
imaginary root
ریشه ی انگاری
cube root
کعب
root crops
محصولات دارای ریشههای خوراکی
goat root
عجرم
gentian root
بیخ جنتیانا
gentian root
کوشاد
cube root
ریشه سوم کعب
cube root
ریشه مکعب
cube root
ریشه سوم
root crop
محصولات دارای ریشههای خوراکی
square root
ریشه دوم
tree farm
خزانه درخت
to truncate a tree
شاخههای درختی را زدن
tree house
خانه بالای درخت
to shin up a tree
از درختی بالارفتن
tree network
شبکه درختی
tree of heaven
درخت عرعر
to girt a tree
دوردرختی راپیمودن
tree farm
محوطه درخت کاری جنگل
to spray a tree
داروی ویژه بردرختی افشاندن تا انکه میکربهای ان کشته شود
to girdle a tree
پوست درخت راحلقهای بریدن
to prune a tree
درختی را آراستن
tree-lined
درختکارینشده
tree diagram
نمودار درخت
to lop a tree
درختی را آراستن
tree planting
درختکاری
oak tree
درخت بلوط
Deciduous tree
درخت برگریز
ornamental tree
درختتزئینی
Coniferous tree
درخت جوزدار
[ از فامیل کاج ]
lemon tree
درخت لیمو
date tree
درخت خرما
A tree is known by its fruit.
<proverb>
درخت از میوه اش شناخته مى شود.
A tree is known by its fruit .
<proverb>
درخت با میوه هایش شناخته مى شود .
He uprooted the tree .
درخت را از ریشه ( جا ) ؟کند
tree frog
قورباغهدرختی
tree pruner
درختآرا
tree trunk
ساقهاصلیدرخت
gum tree
درخت صمغ
unordered tree
درخت نامرتب
to prune a tree
سرشاخه درختی را زدن
to lop a tree
سرشاخه درختی را زدن
the foot of the tree
پای درخت
tree sort
مرتب کردن درختی
tree structure
ساخت درختی
pulm tree
درخت نارگیل
cross-tree
[رابط عرضی دکلها]
walnut tree
درخت گردو
tree of life
درخت زندگی
[این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
tree structure
ساختار درخت
tree structure
ساختاردرختی
tree surgeon
ویژه گر برش و قطع بخشهای بیماری زده یا پوسیده درختان
tree surgery
تشریح علمی درخت
tree traversal
تقاطع درختی
The tree wI'll die .
درخت خشک خواهد شد
threaded tree
درخت پیچ دار
judas tree
درخت ارغوان
gallows tree
چوبه دار
flame tree
درختان وبوته هاییکه دارای گلهای درخشان اتشی یا زرد رنگ هستند
fir tree
درخت صنوبر
fig tree
درخت انجیر
dragon tree
درخت خون سیاووشان
decision tree
درخت تصمیم
decision tree
اقدامات لازم جهت تصمیم گیری
decision tree
مسیر تصمیم گیری
ebony tree
خرماندو
crown tree
شمع
cross tree
رابط عرضی دکلها
gender tree
شجره نامه
gender tree
سلسه دودمان نسب نامه
joshua tree
درخت خنجری یا ابره ادم جنوب شرقی امریکا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com