Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 135 (7 milliseconds)
English
Persian
theater of the year
تئاتر سال
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!.
<proverb>
پارسال دوست امسال آشنا.
theater
تالار سخنرانی
theater
تئاتر
theater
تماشاخانه بازیگر خانه
theater
تماشاخانه
theater
صحنه عملیات صحنه
movie theater
سینما
theater army
ارتش مستقر در صحنه عملیات
theater army
نیروی زمینی صحنه عملیات
theater in the round
تماشاخانه دارای صحنه مدور
theater of operations
صحنه عملیات
authorized strength of theater
استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
tenant from year to year
مستاجر یک ساله
year to year fluctuation
نوسانات سالیانه
All the year round. Yes in year out .
سالی دوازده ماه ( هر سال )
next year
سال دیگر
next year
سال بعد
last year
سال گذشته
last year
پارسال
in the a. year of
درسال خجسته
in the a. year of
درسال فرخنده فال
in the year
در سال 3491
in the year one
در زمان بسیار پیش
off year
سال کم محصول
off year
سال کسادی
year in year out
همیشه
year in year out
سال دوازده ماه
year by year
همه ساله
year by year
سال بسال
off year
سال کم فعالیت
within a year
در عرض یک سال
the f.of the year
برگ ریزان
f.year old
پنج ساله
year
سال نجومی
year
سنه
year
سال
d. year
سال میلادی مسیحی
New Year
سال جدید
New Year
سال نو
each year
هرسال
tax year
مالیات سالانه
light-year
سال نوری
year-end
وابسته به پایان سال
year-end
سالپایانی
year-end
پایان سال
year-end
سال پایان
year-long
یک سال
year-long
به مدت یک سال
year-long
یک ساله
year-round
در تمام مدت سال
year-round
همه ی سال
wet year
سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
New Year's Eve
شب ژانویه
work year
سال کاری
year and day
یک سال و یک روز
year and day
مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
year book
سالنامه
fiscal year
سال مالی
financial year
سال مالی
New Year's Eve
شب سال نو
During (in)the current year.
درسال جاری
quarter
[year]
دوره سه ماهه
with each passing year
با گذشت هر سال
year of age
سال عمر
By the end of the year
تا آخر سال
from (since) the year one
[American E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
intercalary year
سال کبیسه
quarter
[year]
سه ماه
In the year 2000…
درسال 2000...
She shot up last year .
پارسال یکدفعه قد کشید
year-round
<idiom>
همه ساله
light year
سال نوری
leap year
سال کبیسه
Christmas comes but once a year.
<proverb>
جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
the year in question
سالی که مورد بحث است
dry year
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
leave year
سال خدمتی
leave year
سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
natural year
سال طبیعی
calender year
سال تقویمی
calendar year
سال تقویمی
dry year
خشک سال
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
all the year round
در تمامی یا سرتاسر سال
rainy year
آبسال
last year's produce
محصول پارسال
calender year
سال کامل تقویم یک سال
callendar year
سال
dry year
خشکسال
New Year's Day
روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
early in the year
دراوایل سال
he was born in the year
درسال 00000زائیده یامتولدشد
i wish you a happy new year
سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
i wish you a happy new year
سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
dear year
سال گرانی
civil year
سال عرفی
callendar year
سال جاری
it was sold at 0 year's p
بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
lunar year
سال قمری
sabbatic year
مرخصی هر هفت سال یکبار
school year
سال تحصیلی
solar year
سال شمسی
sothic year
سال خورشیدی مصری
tropical year
سال استوایی
fiscal year
سال مالی سال جاری
fiscal year
دوره مالی
academic year
سال تحصیلی
academic year
سال دانشگاهی
the year past
سال گذشته
wet year
سال پر اب
solar year
سال خورشیدی
sabbatical year
در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
sabbatical year
مرخصی هر هفت سال یکبار
water year
سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
vintage year
سال پرنعمت
vintage year
سال وفور محصول انگور
sidreal year
سال نجومی
sluggish year
سال رکود
tropical year
سال اعتدالی
sluggish year
سال کسادی
At the beginning of the month (year).
سرش ؟ بسنگ خورد
from (since) the year dot
[British E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
apparent solar year
سال شمسی
At the beginning of the month (year).
سر ماه ( سال )
to say so long to the end of the year
با سال پیش خداحافظی کردن
platonic cycle or year
مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
The consumption of suger has gone up this year .
مصرف شکرامسال با لارفته است
The subsidy will be phased out next year.
یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
ten year device
وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
apparent solar year
سال فاهری شمسی
first year resident
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
As part of my training, I spent a year abroad.
درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
They live abroad for the greater part of the year.
آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com