English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 20 (3 milliseconds)
English Persian
they held culplabe اورامقصر یا مجرم شناختند
Other Matches
actual job [job held] [occupation held] پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
held نگاهداشته
held نگاهداشته شده
hand-held وسیله کوچکی که در دست جا میشود براس اسکن عکسهای کوچک و رسم خط و تبدیل آنها به تصاویر گرافیکی که قابل استفاده در کامپیوتر هستند
held in common مشاع
held in common مشترک
held ball گرفتن همزمان توپ
hand held دستی
hand-held آنچه قابل نگهداری در دست است
hand-held کامپیوتر بسیار کوچک که در دست جا میشود مناسب برای ورود اطلاعات ابتدایی وقتی که ترمینالی فراهم نیست
hand held computer کامپیوتر دستی
They held me culpable for the accident. آنها من را مقصر آن پیشامد دانستند.
My car is held up at the customs . اتوموبیلم ؟ رگمرک معطل مانده
Commemoration services were held . مراسم یاد بودانجام شد
held in undivided shares مشاع
The police held the crowd back. پلیس جمعیت را عقب زد
Ferdowsi is held in the greatest respect. فردوسی مورد احترام فراوان است
He held me up [slowed me down] for a long time. او [مرد] من را خیلی معطل کرد.
The reporter was held at the checkpoint for several hours. خبرنگار چندها ساعت در محل بازرسی معطل شد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com