English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 226 (12 milliseconds)
English Persian
third wheel سومینچرخدنده
Search result with all words
four wheel drive محرک چهار چرخ
four-wheel drive محرک چهار چرخ
spinning wheel چرخ نخ ریسی
spinning wheel دوک نخ ریسی
spinning wheel چرخ طیار
spinning wheel چرخ گرداننده چرخ هرزه گرد
spare wheel چرخ زاپاس
steering wheel رل
steering wheel چرخ فرمان
steering wheel چرخ سکان فرمان اتومبیل
steering wheel غربالک
wheel چرخ
wheel دور
wheel چرخش
wheel رل ماشین
wheel چرخیدن
wheel گرداندن
wheel چرخ طایر
wheel گردش ناو
wheel اتحادیه ورزشی
wheel جاروب کردن با پا
wheel ساسایی
wheel چرخ سمباده
abrasive cutting wheel تیغ اره گرد
abrasive wheel چرخ سمباده
abrasive wheel سنگ چاقو تیز کنی
activity wheel گردونه فعالیت
all wheel drive محرک تمام چرخها
balance wheel رقاص ساعت
band wheel چرخ تسمه خور
brake wheel ترمز چرخها
break wheel چرخ قطع
buff wheel چرخ سنباده
buffing wheel چرخ سنباده
capstan wheel چرخ دوار
capstan wheel چرخ لنگر فلایویل
car wheel lathe دستگاه ماشین تراش
chain wheel چرخ زنجیر
cog wheel چرخ دندانه دار
color wheel گردونه رنگ امیزی
control wheel صفحه کنترل
control wheel صفحه تنظیم کننده
crown wheel چرخی که دندانههای ان نسبت به سطح ان عمودباشد
cup wheel چرخ سمباده
daisy wheel عضو چاپ کننده در یک چاپگرچرخ دوار
daisy wheel printer چاپگر چرخ دوار
daisy wheel printer چاپگرچرخشی
daisy wheel printer چاپگر اصلی ضربهای
driving wheel چرخ محرک
driving wheel چرخ گرداننده
emery wheel چرخ سمباده
ferris wheel گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
ferris wheel چرخ فلک
fixed wheel gate دریچه قرقرهای با محورثابت
fly wheel چرخ طیار
fly wheel چرخ لنگر
fly wheel چرخ لنگر فلایول
fly wheel چرخ دندانه داروزینی که روی محور دواری قرار می گیرد
fly wheel magneto مگنتوی فلایول
fly wheel starter استارتر فلایول
fly wheel starter راه اندازچرخ لنگر
four wheel چهارچرخه
four wheel brake ترمز چهار چرخ
free wheel حرکت بدون رکاب زدن
front wheel brake ترمز چرخ جلو
front wheel drive محرک چرخهای جلو
front wheel suspension اویزش چرخهای جلوی اتومبیل
front wheel suspension تعلیق چرخهای جلو
gear wheel چرخ دندانه دار
gear wheel چرخ دنده
grinding wheel چرخ سمباده
grinding wheel چرخ سنگ زنی
grinding wheel چرخ سنباده
gyro wheel rotor gyro
hand wheel چرخ دستی
idle wheel دنده چرخ رابط بین دو چرخ
idler wheel چرخ یا دنده چرخندهای که حرکت را به چرخ دیگری انتقال میدهد
idler wheel چرخ هرزگرد
idler wheel چرخ طیار
impluse wheel چرخ فشار مستقیم
magnet wheel چرخ گردنده
magnet wheel چرخ رتور
mill wheel چرخ یا پره اسیاب
ornamental wheel ring رینگ چرخ تزئینی
overshot wheel چرخی که اب از بالا ریخته انرا می گرداند
paddle wheel چرخ پره دار متحرک کشتی بخار
persian wheel چرخاب
persian wheel دولاب
pin wheel چرخ و فلک کوچک
pin wheel درساعت سازی چرخی که دندانههای استوانهای دارد
planet wheel چرخ دنده چرخان بدورمحور
potter's wheel چرخ کوزه گری
potter wheel صفحه افقی گردنده که کوزه گر گل بران قالب میکند
print wheel چرخ چاپ
ratchet wheel چرخ ضامن
ratchet wheel چرخ دندانه دارمتحرک بوسیله موتور
ratchet wheel اچار ضامن دار
rear wheel چرخ عقب
short wheel خودرو شاسی کوتاه
split wheel نیم چرخ
Other Matches
wheel measurement [ wheel measuring] بازرسی چرخ [سنجش چرخ]
wheel [همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
wheel دوک نخ ریسی
wheel چرخ نخ ریسی
wheel well محفظهای که یک واحد ازارابه فرود را در حالتی که جمع شده است در خود جای میدهد
He's a fifth wheel. او [مرد] آدم زایدی است.
to be a fifth wheel [to be in the way] آدم اضافه [بدون همسر] بودن [در جشنی که همه زوج دارند]
be a fifth wheel <idiom> آدم اضافی یا زاید [در گروهی از آدمها]
fifth wheel چرخپنجم
fifth wheel جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
to take the wheel پشت رل نشستن
fourth wheel چهارمینچرخهای
toothed wheel چرخ دنده
escape wheel دندهخلاص
drive wheel چرخدنده
chain wheel B زنجیریچرخهیب
trailing wheel چرخ عقب
trick wheel چرخ سکان
chain wheel A زنجیریچرخهیA
trick wheel اطاق اسکان
centre wheel چرخهمیانی
large wheel چرخبزرگ
front wheel چرخجلو
striker wheel چرخهضارب
spoked wheel چرخاسبوکد
rotating wheel چرخهدوار
press wheel چرخفشار
pitch wheel چرخکوککردن
modulation wheel چرختعدیلصدا
wheel center مرکز چرخ
main wheel چرخاصلی
wheel horse اسب چرخ کش اسب نزدیک چرخ
hand-wheel چرخدستی
turbine wheel چرخ توربین
banding wheel چرخهچرخنده
wheel shaft میله چرخ
wheel satellite ماهوارهای که بصورت دایرهای ساخته شده و معمولابرای پایداری وضعیت یا واردساختن گرانش ساختگی به سرنشینان دوران میکند
wheel puller چرخ کش
wheel printer چاپگر چرخ دوار
wheel pressure فشار چرخ
wheel mode ماهواره یا بخشی از ان که اغلب با سرعت کم بمنظورپایدارسازی وضعیت دوران میکند
wheel load فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
wheel indicator نشانگر سکان
wheel chair صندلی چرخ دار
wheel bearing بلبرینگ چرخ
wheel base فاصله بین چرخ جلو و عقب در خودروهایی که از یک اکسل بیشتر دارند
water wheel دولاب
adjustment wheel چرخ متحرک
catherine wheel رجوع شود به pinwheel
worm wheel چرخ دنده حلزونی
worm wheel دنده کرمی شکل
worm wheel پیچ حلزونی
wheel wright چرخ ساز
two wheel tractor تراکتور دوچرخه
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
wheel spoke پره چرخ
wheel spanner چرخ کش
water wheel چرخاب
wheel barrow فرقون [ساخت و ساختمان] [ابزار]
wheel barrow فرغون [ساخت و ساختمان] [ابزار]
dog-wheel دماغه
dog-wheel استوانه
cathedrian wheel پنجره چرخی
spinning wheel چرخ ریسندگی [این وسیله از یک چرخ چوبی شکل بزرگ و چند قطعه چوب بوجود آمده و توسط دست یا پا به حرکت در می آید.]
wheel gloves دستکش رانندگی
brake wheel چرخ دندانه دار
toothed wheel چرخ دندانه دار
cogged wheel چرخ دندانه دار
cog wheel چرخ دنده
cogged wheel چرخ دنده
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
reversible wheel چرخی که در دو جهت بگردد
wheel and deal <idiom>
wheel trim قالپاق
wheel tractor فرمانتراکتور
wheel head سرچرخدنده
wheel cylinder سیلندرچرخدنده
wheel chock مانعچرخ
turning wheel چرخهسفالگری
cast wheel چرخ ریختگی
steered wheel چرخ هدایت شده
forged wheel چرخ آهنگری شده
wheel brace آچار چرخ خودرو
wheel wrench آچار چرخ خودرو
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
Barlow's wheel چرخ بارلو [مهندسی برق]
buckled wheel چرخ خم شده [تاب خورده]
tracing wheel چرخهترسیم
toothed wheel چرخه دندانه دار
spoke wheel چرخ پره دار
split wheel چرخ نیمه یا نصفه
sprocket wheel چرخ زنجیر
sprocket wheel چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
the turn of a wheel گردش چرخ
the rim of a wheel دوره چرخ
the man at the wheel راننده
suspension wheel چرخ تعلیق خودرو
suspension wheel چرخ یدک
wheel nut spanner اچار مهره چرخ
put someone's shoulder to the wheel <idiom> کمر همت بستن
steel safety wheel فلزایمنیچرخ
pastry cutting wheel چرخبرشخمیر
hand brake wheel چرخترمزدستی
French roulette wheel چرخهقمارفرانسوی
flame adjustment wheel چرخ تنظیم شعله
central focusing wheel چرخهزوم مرکزی
bucket wheel excavator زبانهیچرخهیبالابر
American roulette wheel چرخقطارآمریکایی
steering wheel puller وسیلهای که غربالک رابیرون میکشد
steering wheel hub قسمت میانی غربالک
steering wheel lock قفل غربالک
to break butterfly on wheel کوشش بیهوده کردن
tension pulley wheel محلکشیدگیدندهای
The wheel wobbles slightly. این چرخ کمی تاب دارد.
to break butterfly on wheel بیهوده صرف نیروکردن
To put ones shoulder to the wheel. تن بکار دادن
pneumatic-tyred running wheel چرخشبادبایرچرخ
pneumatic-tyred guide wheel عملیاتبادتایرچرخ
center disc [disk wheel] دیسک با سوراخ بزرگ در کانونش [ فناوری خودرو]
The worst wheel of the cart creaks most. <proverb> بدترین چرخ گارى ,از همه بیشتر غرغر مى کند .
To put a spoke in someones wheel. چوب لای چرخ کسی گذاردن ( ایجاد مانع واشکال )
Unimog [a range of multi-purpose auto four-wheel drive medium trucks] یونیماک [حمل و نقل]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com