English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 47 (5 milliseconds)
English Persian
throwing events رشتههای پرتابی
Other Matches
throwing پاس
throwing تابیدن
throwing ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throwing باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throwing لنگ
throwing ویران کردن
throwing پرت کردن افکندن
throwing انداختن
throwing پرتاب
throwing line نیمدایرهای که پرتابگر نیزه نباید از ان تجاوز کند
throwing circle دایره پرتاب نیزه
throwing the javelin پرتاب نیزه
throwing the hammer پرتاب چکش
discus throwing پرتاب دیسک
throwing sector نقطه فرود وسیله پرتاب شده
throwing apparatus لوازم پرتاب
I feel like throwing up. <idiom> دارم بالا میارم.
non-events رویداد ملامت انگیز یا ساختگی
at all events در هر حال
at all events بهر وسیله که باشد
at all events درهر صورت
at all events در هر حال
the course of events جریان حوادث
non-events نارویداد
events حادثه
events مسابقه
events پیشامد سرگذشت
events اتفاق
events رویداد
events واقعه
events ماوقع
events عمل یا فعالیت
field events مسابقه پرشهای طول وارتفاع و بانیزه مسابقههای پرتاب وزنه و دیسک و چکش
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
equestrian events مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
march of events جریان یا سیر حوادث
record of events ثبت وقایع
record of events دفتر ثبت وقایع
sequence of events رشته حوادث
As events unfolded I realized that ... درطی رویداد ها پی بردم که ...
condition of subsequent events شرط نتیجه
The documentary tries to be truthful to the events. این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
Track and field events . مسابقات دو میدانی
vertical events numbering شماره گذاری عمودی وقایع
Give me a full account of the events. جریان کامل وقایع را برایم تعریف کنید
events to mark the Day of German Unity مراسم به مناسبت روز یگانگی آلمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com