English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (9 milliseconds)
English Persian
thumb blue نیل گلولهای یاقالبی
Other Matches
under one's thumb <idiom> زیرنظر شخصی
thumb دگمه فشاری
thumb شستی اسلحه
thumb باشست لمس کردن یاساییدن
thumb شست
thumb جای شست
thumb nut مهره بال دار
thumb one's nose <idiom> با تنفر نگاه کردن
thumb nut مهره گوشی دار
thumb piston پیستونشستی
thumb print اثر شست
thumb hook قلابشصت
tom thumb شخص بی اهمیت
thumb print جای شست
tom thumb شخص کوتوله
thumb sucking شست مکیدن
thumb stall شست پوش
green thumb <idiom>
thumb screw پیچ گوشی دار
thumb index نویسه نما
the tule of thumb تجربه
miller thumb یکجور ماهی قنات که کله بزرگی دارد
rule of thumb حساب انگشت
rule of thumb حساب تخمینی و فرضی
rule of thumb حساب سر انگشتی
rule of thumb قانون کلی
bowler's thumb درد شست توپ انداز
rule of thumb قانون عمومی
thumb screw پیچ بال دار
rule of thumb قاعده سر انگشتی
green thumb استعداد و قدرت فوق العاده درپروراندن گیاهان
the tule of thumb قاعدهای که از تجزیه بدست اید
thumb rest محلقرارگرفتنشصت
thumb a lift/ride <idiom> اتوزدن
finger thumb opposition تقابل شست و انگشت
archers'thumb stall شست
archers'thumb stall زه گیر
to look blue افسرده یابوربنظرامدن
go off into the blue ناپدید شدن
out of the blue غیر منتظره
out of the blue <idiom> غیرمتقربه
blue اسمان نیلگون
blue اسمان
blue آبی
blue نیلی
the blue دریا
the blue اسمان
go off into the blue آب شد و به زمین رفت
blue مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
ox blue ابی سیرمایل به ارغوانی
sky blue اسمانی
teal blue رنگ ابی مایل به خاکستری
peacock blue رنگ ابی مایل بسبز
paris blue جوهرابی روشن
paris blue یکجور نیل فرنگی
blue [joke] <adj.> خشن [جوک]
oxford blue ابی سیر مایل به ارغوانی
once in a blue moon گاه گاهی
slate blue رنگ ابی مایل به خاکستری
peacock blue رنگ ابی طاووسی
powder blue نیل رخت شویی
prussian blue ابی پروس
blue [joke] <adj.> زمخت [جوک]
prussian blue رنگدانه ابی رنگ اهن دار
prussian blue نیل فرنگی
a bolt from the blue مثل عجل معلق
a bolt from the blue از غیب
once in the blue moon خیلی بندرت
powder blue گردلاجوردفرنگی
sky blue نیلگونی
sky blue رنگ ابی اسمان
steel blue رنگ ابی فولادی
I kept saying it tI'll I was blue in the face. آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
blue law قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
blue laws قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue laws قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
true-blue پیرو متعصب
blue ball توپآبی
blue beam اشعهآبیکلاهکآبی
blue cap صدفکبود
blue mussel صدفدوکفهایآبی
ice-blue آبیکمرنگ
electric-blue آبیروشن
It tends to be blue . It is bluish. بیشتر برنگ آبی می زند
She comes here once in a blue moon . سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
true-blue هوادار دو آتشه
once in a blue moon <idiom> به ندرت
blue law قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue in the face <idiom> آرام گرفتن
thymol blue ابی تیمول
to burn blue شعله یا نور ابی دادن
to by blue muder فریاد کردن
to by blue muder دادزدن
blue tit پرندهایکوچکبابالسرودم آبیوسینهزرددراروپا
blue-black آبیپررنگ
blue forces نیروهای ابی
blue brittle شکستگی ابی
blue book کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
blue book کتاب ابی
blue book هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
blue blood نجیب زاده اشراف زاده
blue blood عضو طبقه اشراف
blue bell گزارش بدرفتاری
blue bell گزارش جنایت
blue brittleness شکنندگی ابی رنگ
blue commander فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
blue forces نیروهای خودی
blue flag پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
blue eyed ابی چشم
blue eyed زاغ
blue devil دیو
blue book هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
blue devil ال
blue devil افسردگی
blue bark تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
blue bark گزارش حرکت
blue baby طفلی مبتلا به یرقان ازرق
blue jeans شلوارکاوبوی
blue jeans شلوار کار ابی رنگ
royal blue رنگ ابی مایل بارغوانی روشن
blue water دریای ازاد
black and blue کبود و سیاه
blue-chip سهام مرغوب
blue-chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue chip سهام مرغوب
blue collar کارگری
blue-collar کارگری
blue anealing بازپخت ابی رنگ
big blue ابی بزرگ لقبی برای شرکت بین المللی ماشینهای تجاری
big blue IB
big blue نام غیر رسمی IBM
blue fox سگ روباه
alkali blue ابی قلیا
acid blue ابی اسیدی
blue-blooded نجیب زاده
blue chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
navy blue ابی سیر
blue print تون پلات ابی
blue shift جابجایی به سوی ابی
blue vitriol کات کبود
bromthymol blue ابی برم تیمول
bright blue لاجوردی
cobalt blue لاجورد
dark blue ابی سیر
blue blooded نجیب زاده
dark blue سرمه ای
king's blue رنگ ابی متوسط
indigo blue ابی ایندیگو
intense blue ابی سیر
light blue کبود
methyl blue ابی متیل
milori blue ابی میلوری
navy blue کبود
blue print فون ابی
blue line خط دفاعی هاکی
blue jay زاغ کبود
blue moon مدت طولانی
blue key نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
blue moon زمان دراز
blue mud گل کبود
blue jacket سرباز نیروی دریائی
blue print رسم فنی
blue liner مدافع
blue print زمینه ابی
blue gun لوله پرتاب ابی
She talked tI'll she was blue in the face . آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
red, green, blue سه اشعه تصویردرتلویزیون رنگی
his coat was in blue velvet نیمتنه اش
blue ribbon program برنامه کاملی که در ابتدا و بدون هر گونه خطا یا مشکل اجرا شود
his coat was in blue velvet مخمل ابی بود
green with a blue tint سبز مایل به ابی
blue or copper vitriol کات کبود
the greenish hue of blue حالتی از رنگ ابی که به سبزی بزند
blue or copper vitriol زاج کبود
blue beam magnet مغناطیس اشعه ابی
blue collar employees کارگران
blue-eyed boy دراصطلاح"تافتهجدابافته"
blue yellow blindness رنگ کوری ابی- زرد
white with blue stripes سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
to beat black and blue کوفته یاکبودکردن
They beat each other black and blue. همدیگر را خونین ومالین کردند
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
red, green, blue سیستم نمایش قوی که از سه سیگنال ورودی مجزا برای کنترل اشعههای قرمزوسبزوابی استفاده میکند
to drink till alls blue پاتیل شدن
acid alizarian blue black ابی سیر الیزارین اسیدی
to drink till alls blue بحدمستی نوشیدن
To be between the devil and the deep blue sea. راه پس وپیش نداشتن
blue chip personal computer IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
red green blue monitor مانیتور قرمز- سبز- ابی
to drink till alls blue مست شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com