Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
time for the second daily prayer
فهر
Other Matches
daily prayer
نمازهای یومیه
daily
روزنامه یومیه
daily
<adj.>
<adv.>
بطور یومیه
mean daily
متوسط روزانه
daily
<adj.>
<adv.>
روزبروز
daily
<adj.>
<adv.>
روزانه
daily
<adj.>
<adv.>
بطور روزانه
daily pay
دستمزد روزانه
daily order
دستور روز
daily routine
عادت جاری روزانه
daily round
گردش روزانه
daily round
کارهای روزانه
daily storage
مخزن روزانه
daily wage
مزد روزانه
on a daily basis
<adv.>
روز به روز
daily bread
نان یارزق روزانه
the daily paper
جریده یومیه
on a daily basis
<adv.>
همه روز
on a daily basis
<adv.>
روزانه
the daily paper
روزنامه
on a daily basis
<adv.>
هر روز
daily bread
روزی
on a daily basis
<adv.>
روزبروز
on a daily basis
<adv.>
بطور روزانه
on a daily basis
<adv.>
بطور یومیه
daily flood peak
بیشینه روزانه سیل
daily progress report
گزارش روزانه پیشرفت کار
daily position summary
خلاصه وضعیت محل کشتیهادر روی اب
daily flood peak
حداکثر سیل روزانه
daily movement summary
خلاصه وضعیت حرکت کشتیهادر روز یا کالاها
daily news paper
روزنامه یومیه
prayer
نماز
prayer
دعا
prayer
تقاضا
daily range of soil temperature
دامنه تغییرات حرارت روزانه خاک
average daily traffic
[ADT]
متوسط ترافیک روزانه
prayer hall
قسمتنمازخواندن
granting a prayer
استجابت دعا
prayer book
کتاب نماز
funeral prayer
نماز میت
prayer books
دعانامه
Lord's Prayer
دعای خداوند
prayer books
نماز نامه
prayer books
کتاب نماز
prayer book
دعانامه
prayer book
نماز نامه
call to prayer
اذان
prayer-niche
محراب
prayer-niche
طاقچه
prayer-niche
سکو
prayer niche
محراب
prayer rug
فرش های محرابی
prayer design
طرح سجاده ای
prayer design
طرح محرابی
call to prayer
اقامه قبل از نماز
not to have a prayer of achieving something
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
prayer rug
فرش های سجاده ای
eclipse prayer
نماز ایات
fear prayer
نماز وحشت
friday prayer
صلوه الجمعه
friday prayer
نماز جمعه
prayer rug
فرش های جانمازی
nocturnal prayer
نماز شبانه
prayer carpet
سجاده
prayer ful
پردعا
prayer in congregation
نماز جماعت
supererogatory prayer
دعای نافله
prayer meeting
انجمن دعا
morning prayer
نماز بامداد
the loard's prayer
دعای خداوند
the loard's prayer
دعای ربانی
prayer beads
دانههای تسبیح
prayer beads
تسبیح
unit of prayer
رکعت
prayer beads
لوبیای گیاه چشم خروس
nocturnal prayer
نماز شب
Baluchi prayer rug
قالیچه سجاده بلوچی
To rinse the prayer carpet .
<proverb>
جا نماز آب کشیدن .
Family prayer rug
فرش محرابی صف گونه
[اینگونه بافت ها دارای چندین محراب قرینه بوده و بیشتر بصورت گلیم بافته می شود.]
Ladik prayer rug
قالیچه سجاده ای لادیک
[این فرش بیشتر مربوط به ترکیه می باشد و در آن از دو یا سه ستون محرابی به همراه گل های لاله با رنگ های غالب قرمز و آبی استفاده می شود.]
friday prayer leader
امام جمعه
to bend the knee in prayer
رکوع کردن
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays
[American E]
.
مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
one at a time
یکی یکی
down time
وقفه
out of time
بیموقع
once upon a time
یکی بودیکی نبود
old time
قدیمی
down time
زمان بیکاری
down time
زمان تلفن شده
down time
مدت از کار افتادگی
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
time after time
<idiom>
مکررا
time out
<idiom>
پایان وقت
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
in time
بجا
on time
مدت دار
once upon a time
روزی
once upon a time
روزگاری
down time
زمان توقف
out of time
بیگاه
there is a time for everything
هرکاری وقتی
at another time
در زمان دیگری
There is yet time.
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
time will tell
در آینده معلوم می شود
It's time
وقتش رسیده که
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
out of time
بیجا
take your time
عجله نکن
time is up
وقت گذشت
time in
ادامه بازی پس از توقف
time and again
چندین بار
there is a time for everything
دارد
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
some time
یک وقتی
some time
مدتی
some time or other
یک وقتی
some time or other
یک روزی
down time
زمان تلف
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
four-four time
چهارهچهارم
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
three-four time
نت
two time
دو حرکت ساده
two-two time
نتدودوم
just in time
درست بموقع
from time to time
هرچندوقت یکبار
from time to time
گاه گاهی
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
to know the time of d
اگاه بودن
to know the time of d
هوشیاربودن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
one-time
سابق
one-time
قبلی
in time
بموقع
in the time to come
اینده
in the time to come
در
in the mean time
ضمنا
in no time
خیلی زود
what time is it?
چه ساعتی است
what is the time?
چه ساعتی است
what is the time?
وقت چیست
all-time
همیشگی
all-time
بیسابقه
all-time
بالا یا پایینترین حد
i time
time Instruction
one-time
پیشین
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
many a time
چندین بار
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time
<idiom>
زودتراز اینها
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
off time
مرخصی
on time
<idiom>
سرساعت
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
many a time
بارها
mean time
زمان متوسط
mean time
ساعت متوسط
from this time forth
ازاین ببعد
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین پس
time and again
بکرات
for the time being
عجالت
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
At the same time .
درعین حال
off time
وقت ازاد
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
Our time is up .
وقت تمام است
down time
مرگ
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
any time
<adv.>
همیشه
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
TIفرمان E
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
ثیر قرار میدهد
at any time
<adv.>
همیشه
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
against time
رکوردگیری
against time
تایم گیری
time
وقت قرار دادن برای
at any time
<adv.>
هر بار
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com