Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English
Persian
time money
وام مدت دار
Search result with all words
cost of time and money
صرف وقت و پول
To live on borrowed money . To play for time .
این کلاه آن کلاه کردن ( کلاه کلاه کردن )
We are pressed for money ( time ) .
ازنظرمالی ( وقت ) تحت فشار هستیم
Time is money.
<proverb>
وقت طلاست .
time is money
<idiom>
وقت طلاست
Other Matches
Money for jam . Money for old rope .
پول یا مفتی
Protection money. Racket money.
باج سبیل
money begets money
<idiom>
پول پول می آورد
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
money
اسکناس
he is f. of money
پول فراوان دارد
value of money
ارزش پول
money
پول
value for money
قدرت خرید پول
value for money
ارزش پول
f. money
پول فراوان
take in (money)
<idiom>
رسیدن
be in the money
<idiom>
در پول غلت خوردن
even money
مبلغ مساوی در شرط بندی
near with one's money
خسیس
money
جایزه نقدی
near money
شبه پول
be in the money
<idiom>
پول پارو کردن
He is in the money.
پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
money
سکه
money on d.
وجه امانعی
money on d.
پول سپرده
his money is more than can
پولیش بیش
his money is more than can
ازانست که بتوان شمرد
After all that money is of no use.
تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
we are want of money
ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
money
مسکوک ثروت
creation of money
ایجاد پول
money creation
انتشار پول
money creation
ایجاد پول
demand for money
تقاضا برای پول
credit money
پول اعتباری
cheap money
پول ارزان
deficient in money
کم پول
deficient in money
بی پول
creation of money
خلق پول
money bag
دارایی دولت
My money request to him
طلب من از او
[مرد]
volume of money
حجم پول
money and banking
پول و بانکداری
money box
صندوق اعانه
money bag
کیف
money bag
ادم خر پول
money sink
<idiom>
گودال پول
[کیسه پول سوراخدار]
save money
پس انداز کردن
save money
به دقت خرج کردن
dealing for money
معاملات پولی
money box
صندوق دستگیری
money box
غلک
money capital
سرمایه پولی
minted money
پول فلزی
money changer
صراف
money back
تضمین پرداخت
money lender
پول به بهره گذار
money in advance
پیش پرداخت مساعده
money in advance
بیعانه
money illusion
خطای پولی
money illusion
توهم پولی
money grubber
لئیم
money grubber
مال اندوز
money functions
وفائف پول
money for expenditure
نفقه
money for expenditure
خرجی
broken money
پول خرد
money in circulation
پول در گردش
money income
درامد پولی
money lender
پول وام ده
to scrape up
[money]
چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن
[پول]
money lender
نزول خوار
money lender
صراف
bad money
پول بد
money lender
وام دهنده
bat money
فوق العاده افسران بابت حمل ونقل بنه سفر
beer money
پول ابجو
beer money
پول چایی
money income
مزد و حقوق
money of small d.
پول خرد
money for months
دوماه است
stream of money
جریان پول
commodity money
پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
money for jam
<idiom>
پول باد آورده
put one's money on something
<idiom>
بر سر چیزی شرط بستن
money list
لیست حقوق
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
have money to burn
<idiom>
بی پروا خرج کردن
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
conduct money
هزینه سفرشاهد
money exchange
تبدیل پول
money exchange
صرف
commodity money
پول جنسی
money for jam
<idiom>
پول بی دردسر
money flow
جریان پول
money bag
کیسه
risk money
کسر صندوق
money can't buy everything
<idiom>
پول خوشبختی نمی آورد
caution money
وجه الضمانه
caution money
وجه الضمان
cheap money
پول با بهره کم
pin money
<idiom>
پول خرده خرجی
circulation of money
گردش پول
do not coin money
<idiom>
پول چاپ نکردن
[پول چاپ نمی کنم]
convertible money
پول قابل تبدیل
folding money
اسکناس پول کاغذی
Count the money to see if it is right.
پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
We divided the money among ourselves .
پول را بین خودمان قسمت
Could you lend me some money ?
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
My only problem is money .
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
hardly earned money
پول سخت بدست امده
he brought more money
باز پول اورد
he brought more money
قدری دیگر پول اورد
he coins money
گویی پول سکه میزند
he has a rage for money
برای گرد کردن پول شهوت
functions of money
وفائف پول
Take your money out of your pocket.
پولت را از جیب دربیاور
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
He is saving his money.
پولهایش راجمع می کند
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
for the sake of money
برای
for the sake of money
پول
for the sake of money
بواسطه پول
free with ones money
ولخرج
injection of money
تزریق پول
He got the money from me by a trick.
با حقه وکلک پول را از من گرفت
Money is no object at all .
پول اصلا" مطرح نیست
he has a rage for money
دارد
he is pressed for money
از بی پولی در مضیقه است
hot money
پول فعال
hot money
پول متحرک
i am pushed for money
هستم
i lent him what money i had
هرچه پول داشتم به او وام دادم
i lent him what money i had
انچه پول ...
i owe some money to you
یک پولی به شما بدهکارم
To be wallowing in money .
غرق درپول بودن
idle money
پول راکد
idle money
پول غیر فعال
hot money
منظورزمانی استکه مردم بدلیل نرخ تورم بالا مایل به نگهداری پول نیستند و انرا به کالاتبدیل میکنند
hot money
پول فرار
hot money
پول داغ
he made his money f.
پول خودرابه باد داد
he pays his own money
پولش را خودش میدهد
he pays his own money
نه اینکه از پول خودش یا پول خودش رامیدهد
head money
جایزه اوردن سر
head money
جنایتکار
height money
اضافه بهای کار در ارتفاع
high money
پول گران
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
his money was p spent
یک قسمت ازپولش خرج شد
To count the money .
پول شمردن
money demand
تقاضا برای پول
managed money
پول اداره شده
luck money
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
Changing money
تبدیل پول و ارز
earnest money
بیعانه
earnest money
پیش بها
earnest money
ضمانتنامه شرکت در مناقصه
earnest money
پیش پرداخت
managed money
پول نظارت شده
door money
ورودیه
door money
دری
despatch money
جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
despatch money
پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
I am running out of money .
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
dispatch money
جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
پاداش سرعت کار
wildcat money
پول بدون پشتوانه
door money
پول دم در
danger money
مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
key money
سرقفلی
it is a question of money
پول است
it is a question of money
موضوع بسته به
fiat money
پول رایج اعتباری
fiat money
پول بدون پشتوانه
it is a question of money
موضوع پول است
for love or money
<idiom>
به هر شکلی
To swindle money out of somebody.
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
I am pinched for money.
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
lap money
جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
i am pushed for money
ازبی پولی درفشار
He is a money -bags.
<proverb>
مالامال از پول است .
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
gate money
پولبلیطورودیه
lavish of money
پول تمام کنlark
lavish of money
ولخرج
To raise money.
پول فراهم کردن
To be a money grubber.
پول پرست بودن
To touch someone for money.
کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
sound money
پول سالم
passage money
تاکردن
passage money
معاش کردن
penury of money
کمیابی پول
penury of money
قحط پول
short of money
کم پول
pin money
هزینه ارایش زن
possession money
حق الاجرا
possession money
حق النسبی
possession money
حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
prize money
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com