English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
time scales مقیاس زمانی
Other Matches
scales میزان
d. of scales کفه ترازو
The scales are not even . ترازو میزان نیست
to hold the scales even عادلانه داوری کردن
sliding scales جدول قابل تطبیق با در امدافراد
tip the scales <idiom> وزن
to hold the scales even بی طرفانه قضاوت کردن
to turn the scales عامل شاخص بودن
bathroom scales ترازویحمام
barometer scales نمایشفشارسنج
to turn the scales سرنوشت ساختن [موقعیتی]
electronic scales ترازویالکتریکی
temperature scales میزاندما
merrill palmer scales مقیاسهای مریل- پامر
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
one-time پیشین
from this time forth ازاین پس
at the same time در ان واحد
at the same time ضمنا"
for the time being عجالت
time in ادامه بازی پس از توقف
at the same time در عین حال
two-two time نتدودوم
three-four time نت
four-four time چهارهچهارم
behind time بی موقع
time is up وقت گذشت
behind time دیر
once upon a time یکی بودیکی نبود
It's time وقتش رسیده که
f. time روزهای تعطیل دادگاه
from this time forth زین سپس
from this time forth ازاین ببعد
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
at any time <adv.> هر بار
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out مهلت
time out تایم
time out ایست
time out وقفه فاصله
any time <adv.> هر بار
at any time <adv.> همیشه
at a specified time در وقت معین یا معلوم
against time تایم گیری
all-time همیشگی
against time رکوردگیری
time out ساعت غیبت کارگر
from time to time گاه گاهی
from time to time هرچندوقت یکبار
one-time سابق
one-time قبلی
time will tell در آینده معلوم می شود
all-time بالا یا پایینترین حد
all-time بیسابقه
any time <adv.> همیشه
many a time چندین بار
mean time ساعت متوسط
all the time <idiom> به طور مکرر
some time مدتی
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
for the time being <idiom> برای مدتی
from time to time <idiom> گاهگاهی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
on time <idiom> سرساعت
off time وقت ازاد
about time <idiom> زودتراز اینها
At the same time . درعین حال
Our time is up . وقت تمام است
down time مرگ
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
down time مدت از کار افتادگی
mean time زمان متوسط
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
off time مرخصی
old time قدیمی
out of time بیموقع
out of time بیگاه
out of time بیجا
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
at another time در زمان دیگری
There is yet time. هنوز وقت هست.
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
take your time عجله نکن
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
time after time <idiom> مکررا
on time مدت دار
time out <idiom> پایان وقت
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
in time بجا
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
once upon a time روزی
once upon a time روزگاری
one at a time یکی یکی
many a time بارها
at any time <adv.> درهمه اوقات
just in time درست بموقع
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time ثیر قرار میدهد
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
some time or other یک روزی
some time or other یک وقتی
time TIفرمان E
time اندازه گیری زمان یک عملیات
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time وقت قرار دادن برای
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time مدت
time عهد
time روزگار
time ایام
time زمانه
time هنگام
time فرصت مجال
time گاه
time زمان
time وقت
some time یک وقتی
time [s] <adv.> بار
time وقت معین کردن
time متقارن ساختن
time مرورزمان را ثبت کردن
time فرصت موقع
time فرصت
time تایم
time ساعتی
time زمانی موقعی
time [s] <adv.> دفعه
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
time and again بکرات
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
in no time خیلی زود
two time دو حرکت ساده
what is the time? وقت چیست
what is the time? چه ساعتی است
what time is it? چه ساعتی است
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
time مدروز
i time time Instruction
to know the time of d اگاه بودن
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to know the time of d هوشیاربودن
time and again چندین بار
there is a time for everything هرکاری وقتی
there is a time for everything دارد
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
in the time to come اینده
in time بموقع
in the time to come در
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
any time <adv.> درهمه اوقات
in the mean time ضمنا
specified time وقت معین
time trouble کمبود وقت
training time زمان تمرین
time trouble ضیق وقت
transfer time زمان انتقال
time preference ارجحیت زمانی
time priority اولویت زمانی
transfer time مدت انتقال
to have plenty of time وقت کافی داشتن
to have a rough time بد گذراندن
to gain time به بهانه گذراندن
time waisting تلف کردن وقت
time utility بهره گیری از شرایط زمانی
to beat time ضلاب یافاصله ضربی گرفتن
time priority تقدم زمانی
to bide ones time منتظرفرصت شدن
time utility استفاده از زمان
time quantum ذره زمانی
toa one the time ساعت راازکسی پرسیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com