English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
time utility استفاده از زمان
time utility بهره گیری از شرایط زمانی
Other Matches
utility ذخیره همه فن حریف
utility نفع
utility منفعت
utility مفید بودن
utility چیزسودمند
utility برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
utility برنامه سودمند
utility وسایل رفاهی
from utility from
utility عمومی همه مصرفه
utility تاسیسات ووسایل رفاهی کارهای عمومی یا خدماتی
utility بارکش
utility فایده
utility سودمندی
utility مفیدیت
utility سود فایده
utility صنایع همگانی
utility کاربردپذیری
utility مطلوبیت
utility باری
utility maximization به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
utility program برنامه سودمند
marginal utility فایده نهائی
utility program برنامه مفید
utility program برنامه کاربردی
utility function تابع کاربردی
marginal utility مطلوبیت نهائی
utility function تابع مفید
utility frontier مرز مطلوبیت
utility car وسیله نقلیه عمومی
information utility utility computer
total utility مطلوبیت کل
margin utility مطلوبیت نهایی
margin utility حد مطلوبیت کالا
utility programs برنامههای سودمند
utility routine روال سودمند
backup utility برنامه کمکی پشتیبان
cardinal utility مطلوبیت عددی
coefficient of utility ضریب مصرف
computer utility سودمندی کامپیوتر
computer utility خدمات کامپیوتری
undelete utility برنامه کمکی احیاء
diminishing utility قانون تقلیل تمایل به مصرف
diminishing utility اصل فایده نزولی
diminishing utility اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
dis utility عدم مطلوبیت
downloading utility برنامه کمکی استقرار
form utility مطلوبیت شکلی
form utility کیفیتی که دراثر جمع اوری و بسته بندی مواد اولیه
form utility در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
utility vehicle وسیله نقلیه عام المنفعه
utility vehicle وسیله نقلیه عمومی
Briefcase utility در ویندوز امکان مخصوصی برای به روز نگه داشتن فایلهای کامپیوتر قابل حمل یا PC
place utility مطلوبیت مکانی
pf public utility عام المنفعه
subjective utility سودمندی ذهنی
ordinal utility مطلوبیت ترتیبی
public utility عام المنفعه
public utility کار عام المنفعه
table utility برنامه کمکی جدولی
place utility استفاده فیزیکی یا وضعی حالتی که موسسه تولیدی جهت بالا بردن سود خودحمل و نقل محصولش را نیزبر عهده بگیرد
the utility of medicines سودمندی داروها
outline utility برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری
of public utility عام المنفعه
of popular utility سودمندبرای همه
pf public utility سودمند برای همه
of popular utility عام المنفعه
diminishing marginal utility نزولی بودن مطلوبیت نهائی
utility possibility frontier مرز امکانات مطلوبیت
marginal utility of income مطلوبیت نهائی درامد
utility possibility curve منحنی امکانات مطلوبیت
marginal utility of money مطلوبیت نهائی پول
diminishing marginal utility فایده نهایی نزولی
document comparison utility برنامه کمکی مقایسه مدارک
diminishing marginal utility نزولی بودن مطلوبیت نهایی
screen saver utility برنامه کمکی محافظ صفحه نمایش
marginal utility function تابع مطلوبیت نهائی
marginal utility curve منحنی مطلوبیت نهائی
total utility function تابع مطلوبیت کل
personal service utility کسی که مستقیما" کار خود را دراختیار کارفرما می گذارد
personal service utility عرضه سرانه کار
file compression utility برنامه کمکی فشرده کردن فایل
file conversion utility برنامه کمکی تبدیل فایل
file transfer utility برنامه کمکی انتقال فایل
marginal utility of capital مطلوبیت نهائی سرمایه فایده نهائی سرمایه
marginal utility school قرار داد
law of diminishing marginal utility قانون نزولی بودن مطلوبیت نهائی
von neuman morgensterm utility index شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
At the same time . درعین حال
there is a time for everything هرکاری وقتی
down time مرگ
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
down time مدت از کار افتادگی
time and again چندین بار
Our time is up . وقت تمام است
there is a time for everything دارد
time and again بکرات
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
at another time در زمان دیگری
specified time وقت معین
There is yet time. هنوز وقت هست.
some time or other یک روزی
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
time will tell در آینده معلوم می شود
some time or other یک وقتی
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time <idiom> زودتراز اینها
all the time <idiom> به طور مکرر
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
for the time being <idiom> برای مدتی
from time to time <idiom> گاهگاهی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
on time <idiom> سرساعت
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
time out <idiom> پایان وقت
take your time عجله نکن
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
mean time ساعت متوسط
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
once upon a time روزی
two time دو حرکت ساده
time after time <idiom> مکررا
in time بجا
in time بموقع
in the time to come اینده
in the time to come در
in the mean time ضمنا
in no time خیلی زود
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
once upon a time روزگاری
just in time درست بموقع
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
mean time زمان متوسط
some time مدتی
off time وقت ازاد
many a time بارها
many a time چندین بار
off time مرخصی
old time قدیمی
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d هوشیاربودن
to know the time of d اگاه بودن
on time مدت دار
once upon a time یکی بودیکی نبود
one at a time یکی یکی
from this time forth زین سپس
from this time forth ازاین پس
time is up وقت گذشت
for the time being عجالت
one-time پیشین
one-time قبلی
one-time سابق
f. time روزهای تعطیل دادگاه
four-four time چهارهچهارم
three-four time نت
two-two time نتدودوم
from this time forth ازاین ببعد
all-time بالا یا پایینترین حد
some time یک وقتی
out of time بیموقع
out of time بیگاه
out of time بیجا
i time time Instruction
what time is it? چه ساعتی است
what is the time? چه ساعتی است
what is the time? وقت چیست
all-time همیشگی
all-time بیسابقه
from time to time هرچندوقت یکبار
from time to time گاه گاهی
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
at any time <adv.> درهمه اوقات
any time <adv.> درهمه اوقات
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
time وقت معین کردن
time متقارن ساختن
time مرورزمان را ثبت کردن
time زمانی موقعی
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
time ساعتی
time مدت
any time <adv.> همیشه
at any time <adv.> همیشه
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com