English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
to answer the call of nature <idiom> به توالت رفتن [اصطلاح روزمره]
Other Matches
call of nature <idiom> احتیاج به دستشویی داشتند
what [some] people would call [may call] <adj.> باصطلاح
what [some] people would call [may call] <adj.> که چنین نامیده شده
what [some] people would call [may call] <adj.> کذایی
by nature طبعا"
nature نوع
nature طبع
nature فطرت
nature ماهیت
nature طبیعت سرشت
second nature طبیعت ثانوی
in nature همه جا دارای وجود خارجی یا طبیعی
by nature طبیعتا
against nature معجز نشان
against nature غیر اخلاقی غیر طبیعی
against nature مخالف طبیعت
by nature بالطبیعه
nature ماهیت خوی
in the course of nature بطریق عادی
nature سرشت
nature نوع خاصیت
nature گونه
nature خمیره
nature طبیعت
nature ذات
nature گوهر
nature افرینش
answer بدرد خوردن مطابق بودن
answer : جواب پاسخ
answer دفاع کردن
answer زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answer پاسخ
an a answer پاسخ مثبت
answer دفاع
right answer پاسخ درست
answer جوابگو شدن
answer جواب احتیاج را دادن
answer بکار امدن بکاررفتن
to answer in the a پاسخ مثبت دادن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
answer مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answer tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answer حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
in answer to در پاسخ به
answer پاسخ به یک سوال
answer پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer [to something] پاسخ [به چیزی] [راه حل]
answer جواب دادن از عهده برامدن
answer ضمانت کردن
answer : پاسخ دادن
answer پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
debt of nature مرگ
debt of nature اجل
nature [of things] سرشت [ماهیت] [خوی] [ذات] [طبیعت]
nature trail مسیرعلامتگذاریشده
dame nature مادرطبیعت
attack on nature آسیبمحیطزیست
contrary to nature بطور معجزه
original nature طبع اغازین
Mother Nature طبیعت مهربان
Mother Nature طبیعت
i a the beauties of nature من از زیبائیهای طبیعت حظ کردم
contrary to nature بر خلاف طبیعت
diseases of this nature اینگونه ناخوشی ها
ease nature سر قدم رفتن
he has a good nature خوش حالت است
hu man nature طبیعت انسانی
immovable by nature مال غیر منقول ذاتی
inanimate nature جهان جمادات
they are cured by nature طبیعت انها را درمان میکند
the nature of the case ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
to relieve nature سر قدم رفتن
to relieve nature ادرار کردن
relieve nature سر قدم رفتن
nature of the operation ماهیت عملیات
he has a good nature خوش طبع است
he has a good nature خوشخو است
guardian by nature قیم طبیعی
to ease nature سر قدم رفتن
relieve nature ادرار کردن
four forces of nature چهار نیروی بنیادی طبیعت
freaks of nature غرائب طبیعت
gift of nature نعمت طبیعت
gift of nature هدیه طبیعت
guardian by nature پدر
nature reserve اندوختگاه طبیعی
good nature خوش خویی
good nature خوش خلقی
nature reserve اندوختگاه نیادی
human nature طبیعت انسان
human nature ماهیت آدم
It is in the nature of things. این موضوع ذاتا اینطور است.
human nature فطرت
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
answer pennant پرچم جواب
the answer is right under your nose <idiom> جواب مثل روز روشن است
To answer back. جواب دادن ( یکی بدو کردن )
Answer me this question. جواب این سؤالم را بده
A straightforward answer. جواب سر راست
A correct answer. جواب صحیح
The wrong answer. جواب غلط
answer/originate رسانه ارتباطی
originate answer مدمی که میتواند هم پیامهارا تولید کرده و هم به انهاجواب دهد
question answer سئوال- جواب
answer mode حالت پاسخ
Please answer the telephone. لطفا" جواب تلفن را بدهید
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
an abrupt answer جواب تند
the answer is in the negative پاسخ ان منفی است
question answer در صف گذاشتن
question answer صف بستن
question answer صف
to definitive answer پاسخ قطعی
whyŠthere is the answer در سر جواب
whyŠthere is the answer شرط در امده تقریبا معنی میدهد
answer key کلید پاسخها
answer mode حالت جواب
answer/originate مثل مودم
to frame an answer پاسخی را طرح کردن
reply [answer] پاسخ نامه ای [پاسخ به پیام پست الکترونیکی ] [پاسخ زبانی دفاعیه]
to be at a loss for an answer پاسخی نداشتن
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
auto answer خود جواب
the answer to the riddle حل این معما
glib answer پاسخ بدون ملاحظه [بی فکر]
answer/originate دریافت / ارسال
no answer [n/a] [in forms] بدون پاسخ [در برگه برای پر کردن]
Why don't you answer? چرا جواب نمی دهید؟
early answer پاسخ زود
answer/originate که میتواند داده دریافت یا ارسال کند
all nature looked green طبیعت سراسر سبز بود
strict nature reserve اندوختگاه طبیعی بازداشته
nature nurture controversy مجادله سرشت- پرورش
goods of perishable nature اموال سریع الفساد
His request was in the nature of a command. خواهش اوحالت حکم ودستور را داشت
all nature looked green همه جا سبز بود
His speech was in the nature of an apology. ماهیت سخنرانی او [مرد] عذرخواهی بود.
it occurs in nature as a gas در طبیعت بشکل گاز یافت میشود
reaction [answer, commentary] پاسخ
reaction [answer, commentary] رای
reaction [answer, commentary] نظر
to push for an answer [in reference to something] برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
to fail to provide an answer درماندن در دادن پاسخ
auto answer indicator جوابگویاتوماتیکی
voice answer back یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
voice answer back پاسخ سمعی
The answer to fools is silence. <proverb> جوب ابلهان خاموشى است .
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
More money is not the answer to this problem. پول بیشتر حل این مسئله نیست.
sexual intercourse of doubful nature وطی به شبهه
His sculptures blend into nature as if they belonged there. مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
His action is in the nature of sour grapes. اززور پسی اینکار رامی کند
The color harmony in nature is very interesting. هماهنگی رنگها درطبیعت بسیار جالب است
sexual intercourse of doubful nature نزدیکی به شبهه
In the nature of things, young people often rebel against their parents. طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
Excepting [With the exception of] two students, no one could answer the last question correctly. به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
to be on-call در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
on call اتشهای طبق درخواست
call up صدا زدن
on call بنا به درخواست
call صدا زدن
on call <idiom> آماده برای ترک خدمت
through call مکالمه مستقیم
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
to call out دادزدن
to call out بلندصداکردن
to call together فراهم اوردن
to call together جمع کردن
to call up خواستن
to call up احضارکردن
to call up بخاطراوردن یاداوردن
next call تماسخواب
If anyone should call , let me know. اگر کسی تلفن زد مرا خبر کن
To call someone. کسی را صدا زدن ؟( صداکردن )
call for someone <idiom> آمدن وبردن کسی
call off <idiom> کنسل کردن
call on <idiom> سرزدن به کسی
call on <idiom> صدا زدن کسی
call up <idiom> تلفن کردن
to call off منحرف یامنصرف کردن
to call into being بوجوداوردن
to call into being هستی دادن
to call somebody to [for] something پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
call off خاتمه دادن
call off بر هم زدن
to call نام دادن
to call نامیدن
to call توجه کسیراجلب کردن
to call for خواستن
to call for a احتیاج بدقت داشتن
to call from within ازتویا اندرون صدا کردن
to call in صداکردن
to call in خواستن
to call in مطالبه کردن
to call in دعوت کردن
to call something your own چیزی را از خود دانستن [شاعرانه]
call by name فراخوانی با نام
to call for anyone پی کسی فرستادن
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com