English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (9 milliseconds)
English Persian
to be blind to ندیدن
to be blind to نفهمیدن
Search result with all words
blind alley شاخه بن بست
blind alley کوچه بن بست
blind alleys شاخه بن بست
blind alleys کوچه بن بست
blind : کور
blind نابینا
blind تاریک ناپیدا
blind غیر خوانایی
blind بی بصیرت
blind :کورکردن
blind خیره کردن
blind درز یاراه
blind گرفتن
blind اغفال کردن
blind :چشم بند
blind پناه
blind سنگر
blind مخفی گاه
blind هرچیزی که مانع عبورنور شود
blind پرده
blind در پوش
blind چراغ چشمک زن
blind چراغ اعلام خطر
blind چشمک زدن علامت دادن
blind بدون دید مستقیم پرسنل
blind کمینگاه
blind آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blind کور کردن
blind date قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind dates قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind spot نقطه کور
blind spot نقطه ضعف
blind spots نقطه کور
blind spots نقطه ضعف
Venetian blind پنجره کرکره
blind a lley کوچه بن بست
blind analysis تحلیل بی نام
blind arcade طاقنما
blind bombing zone منطقه بمباران محدود
blind bridle لگام چشمبنددار
blind carbon copy در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind copy receipt در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind circuit مدار یک طرفه
blind circuit مداری که ارسال پیام در ان یک طرفه انجام میشود
blind coal زغال سنگ بی شعله
blind diagnosis تشخیص بی نام
blind dialling توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
blind drainage area حوزه ابریز بسته
blind flange فلانژ سرپوشیده
blind flange فلانژ کلاهک
blind fold چشم بستن
blind fold کورکردن
blind fold با چشم بسته
blind gate دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
blind hole سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
blind hole سوراخ کور
blind hole سوراخ مسدود
blind keyboard صفحه کلیدی که خروجی آن نشان داده نمیشود ولی مستقیماگ روی نوار یا دیسک مغناطیسی ضبط میشود
blind letter نامهای که نام ونشان روشن ندارد
blind mans buff ازمن داری
blind mans buff چشم بندی چشم بندانک
blind matching همتاسازی بی نام
blind nut مهره کور
blind of one eye یک چشم
blind one eye از یک چشم کور
blind pass پاس بدون دید یار
blind pass پاس کور
blind pass کالیبر کور
blind pipe لوله غیرمشبک
blind pipe لوله کور
blind rivet پرچ کور
blind score امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
blind search جیستجوی بی نتیجه
blind side سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
blind stiteh کور نخبه
blind transportation ارسال یک جانبه
blind transportation ارسال پیام بدون توجه به گیرنده یااخذجواب
blind valley کور دره
blind window پنجره نما
blind zone منطقه کور
born blind کور مادرزاد
color blind رنگ کور
color blind فاقد حساسیت نسبت برنگ
day blind روزکور
double blind method روش بی نام مضاعف
gravel blind تقریبا کور
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
green blind نابینادربرابر رنگ سبز سبزکور
he is blind to kindness مهربانی نمیفهمد چیست
he strike him blind چنان زد که کورش کرد
hoodman blind گردن کلفت
hoodman blind اوباش
hoodman blind لوطی
hoodman blind مرد کلاهدار
moon blind شبکور
moon blind روزبین
moon blind دچار اماس نوبتی
murphy blind چشم بند اسب
night blind شبکور
roller blind پرده فنردار قرقره ایی
Other Matches
The blind can not lead the blind. <proverb> کور کى مى تواند کور دگر را راهنمایى کند.
blind leading the blind <idiom>
to go it blind بی پرواکاری راکردن
to go it blind بی گداربه اب زدن
blind طاقنما
blind مخفی گاه [جامعه شناسی]
blind پوشش مخفی [جامعه شناسی]
ventilation blind پیش پنجره
double blind دوسوکور
blind cloth پردهکرکره
Roman blind درپرشرومانی
blind drunk مستمخمور
colour blind کوررنگ
word-blind کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
To know someone blind spots. رگ خواب کسی را بدست آوردن
sun blind سایبان
sun blind پرده پنجره
strike blind با ضربه کور کردن
sand blind دارای چشم تار
snow blind برف کور
snow blind برف کوری
spanish blind دریچه کرکرهای
stone blind کاملا کور
blind storey تریبون کلیسا
The illiterate person is blind . <proverb> بیسواد کور است .
to turn a blind eye to something چیزی را زیر سبیلی رد کردن
to turn a blind eye to something چیزی را نادیده گرفتن
blind man's buff از من داری
blind man's buff چشم بندانک
He is blind in the left eye . چشم چپ اش کور ( نابینا ) است
To lose ones sight . To go blind. کور شدن
To overlook. To turn a blind eye. چشم پوشیدن (نادیده گرفتن )
In is an affair of the heart . Love is blind . کار کار دل است
To turn a blind eye to something. To overlook something. چیزی را نادیده گرفتن
Dead ( blind ) drunk. As drunk as a lord . مست خراب ( مست لایعقل )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com