Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
to be cross about something
دلخور بودن از چیزی
Search result with all words
Red Cross
صلیب سرخ
cross-examine
استنطاق کردن
cross-examine
پرسش کردن از
cross-examine
بدقت جویاشدن از
cross-examined
استنطاق کردن
cross-examined
پرسش کردن از
cross-examined
بدقت جویاشدن از
cross-examines
استنطاق کردن
cross-examines
پرسش کردن از
cross-examines
بدقت جویاشدن از
cross-examining
استنطاق کردن
cross-examining
پرسش کردن از
cross-examining
بدقت جویاشدن از
cross-legged
چارزانو
cross reference
مراجعه متقابل
cross reference
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross reference
سیستم مختصات
cross reference
شبکه چهارخانه
cross reference
ارجاع متقابل
cross-reference
مراجعه متقابل
cross-reference
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-reference
سیستم مختصات
cross-reference
شبکه چهارخانه
cross-reference
ارجاع متقابل
cross-references
مراجعه متقابل
cross-references
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-references
سیستم مختصات
cross-references
شبکه چهارخانه
cross-references
ارجاع متقابل
cross check
بررسی متقابل
cross-check
بررسی متقابل
cross-checked
بررسی متقابل
cross-checking
بررسی متقابل
cross-checks
بررسی متقابل
cross-section
سطح متقاطع
cross-sections
سطح متقاطع
double cross
نارو زدن
double cross
دورویی کردن خیانت کردن
double-cross
نارو زدن
double-cross
دورویی کردن خیانت کردن
cross-question
بدقت جویاشدن از
cross-question
استنطاق کردن
cross-questioned
بدقت جویاشدن از
cross-questioned
استنطاق کردن
cross-questioning
بدقت جویاشدن از
cross-questioning
استنطاق کردن
cross-questions
بدقت جویاشدن از
cross-questions
استنطاق کردن
cross
صلیب
cross
خاج
cross
چلیپا
cross
علامت ضربدر یاباضافه
cross
حدوسط ممزوج
cross
دورگه
cross
اختلاف مرافعه
cross
تقلب
cross
نادرستی
cross
قلم کشیدن بروی
cross
خط بطلان کشیدن بر
cross
گذشتن
cross
عبوردادن
cross
مصادف شدن با
cross
روبروشدن قطع کردن
cross
دورگه کردن
cross
پیوندزدن کج خلقی کردن
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
cross
تقاطع
cross
عبور کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
حرکت سمتی
cross
سانتر کردن
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
متقاطع
cross
عرضی
cross
پیوندی
cross
قطع کردن متقاطع کردن
cross-eyed
لوچ
cross-eyed
دوبین
cross-country
دو صحرانوردی
cross-examination
بازپرسی
cross-examination
پرسش و مقابله
cross-examinations
بازپرسی
cross-examinations
پرسش و مقابله
cross cultural
میان فرهنگی
cross-cultural
میان فرهنگی
absorption cross section
مقطع جذب
aircraft cross servicing
سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
american national red cross
نشان صلیب سرخ امریکا
brake cross shaft
محور ترمز
celtic cross
علامت ضربدر
celtic cross
ضرب در
circular cross section
مقطع گرد
coefficient of cross elasticity
ضریب کشش متقاطع
cross action
دعوی متقابل
cross action
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
cross action
علیه وی اقامه کند
cross aisal
راهروی صلیبی
cross aisal
راهروی چلیپایی
cross arm
پنجه
cross assembler
ترجمه برنامه اسمبلر برای یک کامپیوتر دیگر
Other Matches
cross way=cross road
چهارراه
to take the cross
صلیب بدوش گرفتن
cross (something) out
<idiom>
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
to cross self
با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cross
علامت ضربدر در نقشه کشی
cross over
درو از عقب
cross tell
خبر دادن
cross tell
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
on the cross
بطوراریب
cross out
قلم زدن
cross over
همگذری
st.g's cross
چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
cross vault
طاق چهاربخش
cross section
مقطع
cross wires
سیمهای متقاطع
cross wind
باد جانبی
cross weight
وزن ناخالص
cross trail
جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross traverse
تراورس عرضی
cross wall
دیوار پلهای عرضی
cross tree
رابط عرضی دکلها
cross validation
وارسی اعتبار
cross wall
دیوار همبر
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross section
نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross trail
جاده عرضی
cross servicing
خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross slide
کشوی لغزنده عرضی
cross talk
تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross stay
بست چلیپا
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
cross talk
القاء
cross talk
تداخل صداها در تلفن
cross stroke
فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross support
نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross tip
پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross thrust
تراست ناخالص
cross section
رویه برش
cross stay
تقویت صلیبی
cross talk
تداخل صدا
cross talk
تداخل صحبت
cross section
سطح مقطع عرضی
cross swords
دست و پنجه نرم کردن
cross section
نیمرخ عرضی
cross level
تراز کردن
cross or pile
شیر یا خط
cross over point
نقطه همگذری
cross over point
نقطه تقاطع مسیر رژه
cross over point
نقطه الحاق مسیرها
cross peaks
پیکهای چلیپایی
cross piece
تیر عرضی
cross plane
رنده کردن
cross pointing
ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross member
عضو ساختمانی برای اتصال دو ستون طولی هواپیما یاقطعات طولی دیگر
cross magnetizing
میدان مغناطیسی متقابل
cross loading
مخلوط کردن بارها
cross level
افقی کردن
cross level
ترازعرضی تراز چرخ
cross level
حباب تراز افقی
cross line
تار مو
cross line
بعلاوه داخل دوربین خط تار موی دوربین
cross linking
اتصال عرضی
cross loading
سر شکن کردن بارها
cross loading
تقسیم بارهای هواپیما
cross polinize
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollinate
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollination
گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross roads
تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross roads
همبر راست گوشه
cross roll
نورد عرضی
cross section
مقطع عرضی
cross section
برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section
برش عرضی
cross modulation
مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
cross section
سطح مقطع موثر
cross road
محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross road
تقاطع جاده
cross road
چهارراه
cross products
حاصلضرب ضربدری
cross purpose
قصد مغایر
cross purpose
قصد متقابل
cross question
استنطاق
cross question
بازجویی
cross question
سئوال بطریق استنطاق
cross reaction
سطح مقطع
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross section
سطح مقطع
cross wise
صلیب وار
cross-doomed
کلیسای گنبددار
Cross your heart!
<idiom>
راستگو باش !
[صادقانه بگو!]
Celtic cross
[چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
cross-aisle
[گوشواره عرضی کلیسا]
cross-banded
[روکشی با تارهای عمود]
cross-beam
تیر افقی
cross-bond
آجرچینی فلمنگی
cross-brace
بادبند چپ و راست
double-cross
<idiom>
گول زدن
cross one's mind
<idiom>
فکرکردن
cross a bridge before one comes to it
<idiom>
درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
cross rail
نردهمیانی
cross stitches
کوکضربدری
cross-Channel
عبور
cross-Channel
برقراریارتباطومسافرت از کانال
cross-purposes
عدم تفاهم
She is cross eyed.
چپ چشم است ( لوچ )
To cross out . To strike off.
خط زدن
at cross purposes
<idiom>
راه خطا واشتباه
cross-church
کلیسای صلیبی
cross-gable
[سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
Latin cross
صلیب رومی
cross that bridge when you come to it
<idiom>
[به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Don't be cross with me.
از من دلخور نباش.
cross product
ضرب خارجی
[ریاضی]
cross product
ضرب برداری
[ریاضی]
Lantern-cross
صلیب سنگی
high cross
[صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
dedication cross
صلیب مقدس
cross-quarter
[آرایش گل چهار برگی]
cross-rail
اسکلت چوبی
cross-rib
دنده ی قوس
cross-springer
[دنده اریب در طاق]
cross-tree
[رابط عرضی دکلها]
cross-vault
طاق چهار بخش
cross-window
[پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
cross-wing
[بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
cross wise
چلیپایی ضربدری
pectoral cross
چلیپایی روی سینه
pectoral cross
صلیب سینه
roman cross
حرکت صلیبی
sign of the cross
علامت صلیب
soiuthern cross
صلیب جنوب
soiuthern cross
چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
southern cross
crux
olympic cross
صلیب المپیک
moto cross
مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
maltese cross
صلیب
cross word
جدول معمائی
cross word
جدول لغز
cyclo cross
مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
geneva cross
صلیب سرخ
greek cross
صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
invention of the cross
جشن یافتن صلیب
inverted cross
بالانس صلیب
line cross
تقاطع خط
southern cross
صلیب جنوبی
southern cross
چلیپا
swinging cross
کوته مداری وزشی
criss-cross
با ضربدر مشخص کردن
criss-cross
چلیپایی کردن
criss-cross
همبر کردن
criss-cross
دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-cross
کج
criss-cross
یکوری
criss-cross
به طور ضربدر
criss-cross
برخورد
criss-cross
سوتفاهم
criss-cross
سردرگمی
to cross the styx
مردن
to cross the arms
دست بسینه گذاشتن
trolley cross over
صلیب ترن برقی
victoria cross
صلیب ویکتوریا
criss-cross
پایی
criss-cross
همبر
criss-cross
امضای اشخاص بیسواد
criss-cross
طرحچلیپایی
cross handle
ضامنضربدری
cross assembler
همگزارمتقابل
cross bar
شطرنجی
cross barred
دارای میلههای عرضی
cross beam
تیر افقی
cross bleed
سیستم نیوماتیکی رابط بین موتورها
cross block
سد کردن خط دفاعی از کنار
cross bones
شکل استخوانهای ران که زیرشکل کاسه سرمیگذارندونشانه مرگ است
cross bow
کمان زنبورکی
cross bow
کمان پولادی
cross bow
گوله کمان
cross brace
بادبند چپ و راست
cross brace
گیره عرضی
cross brace
مهار عرضی
cross bill
شکایت متقابل
cross bill
لایحه دفاعیه
cross bench
نیمکت بیطرفان در مجلس
cross beam
تیر عرضی
cross head
تیر افقی
cross head
تیر عرضی
cross bearer
صلیب بردار
cross bearer
علم دار
cross bearing
بلبرینگ سوزنی
cross bearings
سمتهای متقاطع
cross belt
قطار حمایل
cross belt
کمربند حمایل قطار حمایل فشنگ
cross bracing
مهاربندی بشکل مثلث
cross eye
لوچی
cross examination
استنطاق
cross fertilization
لقاح دو سلول جنسی متفاوت لقاح متقابل
cross eye
دو بینی
cross fertilize
باهم پیوند زدن
cross file
یک درمیان در دو جهت قراردادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com