Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
to be under deadline pressure
عجله داشتن
Other Matches
deadline
از کار افتاده
deadline
فرجه
deadline
ضرب العجل
deadline
اخرین مهلت
deadline
ضرب الاجل
deadline
سررسید اخرین فرصت
deadline
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadline
موعد
exceed the deadline
گذشتن از مهلت مقرر
To meet a deadline .
تا مهلت مقرر کاری را انجام دادن
The deadline is coming closer.
مهلت مقرر نزدیکتر می شود.
To bring pressure to bear . To exert pressure .
فشار خون دارد
To bring pressure to bear . To exert pressure .
اعمال فشار کردن
pressure from outside
فشار از بیرون
[خارج]
pressure
فشردن مضیقه
f.pressure
فشارمایع
pressure
بار سنگین مصائب وسختیها
pressure
مشقت
pressure
فشار هوا
pressure
فشار
pressure
سنگین
pressure
بار
pressure balance
فشارسنج
pressure breathing
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
pressure cabin
هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
pressure cook
دیگ زودپز
pressure cabin
بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
pressure casting
قطعه ریخته گری فشاری
pressure altitude
ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
pressure adjustment
تنظیم فشار
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
pressure above the atmosphere
فشار بالای جو
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
pore pressure
فشار درونی
pitot pressure
فشار برخورد هوا که به منظور اندازه گیری سرعت هوا بکار میرود
pressure cook
دردیگ زودپزپختن
pressure cook
تحت فشار پختن
pressure curve
منحنی فشار
pressure head
ارتفاع فشار
pressure gradient
گرادیان فشار
pressure gaverner
تنظیم کننده فشار
pressure gaverner
ناطم فشار
pressure gauge
فشارسنج
pressure gauge
فشار سنج ابگونه وموادمنفجره
pressure front
جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
pressure fraction
کسر فشاری
pressure face
سمت فشار
pressure drop
افت فشار
pressure device
عامل فشاری مین
pressure device
ماسوره فشاری
pressure curve
خم فشار
pressure hull
بدنه ضد فشار
piston pressure
فشار پیستون
partial pressure
فشار جزیی
pressure gage
فشارسنج
kinetic pressure
فشار سینتیک
internal pressure
فشار درونی
intermediate pressure
فشار متوسط
intake pressure
فشار ورودی
initial pressure
فشار ابتدایی
inflationary pressure
فشار تورمی
increase of pressure
افزایش فشار
impact pressure
نیروی اصابت فشار ترکش
impact pressure
فشار اصابت
ice pressure
رانش یخ
hydrostatic pressure
فشار ایستابی
hydrostatic pressure
فشار عمق
lateral pressure
فشار جانبی
loss of pressure
افت فشار
low pressure
فشار کم
partial pressure
فشار جزئی
partial pressure
فشار جرئی یا سهمی
osmotic pressure
فشار اسمزی
oil pressure
دستگاه اندازه گیری فشار روغن
oil pressure
فشارسنج روغن
molding pressure
فشار پرس
molding pressure
فشار قالب
mean effective pressure
فشار موثر متوسط
manifold pressure
فشار گازگاه
low pressure
منطقه کم فشار
low pressure
سهل العبور
low pressure
فشار خفیف
hydrostatic pressure
فشار عمق اب
pressure suit
لباس مخصوص پرواز درارتفاعات زیاد
pressure bar
قسمتفشار
pressure cookers
دیگ زودپز
wind pressure
فشار باد
wheel pressure
فشار چرخ
wave pressure
فشار حاصل از موج
water pressure
فشار اب
vapour pressure
فشار بخار اب
vapor pressure
فشار بخار
vapor pressure
فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
uplift pressure
فشار بالابرنده
total pressure
فشار کل
pressure change
تغییراتفشار
pressure control
کنترلفشار
pressure dial
درجهفشار
pressure of time
فشار زمانی
time pressure
فشار زمانی
partial pressure
[فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
He always works best under pressure .
اگر تحت فشار قرار گیرد ؟خوب کارمی کند
The pressure of the atmosphere
فشار جو ؟( اتمسفر )
water under pressure
آبتحتفشار
pressure vessel
فشار
pressure vessel
فرف
pressure tube
لولهفشار
pressure screw
پیچفشرده
pressure plate
صفحهنگهدار
to bear pressure upon
فشار اوردن بر
tire pressure
فشار هوای لاستیک
systolic pressure
فشارخون انقباضی
pressure transducer
مبدل فشار
pressure tendency
گرایش فشار
pressure taping
انشعاب فشار سنجی
pressure sweeping
روبیدن فشاری
pressure surface
سطح پیزومتریک
pressure surface
سطح فشار
sense of pressure
حس فشار
pressure sense
حس فشار
pressure regulator
شیر فشار شکن
pressure regulator
شیر تنظیم
pressure points
نقطههای گیرنده فشار
pressure of speech
فشار تکلم
pressure lubrication
دستگاه روغنکاری فشاری
pressure wave
موج فشار
pressure weld
جوش دادن فشاری
pressure weldable
قابل جوشکاری فشاری
swelling pressure
فشار در اثر ازدیاد حجم
static pressure
فشار ایستایی
static pressure
فشار ثابت هوا
starting pressure
فشار استارت
sound pressure
فشار صوت
social pressure
فشار اجتماعی
reservoir pressure
فشار مخزن
reduced pressure
فشار کاهیده
reacted pressure
فشار واکنش شده
radiation pressure
فشار تشعشع
pulse pressure
فشار نبض
pressure welding
جوشکاری فشاری
pressure welding
جوش فشاری
pressure lamp
چراغ تلمبهای
hydrostatic pressure
فشار ایستائی
back pressure
پی فشار
earth pressure
رانش خاک
earth pressure
فشار حاصل از خاک
soil pressure
رانش خاک
barometric pressure
فشار بارومتری
dynamic pressure
فشار پویا
dynamic pressure
فشار محرکه درونی
discharge pressure
فشار تخلیه
direct pressure
تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct pressure
فشار مستقیم
barometric pressure
فشار جو
earth pressure
فشار خاک
external pressure
فشار برونی
external pressure
فشار خارجی
back pressure
فشار متقابل
excess pressure
فشار اضافی
pressure group
گروه فشار
equilibrium pressure
فشار تعادلی
barometric pressure
فشار هوا
effective pressure
فشار موثر
edge pressure
فشار لبه
economic pressure
فشار اقتصادی
constant pressure
فشار ثابت
bearing pressure
فشار یاطاقان
blast pressure
فشار کوره بلند
compression pressure
فشار گیج در سیلندرموتورهای پیستونی دروضعیت نقطه مرگ بالا
collapse pressure
حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
boost pressure
فشار گاز بالاتراز اتمسفر که از سوپرشارژ کردن موتورناشی میشود
brake pressure
نیروی ترمز
centre of pressure
مرکز فشار
center of pressure
مرکز فشار
brush pressure
فشار زغال
contact pressure
فشار تماسی
differential pressure
اختلاف فشار بین دو سیستم یادو حجم
bearing pressure
فشار تکیه گاهی
diastolic pressure
فشار دیاستولی
diastolic pressure
فشار خون انبساطی
deflationary pressure
فشار ضدتورمی
deflationary pressure
فشار انقباضی
critical pressure
فشار بحرانی
bearing pressure
فشار بردگاهی
contact pressure
فشار تماس
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
hydraulic pressure
فشار هیدرولیکی
atmospheric pressure
فشار جو
ambient pressure
فشار محیط
seepage pressure
فشار روان ابی
high pressure
دارای وزن وفشار زیاد پرفشار
high pressure
قوی
high pressure
فشار زیاد
air pressure
فشار هوا
atmospheric pressure
فشار اتمسفری
acoustic pressure
فشار صوتی
absolute pressure
فشار مطلق
blood pressure
فشارخون
hydraulic pressure
فشار اب
blood pressure
فشار خون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com