English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (8 milliseconds)
English Persian
to beg the question نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
to beg the question طفره رفتن از پرسشی
to beg the question در پاسخ به پرسشی جاخالی دادن
Search result with all words
question mark علامت سوال
question mark پرسش نشان
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question marks علامت سوال
question marks پرسش نشان
question marks " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question سوال
question پرسش
question استفهام مسئله
question موضوع
question پرسیدن تحقیق کردن
question تردید کردن در
question تحقیق کردن از
question مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
question تردید پرسش
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
cross-question بدقت جویاشدن از
cross-question استنطاق کردن
leading question سوال تلقینی
leading question پرسش راهنمایی کننده
beside the question خارج از موضوع
beside the question پرت
buring question مسئله هیجان اور
call in question تردید کردن در
cross question استنطاق
cross question بازجویی
cross question سئوال بطریق استنطاق
essay question سوال انشایی
i asked him a question پرسشی از او کردم
i asked him a question چیزی ازاو پرسیدم
i asked him a question سئوالی از اوپرسیدم
in question موضوع بحث
in question موردبحث
indirect question پرسش غیرمستقیم
oblique question پرسش غیرمستقیم
it is a question of money موضوع پول است
it is a question of money موضوع بسته به
it is a question of money پول است
out of question خارج از موضوع
open ended question پرسش باز پاسخ
previous question موضوع کفایت یا عدم کفایت مذاکرات
put the question مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
put to the question برای گرفتن اعتراف زجر دادن
question answer سئوال- جواب
question answer صف
question answer صف بستن
question answer در صف گذاشتن
question in dispute موضوع متنازع فیه
question in dispute مسئله متنازع فیه
rhetorical question مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
sides of the question اطراف موضوع
that is not of the question این خارج ازموضوع است
that is not the question موضوع این نیست
the eastern question مسئله خاور
the goods in question کالای موردبحث
the question referred to above موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
the tax in question مالیات موضوع بحث
there is no question but that. شکی نیست که) .00000
to call in question تردیدکردن در
to p any one with question کسی را از پرسش زیاد بستوه اوردن
to p any one with question کسی را سوال پیچ کردن
to pop the question پیشنهاد عروسی کردن
to pose a question to any one ازکسی سئوالی
to pose a question to any one پرسیدن
without question بی شک بدون شک بی تردید محققا بی چون وچرا
question tag جملاتپرسشتفکیدی
question-master فردپرسشگردریکمسابقهیاامتحان
trick question سوالیکهجوابآننادرستاست
To bring up a topic(question). سؤالی را پیش کشیدن
Answer me this question. جواب این سؤالم را بده
His honest is beyond question. دردرستی اوحرفی نیست
I foud myself in opposition to my friends on this question . در مورد این موضوع نظریات مخالفی با دوستانم داشتم
To discuss a question with someone . موضوعی را با کسی مطرح کردن
To raise a question . To bring up a matter . موضوعی رامطرح کردن
out of the question <idiom> غیرممکن
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
There are two sides to every question . <proverb> هر مساله ای دو جنبه دارد.
I don't think there's any question about it. من فکر نمی کنم که در مورد آن تردیدی وجود داشته باشد.
to put a [big] question mark over something چیزی را نامشخص [نامعلوم ] کردن
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament. آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او [مرد] را برای مسابقات نامشخص می کند.
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
raise a question مطرح کردن سوال
This question is not at issue. بحث روی این موضوع نیست.
pose a question سوال مطرح کردن
to ask somebody a question ازکسی سئوالی کردن
to ask somebody a question از کسی سئوالی پرسیدن
That's out of the question. این غیرممکن است که عملی بشود.
open to question <adj.> مورد شک
open to question <adj.> مشکوک
the year in question سالی که مورد بحث است
Excepting [With the exception of] two students, no one could answer the last question correctly. به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
this very question دقیقا همین پرسش
to have a question for somebody از کسی سئوالی داشتن
the German question مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
I have a question. من یک سئوال دارم.
Might I ask a question? اجازه می دهید یک سئوال بکنم؟
That is a separate question. این یک موضوع جدایی است.
That is a separate question. این جدا از موضوع بحث ما است.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com