English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
English Persian
to blow nose گرفتن بینی
Search result with all words
to blow one's nose بینی پاک کردن
to blow one's nose دماغ گرفتن
Go and blow your nose. برو دماغت رابگیر ( نظافت بینی )
Other Matches
it is under his nose پیش روی اوست
nose بینی
it is under his nose درست جلوچشم اوست
nose up چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
nose دماغه جلویی تخته موج سواری
right under one's nose <idiom> مشهود
on the nose <idiom> دقیقا
nose برجستگی
on the nose بردن شرط
under one's nose <adv.> جلوی چشم کسی
look down one's nose at someone or something <idiom> نفرت خودرانشان دادن
nose down خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
nose down <idiom> پایین آوردن دماغه
nose بوکشیدن
Just under his nose. درست پایین پایش
nose دماغه
nose نوک برامده هر چیزی
nose عضو بویایی
under one's nose <idiom> دم دست
nose بینی مالیدن به مواجه شدن با
nose دهانه
nose دماغه جلو کشتی
nose سر لوله
nose دماغه کلاهک موشک
nose بینی اسب
nose around [about] <idiom> چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
nose پوزه
(have one's) nose in something <idiom> فضولی کردن
nose piece قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
lead by the nose <idiom> کنترل کامل داشتن
long nose دم باریک
long nose انبر دم باریک
the answer is right under your nose <idiom> جواب مثل روز روشن است
red-nose آدمی که دماغش قرمز است [چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد] [اصطلاح روزمره]
keep someone's nose to the grindstone <idiom> همت کردن
nose band رو دماغی
bull nose چشمی سینه ناو
have one's nose in a book <idiom> دائم سر توی کتاب داشتن
have one's nose in a book <idiom> کرم کتاب خوانی داشتن
pay through the nose <idiom> سرکیسه کردن
boozer's nose آدم الکلی [اصطلاح روزمره]
nose-picking انگشت کردن در بینی
he paid through the nose زیاد به او تحمیل کردند گوشش را بریدند
lead by the nose الت قرار دادن
hawk nose دماغ قوشی
thumb one's nose <idiom> با تنفر نگاه کردن
hawk nose بینی قوشی
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
(no) skin off one's nose <idiom> دلبستگی به چیزی ،دلواپسی
turn up one's nose at <idiom> ردکردن خوب بودن برای کسی
bar nose دماغهمیله
tip of nose نوکبینی
parson's nose دم مرغیاهرپرندهپختهنشده
My nose is running. از بینی ام آب می آید
To talk through ones nose. تو دماغی حرف زدن
the tip of the nose نوک بینی
spindle nose سر هرزگرد
saddle nose بینی فرو رفته
pug nose بینی کوتاه وکلفت سر ببالا
pope's nose دنبال چه
to follow ones nose کار رابدست تقدیر
to follow ones nose واگذاردن
dorsum of nose تیغهبینی
external nose نمایبیرونیبینی
nose leaf لایهبینی
nose of the quarter دماغهیکچهارمی
to speak through one's nose سخن گفتن
to speak through one's nose تو دماغی
nose pad لاییبینی
to lead by the nose الت قرار دادن
to follow ones nose دنبال قسمت خودرفتن
pope's nose دمگاه
polypus of the nose بواسیر لحمی بینی
nose cone مخروط دماغه
nose cone دماغه مخروطی شکل نوک موشک و راکت
nose band بخشی از کلگی اسب
nose bag توبره
nose angle زاویه نوک
mucus of the nose اب بینی
mucus of the nose مف
mucus of the nose مخاط بینی
keep one's nose clean <idiom>
nose dive شیرجه ناگهانی در هواپیما تنزل ناگهانی قیمت
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
parsmip nose دمگاه
parsmip nose دنبال چه
parsmip nose دمبلیچه
nose spray بسک جلو
nose spray بسکهای جلوی گلوله
nose ring حلقهای که به بینی گاومیزنند تا بدان اورابکشند
nose ribs تیغه هایی در امتداد وتر که در تمام طول بال و تا تیرک جلویی امتداد میابند
nose hit ضربه کامل به میله شماره 1بولینگ
nose gear قسمت جلوی ارابه فرود ازنوع تری سیکل صرفنظر ازفاصله ان تا دماغه
keep one's nose to the grindstone <idiom>
red-nose آدم الکلی [اصطلاح روزمره]
boozer's nose آدمی که دماغش قرمز است [چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد] [اصطلاح روزمره]
bridge of nose برآمدگیبینی
drinker’s nose آدمی که دماغش قرمز است [چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد] [اصطلاح روزمره]
he has Roman nose او بینی عقابی دارد
nose leather چرم بینی
drinker’s nose آدم الکلی [اصطلاح روزمره]
nose landing gear ترمزفروددماغه
snap a person's nose off بکسی پریدن
septal cartilage of nose غضروفدرونیبینی
nose ape or monkey بوزینه خرطوم دار
to snap one's nose or head off بکسی پریدن واوقات تلخی کردن
flat nose plier انبردست قابل تنظیم
flat nose plier اچار فرانسه
fillet under the nose of a step مغزی لبه یا دماغه پله
snap a person's nose off تشر زدن
needle-nose pliers دم باریک
To glean information . To nose around . سر وگوش آب دادن
She leads her husband by the nose . سوار شوهرش است ( تسلط ونفوذ )
poke nose into something [one's life] <idiom> در کار کسی مداخله کردن
camlock spindle nose هرزگرد بادامکی شکل
My nose (hand)is bleeding. دماغم ( دستم ) خون می آید
blow up عکس بزرگ شده
blow up شکمدان
blow up شکم دادگی
blow up انفجار
blow-by-blow دم بدم
over blow زیاد دمیدن
blow-up شکمدان
blow-up عکس بزرگ شده
blow-up انفجار
blow-up ترکاندن عصبانی کردن
blow-up منفجر کردن
blow it (something) <idiom> کوری عصا کش کور دگرشود
blow up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow over <idiom> از خود تمجید کردن ،قوربون خودرفتن
blow up ترکاندن عصبانی کردن
blow up منفجر کردن
blow ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
blow ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
blow دمیدن پرتاب محکم توپ
blow هدر دادن موقعیت
blow دمیدن مکش هوا
blow وزش نواختن
blow صدمه
blow ضربت
blow ترکیدن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blow جوشیدن
blow دمیدن هوا
blow برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
blow up توقف غیر منتظره یک برنامه به خاطر یک اشتباه یا به دلیل مواخه شدن با شرایطی ازداده که نمیتواند ان را بکارگیرد
to blow over گذشتن
to blow over تمام شدن
blow گداختگی
blow ذوب
blow ضربه
to blow up بادکردن
to blow up ترکیدن
blow وزیدن
blow-up شکم دادگی
blow out خروج ناگهانی
blow on فوت کردن
blow-by-blow پشت سرهم
blow-by-blow یک ریز یک گیر
blow-out جای باد در رفتن
blow on باد زدن
blow دمیدن
after blow پس دمیدن
at one blow بیک ضربه
at one blow در یک وهله
blow off شیر تخلیه
blow in حمله از میان خط
blow down بافوت درست کردن
blow down پراندن
blow out ترکیدن
blow out پنجرشدن
blow by blow یک ریز یک گیر
blow-up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-up توقف غیر منتظره یک برنامه به خاطر یک اشتباه یا به دلیل مواخه شدن با شرایطی ازداده که نمیتواند ان را بکارگیرد
blow over رد شدن
blow over طی شدن
blow over گذشتن
blow a way بادبرد
by blow ضربت تصادفی
blow out سوختن انفجار
blow out به خارج دمیدن
blow by blow دم بدم
blow by blow پشت سرهم
blow out انفجار
blow out پنچری منفجر شدن
blow down داغان کردن
To try to pick up some information . to nose around. To pry about . سر وگوشی آب دادن
ear, nose and throat specialist متخصص گوش و حلق و بینی [پزشکی]
cut off one's nose to spite one's face <idiom> به حدنهایت رسیدن عصبانیت
Eye ( ear , nose ) drops . قطره چشم ( گوش و بینی )
To put ones nose into other peoples affairs . درکار دیگران فضولی کردن
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
to give somebody a blow به کسی ضربه زدن
to blow up dust گرد و خاک به پا کردن
to blow a fuse فیوزی سوزاندن
blow-ups منفجر کردن
to blow a horn بوق زدن
blow one's own horn <idiom> شکست درچیزی
To receive a blow. ضربه خوردن
to blow somebody's mind <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com