Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
to call cousins
قوم و خویش داشتن
Other Matches
cousins
حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
cousins
پسرعمو یا دختر عمو پسردایی یا دختر دایی
cousins
عمه زاده
cousins
خاله زاده
first cousins
پسر عمو
cousins
عمو زاده
cousins
دایی زاده
first cousins
پسر خاله
first cousins
پسر عمه
first cousins
پسر دایی
first cousins
دختر عمو
first cousins
دختر خاله
first cousins
دختر عمه
first cousins
دختر دایی
second cousins
نوهی عمو
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
باصطلاح
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
کذایی
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
که چنین نامیده شده
call by value
فراخوانی با ارزش
call on
<idiom>
صدا زدن کسی
call on
<idiom>
سرزدن به کسی
call off
<idiom>
کنسل کردن
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
call of more
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
call off
منحرف کردن
call off
صرفنظر کردن
call off
فرمان نظامی برای شمارش قدم یا شمارش شمارش بشمار
call out
اعلام خطر
call in
تو خواندنی
call in
تو خوانی
call down
سرزنش کردن
call down
ملامت کردن تحقیر کردن
through call
مکالمه مستقیم
call for
ایجاب کردن
call for
مستلزم بودن
on call
<idiom>
آماده برای ترک خدمت
call up
<idiom>
تلفن کردن
call for some one
پی کسی فرستادن
to call for anyone
پی کسی فرستادن
call forth
بکار انداختن
call out
اعلام خطر کردن
to call
توجه کسیراجلب کردن
to call for
خواستن
to call up
بخاطراوردن یاداوردن
to call up
احضارکردن
to call up
خواستن
to call together
جمع کردن
to call into being
هستی دادن
to call together
فراهم اوردن
to call out
بلندصداکردن
to call out
دادزدن
to call off
منحرف یامنصرف کردن
to call in
خواستن
on call
بنا به درخواست
on call
اتشهای طبق درخواست
To call someone.
کسی را صدا زدن ؟( صداکردن )
first call
شیپور جمع
to call for a
احتیاج بدقت داشتن
If anyone should call , let me know.
اگر کسی تلفن زد مرا خبر کن
next call
تماسخواب
to call from within
ازتویا اندرون صدا کردن
to call in
صداکردن
to call in
مطالبه کردن
to call in
دعوت کردن
to call into being
بوجوداوردن
at call
اماده فرمان
at call
عندالمطالبه
call
صدا زدن
at call
به محض درخواست عندالمطالبه
at his call
بر حسب اخطار یا احضار او
at or within call
اماده فرمان
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
تذکر دادن جمع کردن
call-up
تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
call up
دستور ارسال گزارش
call up
احضار برای فعالیتهای نظامی
call up
شیپور احضار بخاطر اوردن
to call somebody to
[for]
something
پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
to be on-call
در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
call off
خاتمه دادن
call up
صدا زدن
to call something your own
چیزی را از خود دانستن
[شاعرانه]
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
call-up
تذکر دادن جمع کردن
call-up
شیپور احضار بخاطر اوردن
call-up
دستور ارسال گزارش
call-up
احضار برای فعالیتهای نظامی
call by name
فراخوانی با نام
call up
تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
at call
فورا
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
to call
نامیدن
call off
بر هم زدن
to call
نام دادن
to call to witness
بگواهی خواندن
to call to remembrance
بخاطر اوردن
to call the rolls
حاضروغایب کردن
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to call to mind
بیاداوردن
to call to mind
بخاطراوردن
to call to remembrance
بیاداوردن
to call on god
بخدادعاکردن
to call into requisition
بمصادره یاسخره گرفتن
to call into requisition
باز گرفتن
they call him mister
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
to call a meeting
جلسهای را اعلام کردن
to call back
پس گرفتن
to call back
بازخواندن
to call somebody back
کسی را احضار کردن
to call somebody back
کسی را معزول کردن
to call for tenders
بمناقصه گذاشتن
to call somebody back
کسی را فراخواندن
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
to call in evidence
بشهادت طلبیدن
to call in evidence
استشهادکردن از
to call in question
تردیدکردن در
to call in evidence
گواهی خواستن از
supervisor call
فراخوانی نافر
to call to witness
بشهادت طلبیدن
to call to witness
استشهادکردن از
at someone's beck and call
<idiom>
همیشه آماده پذیرایی
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
call of nature
<idiom>
احتیاج به دستشویی داشتند
call someone names
بد دهنی کردن
call someone names
دشنام دادن
call on to the carpet
<idiom>
مورد مواخذه قرارگرفتن
I'd like to have a place of my own
[to call my own]
.
من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
call someone's bluff
<idiom>
ثابت کردن ادعا
call the shots
<idiom>
سفارش دادن
You can call me at ...
[phone no.]
<idiom>
شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
Please call the police.
لطفا پلیس را خبر کنید.
to call somebody through
[via]
[over]
Skype
به کسی با
[بوسیله]
سکایپ زنگ زدن
To call on ( visit ) someone .
سر وقت کسی رفتن
to call to arms
اعلام دست به اسلحه کردن
call box
اتاقک تلفن
call box
کابین تلفن
call box
کیوسک تلفن
call box
تلفن صحرایی
call boxes
اتاقک تلفن
call boxes
کابین تلفن
call boxes
کیوسک تلفن
call boxes
تلفن صحرایی
curtain call
کف زدن حضار
curtain call
بازگشت هنرپیشگان به صحنه
on-call service
آماده برای ترک در خدمت
[اصطلاح رسمی]
call-up order
دستور به خدمت
[سربازی]
clarion call
احساساتعمومیدربارهچیزی
phone call
تماستلفنی
To call the roll. Roll-call.
حاضر غایب کردن
To visit someone . To call on someone.
بدیدن کسی رفتن
to call the roll
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
call to order
به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
call into requisition
به مصادره گرفتن
call instruction
دستورالعمل فراخوانی
call in question
تردید کردن در
call in evidence
گواهی خواستن از
call for tender
برای مزایده یا مناقصه فراخواندن
call for help to god
دعا
call for fire
درخواست اتش کردن
call for fire
درخواست اتش
call for ..... under the credit
درخواست کردن ..... تحت اعتبار
call by result
فراخوانی با نتیجه
call by reference
فراخوانی با ارجاع
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
call board
تخته اعلانات
call meter
کنتور مکالمات تلفنی
call mission
درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
call one's shot
مشخص کردن هدف
call to mind
بخاطر اوردن
call to account
حساب خواستن از
call to account
مواخذه کردن از
call time
تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
call time
تایم اوت
call the roll
حاضر و غایب کردن
call the roll
حضور و غیاب کردن
call statement
حکم فرا خوانی
call processing
فراخوان پردازی
call price
ارزش اسمی
call over the coals
سرزنش کردن
call option
خیارمشتری در مورد کم کردن ثمن
call option
خرید به شرط خیار
call bearing
بلبرینگ
call a metting
تعیین وقت و دعوت برای جلسه
call-ups
احضار برای فعالیتهای نظامی
call girls
فاحشه تلفنی
call girl
فاحشه تلفنی
ports of call
بندر توقف
ports of call
بندر لنگراندازی
ports of call
بندرواقع در مسیر کشتی پاتوق
port of call
بندر توقف
port of call
بندر لنگراندازی
port of call
بندرواقع در مسیر کشتی پاتوق
call house
فاحشه خانه
toll call
مخابره تلفنی خارج شهری
trunk call
اتصال تلفنی بین دومشترک
trunk call
مکالمه مشترکین از طریق ترانک
call-ups
دستور ارسال گزارش
call-ups
شیپور احضار بخاطر اوردن
call-ups
تذکر دادن جمع کردن
bugle call
علامت دادن به وسیله شیپور شیپور جمع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com