Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
to call the rolls
حاضروغایب کردن
Other Matches
rolls
طاقه
rolls
غلطیدن ناو
rolls
غلتش ناو
rolls
غلتاندن غلت دادن
rolls
تلاطم داشتن
rolls
تردادن
rolls
تراندن
rolls
غلت خوردن گشتن
rolls
انحراف به چپ یا راست
rolls
دوران حول محور طولی غلطش
rolls
نورد کردن
rolls
فهرست
rolls
چرخش توپ والیبال
rolls
چرخش نیمدایره روی یک پا وبعد روی پای دیگر
rolls
ناویدن
rolls
ناوش
rolls
غلتیدن
rolls
بدوران انداختن
rolls
غلطیدن
rolls
گرده نان
rolls
طومار
rolls
لوله
rolls
توپ
rolls
صورت
rolls
ثبت
rolls
فهرست پیچیدن
rolls
چیز پیچیده
rolls
چرخش گردش
rolls
غلتک
rolls
نورد
rolls
غل دادن
rolls
گردکردن
rolls
غلتک زدن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
drum rolls
تندزنی
drum rolls
ضربات مداوم
to strike off the rolls
از صورت حذف کردن
on the rolls of fame
در زمره نامداران
smoothing rolls
دستگاه نورد نرم کننده
tax rolls
جزو جمع مالیاتی
rolls of honour
لیست افتخار
rolls of honour
صورت اسامی کسانی که درجنگ فداکاری کرده اند
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
باصطلاح
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
که چنین نامیده شده
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
کذایی
call off
<idiom>
کنسل کردن
call of more
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
call off
منحرف کردن
call off
صرفنظر کردن
call off
فرمان نظامی برای شمارش قدم یا شمارش شمارش بشمار
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
call on
<idiom>
سرزدن به کسی
call down
سرزنش کردن
call down
ملامت کردن تحقیر کردن
call for
ایجاب کردن
call for
مستلزم بودن
on call
<idiom>
آماده برای ترک خدمت
call up
<idiom>
تلفن کردن
call for some one
پی کسی فرستادن
to call for anyone
پی کسی فرستادن
call forth
بکار انداختن
call in
تو خوانی
call in
تو خواندنی
call on
<idiom>
صدا زدن کسی
call by value
فراخوانی با ارزش
call out
اعلام خطر
call out
اعلام خطر کردن
to call off
منحرف یامنصرف کردن
to call into being
بوجوداوردن
to call into being
هستی دادن
to call up
احضارکردن
to call
توجه کسیراجلب کردن
to call in
خواستن
to call in
صداکردن
on call
بنا به درخواست
on call
اتشهای طبق درخواست
to call for
خواستن
to call from within
ازتویا اندرون صدا کردن
to call out
دادزدن
to call out
بلندصداکردن
To call someone.
کسی را صدا زدن ؟( صداکردن )
If anyone should call , let me know.
اگر کسی تلفن زد مرا خبر کن
to call in
دعوت کردن
next call
تماسخواب
to call up
بخاطراوردن یاداوردن
to call in
مطالبه کردن
to call up
خواستن
to call together
جمع کردن
to call together
فراهم اوردن
first call
شیپور جمع
through call
مکالمه مستقیم
to call for a
احتیاج بدقت داشتن
call-up
دستور ارسال گزارش
call
صدا زدن
call up
صدا زدن
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
to call somebody to
[for]
something
پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
at call
اماده فرمان
at call
عندالمطالبه
call up
احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up
احضار برای فعالیتهای نظامی
call up
تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
call-up
شیپور احضار بخاطر اوردن
call-up
تذکر دادن جمع کردن
call-up
تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
to be on-call
در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
تذکر دادن جمع کردن
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
شیپور احضار بخاطر اوردن
at call
به محض درخواست عندالمطالبه
to call something your own
چیزی را از خود دانستن
[شاعرانه]
call up
دستور ارسال گزارش
to call
نامیدن
to call
نام دادن
call by name
فراخوانی با نام
call off
بر هم زدن
call off
خاتمه دادن
at or within call
اماده فرمان
at his call
بر حسب اخطار یا احضار او
at call
فورا
to call into requisition
بمصادره یاسخره گرفتن
to call on god
بخدادعاکردن
to call to mind
بیاداوردن
supervisor call
فراخوانی نافر
to call into requisition
باز گرفتن
to call to arms
اعلام دست به اسلحه کردن
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to call in evidence
گواهی خواستن از
to call for tenders
بمناقصه گذاشتن
to call somebody back
کسی را معزول کردن
to call somebody back
کسی را فراخواندن
to call somebody back
کسی را احضار کردن
to call cousins
قوم و خویش داشتن
they call him mister
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
to call back
بازخواندن
to call back
پس گرفتن
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
call time
تایم اوت
to call a meeting
جلسهای را اعلام کردن
to call in evidence
بشهادت طلبیدن
to call in evidence
استشهادکردن از
to call in question
تردیدکردن در
to call to mind
بخاطراوردن
to call the roll
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
call someone names
بد دهنی کردن
call the shots
<idiom>
سفارش دادن
call someone's bluff
<idiom>
ثابت کردن ادعا
call on to the carpet
<idiom>
مورد مواخذه قرارگرفتن
call of nature
<idiom>
احتیاج به دستشویی داشتند
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
at someone's beck and call
<idiom>
همیشه آماده پذیرایی
call someone names
دشنام دادن
call-up order
دستور به خدمت
[سربازی]
to call somebody through
[via]
[over]
Skype
به کسی با
[بوسیله]
سکایپ زنگ زدن
You can call me at ...
[phone no.]
<idiom>
شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
Please call the police.
لطفا پلیس را خبر کنید.
I'd like to have a place of my own
[to call my own]
.
من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
To call on ( visit ) someone .
سر وقت کسی رفتن
To visit someone . To call on someone.
بدیدن کسی رفتن
To call the roll. Roll-call.
حاضر غایب کردن
call box
تلفن صحرایی
call box
کیوسک تلفن
call box
کابین تلفن
call box
اتاقک تلفن
to call to witness
استشهادکردن از
to call to witness
بشهادت طلبیدن
to call to witness
بگواهی خواندن
to call to remembrance
بخاطر اوردن
call boxes
اتاقک تلفن
call boxes
کابین تلفن
phone call
تماستلفنی
clarion call
احساساتعمومیدربارهچیزی
on-call service
آماده برای ترک در خدمت
[اصطلاح رسمی]
curtain call
بازگشت هنرپیشگان به صحنه
curtain call
کف زدن حضار
call boxes
تلفن صحرایی
call boxes
کیوسک تلفن
to call to remembrance
بیاداوردن
subroutine call
فراخوانی زیرروال
call to mind
بخاطر اوردن
call instruction
دستورالعمل فراخوانی
call in question
تردید کردن در
call in evidence
گواهی خواستن از
call for tender
برای مزایده یا مناقصه فراخواندن
call for help to god
دعا
call for fire
درخواست اتش کردن
call for fire
درخواست اتش
call for ..... under the credit
درخواست کردن ..... تحت اعتبار
call by result
فراخوانی با نتیجه
call by reference
فراخوانی با ارجاع
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
call board
تخته اعلانات
call bearing
بلبرینگ
call into requisition
به مصادره گرفتن
call meter
کنتور مکالمات تلفنی
call to account
حساب خواستن از
call to account
مواخذه کردن از
call time
تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
call the roll
حاضر و غایب کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com