English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 258 (13 milliseconds)
English Persian
to charge a gun خرج در تفنگ گذاشتن
Search result with all words
charge تصدی
charge عهده داری
charge حمله اتهام
charge هزینه
charge وزن
charge بار مسئولیت
charge گماشتن
charge عهده دارکردن
charge زیربار کشیدن
charge متهم ساختن
charge مطالبه بها
charge پرکردن
charge موردحمایت
charge بار الکتریکی
charge متهم کردن
charge خرج
charge خرج منفجره
charge پر کردن
charge خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge بار
charge جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
charge خطای حمله
charge حمله به حریف
charge اتهام
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge بار کردن
charge شارژ کردن شارژ
charge بدهکار کردن
charge مین وسایل با بار الکتریکی شارژ می شوند
charge محفظهای
charge که برای ذخیره سازی داده و امکان دستیابی ترتیبی وتصادفی به کار می رود
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge وسیله الکترونیکی که با بار الکتریکی کار میکند
charge 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
cover charge مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
depth charge خرج عمیق
depth charge خرج زیرابی بمب زیرابی
depth charge بمب ضد زیر دریایی machine sounding echo
charge sheet ورقه حاوی مشخصات متهم
charge sheets ورقه حاوی مشخصات متهم
tas de charge پاطاق
service charge انعام
service charge اضافه کار
service charge سرویس مهمانخانه وغیره
absorption of condenser charge جذب بار
accumulator charge بارگیری اکومولاتور
aliquot part charge خرج چند قسمتی
aliquot part charge خرج چندجزئی
aliquot propelling charge خرج پرتاب چند قسمتی
bank charge هزینههای بانکی
be charge with متهم شدن به
beehive shaped charge خرج افشان
beehive shaped charge خرج شراپنل خرج ساچمه دار
boost charge ولتاژ ثابت و اولیهای که به باطری داده میشود تا انرابرای استارت موتور اماده نگه دارد
bound charge بار بسته
bring a charge against someone به کسی تهمت زدن
bring a charge home to a person اتهامی را گردن کسی انداختن
bursting charge خرج تلاش
bursting charge خرج منفجرکننده
bursting charge بار انفجاری
carrying charge هزینه حمل و نقل
charge a kiln چیدن کوره
charge a sum to مبلغی را به حساب .....گذاشتن
charge account حساب بدهی مشتری
charge and discharge محل بارگیری و باراندازی
charge and discharge statements حساب انحصار وراثت
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
charge balance موازنه بار
charge cavity فرفیت بار
charge coupled device دستگاه بار جفت شده
charge coupled device دستگاه توام با بار
charge coupled device اسباب تزویج علامت
charge coupled device حافظه با اطلاعات چرخان
charge d'affaires کاردار
charge d'affaires نایب سفارت
charge d'affaires نایب وزیر مختار
charge d'affaires کاردار سفارت
charge d'affaires شارژ دافر
charge d'affaires of the embassy کاردار موقت
charge d'affairs adinterim کارداری که نیابتا" یا وکالتا"عمل میکند
charge daffaires شارژدافر
charge density چگالی بار
charge exchange phenomenon پدیده تبادل بار
charge mass ratio نسبت بار به جرم
charge neutrality تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
charge neutrality خنثایی بار
charge of the electron بار الکترون
charge pits چالههای خرج
charge some one with به عهده کسی گذاشتن
charge transfer compounds ترکیبات انتقال بار
charge with a fault تخط ئه کردن
coke per charge ذغال کک شارژ
collection charge هزینه وصول
collection charge هزینه وصول مطالبات
condenser charge بار خازن
conservation of charge بقای بار الکتریکی
constant current charge شارژ با جریان ثابت
constant voltage charge شارژ با ولتاژ ثابت
counter charge تهمت متقابله
counter charge دعوی متقابل در امر جزایی
Other Matches
like charge شارژ همنام
charge دستگاه با ماده منفجره
like charge قطبهای همنام
in charge متصدی
on charge of به اتهام
take over in charge تحت اختیار دراوردن
take over in charge تصدی
(in) charge of something <idiom> مسئولیت کار یاکسانی را به عهده داشتن
in charge <idiom> مسئول بودن
in the charge of <idiom> تحت مراقب یا نظارت
in charge <adj.> پاسخگو
in charge <adj.> مسئول
snow charge بار برف
space charge بار پیرامونی
soaking charge بار سولفات زدای
section charge خرج جزء جزء
shaped charge خرج گود
shaped charge خرج مقعر
section charge خرج چند قسمتی
space charge ناحیه بار فضا
spinning charge بار چرخان
surface charge بار سطحی
supplementary charge خرج تکمیلی
sticky charge خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
sticky charge خرج چسبنده
static charge برق ساکن
supplementary charge خرج یدکی خرج اضافی
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
statement of charge اعلام اتهامات
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
spotting charge خرج مشقی برای تصحیحات دیدبانی خرج مخصوص تنظیم تیر
tapering charge پر کردن شیبدار
satchel charge خرج کیسهای
plaster charge خرج انفجاری افشان
plaster charge خرج شراپنل
partial charge بار جزیی
officer in charge افسر مسئول اجرا
officer in charge افسر مسئول
nucleon charge بار نوکلئون
nuclear charge بار هسته
normal charge خرج معمولی توپ
negative charge بار منفی
multisection charge خرج چندقسمتی
multisection charge خرج چند کیسهای
point charge بار نقطهای
positive charge بار مثبت
satchel charge خرج خورجینی
residual charge بار الکتریکی مانده
reduced charge خرج کمتر یا پایین تر توپ
propelling charge خرج
propellant charge خرج پرتاب
powder charge خرج پرتاب گلوله
powder charge خرج باروت
mobile charge بار متحرک
pole charge خرج میلهای
pole charge خرج دستکی
melting charge شارژ ذوب
export charge حقوق صادرات
export charge هزینه صادرات
export charge تعرفه صادرات
import charge تعرفه واردات
import charge هزینه واردات
electrostatic charge بار الکتریسیته ساکن [که در اثر مالش بوجود می آید.]
to charge the battery باتری را بار کردن
charge carrier حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
elementary charge بار بنیادی [فیزیک]
elementary charge بار الکترون [فیزیک]
explosive charge دستگاه با ماده منفجره
bursting charge دستگاه با ماده منفجره
physician in charge دکتر پاسخگو [در بیمارستان]
baton charge حرکترو بهجلو بوسیلهپلیسباتونبدست
charge indicator اندازهشارژ
zero charge potential پتانسیل بار صفر
volume charge بار حجمی
unlike charge قطب غیر همنام
trickle charge پر کردن اهسته
total charge بارگذاری کامل
toll charge باج
to give in charge سپردن
to give in charge تسلیم کردن
charge hand کارگر معمولی
charge nurse سر پرستار
doctor in charge دکتر پاسخگو [در بیمارستان]
What's the charge per hour? کرایه هر ساعت چقدر است؟
minimum charge حداقل هزینه
minimum charge حداقل قیمت
What's the charge per day? اجاره آن برای یک روز چقدر است؟
What's the charge per week? اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per mile? اجاره هر مایل چقدر است؟
Do you charge for the baby? آیا برای بچه ها هم پول میگیرید؟
What is the charge per day? کرایه روزانه چقدر است؟
community charge گونهایمالیات
telephone charge هزینه تلفن
propelling charge خرج پرتاب
density of charge چگالی بار برقی
deep charge خرج عمیق دریایی
deep charge خرج گود
cratering charge خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
cratering charge خرج تخریب
free of charge معاف از حقوق گمرکی
equalizing charge بار برابرکننده
electronic charge بار بنیادین
handing charge هزینه باربری
hard charge بشدت و حداکثر سرعت راندن
ignition charge خرج اشتعال
electric charge بار برقی
electric charge بار الکتریکی
give in charge سپردن
explosive charge خرج منفجره
free of charge رایگان
full charge خرج کامل توپ
furnace charge شارژ کوره
formal charge بار قراردادی
extra charge هزینه فوق العاده
explosive charge خرج سوختار
import charge حقوق واردات
detonation charge خرج تلاش
free of charge مجانی
impulse charge خرج محرکه
impulse charge نیروی محرکه اولیه
induced charge بار القاء شده
detonation charge خرج انفجار
detonating charge چاشنی
detonating charge خرج منفجر کننده
electron charge بار الکترون
diamond charge خرج مربع شکل
ignition charge خرج احتراق
give in charge تحویل پلیس دادن
diamond charge خرج چهارگوش
effective charge بار موثر
magnetic surface charge بار سطحی مغناطیسی
hollow cone charge خرج مخروطی
hollow cone charge خرج مقعر
give a person in charge کسی را تحویل پلیس دادن
hollow cone charge خرج گود
effective nuclear charge بار موثر هسته
space charge density چگالی بار پیرامونی
space charge grid شبکه بار فضا
titular charge daffaires کاردارسفارتخانه در حالی که اختیارات خاص داشته باشد
titular charge daffaires متصدی شغل سیاسی
titular charge d'affaires کارداری که اصالتا" عمل میکند
depth charge armor حفاظ بمب زیرابی
depth charge armor روکش بمب زیرابی
liquid metal charge شارژ فلز مذاب
density of volume charge چگالی بار حجمی
to be in charge [to have the say] [to be top dog] <idiom> پاسخگو بودن
density of surface charge چگالی بار سطحی
stop charge regulation تنظیم با قطع جریان
Free of charge Gratis . Gratuitously . مفت ( را یگان )
electrostatic unit of charge [esu] استت کولن [یکای الکترون] [فیزیک] [شیمی]
line charge compensation reactor پیچک متعادل کننده
line charge compensation reactor پیچک جبرانگر
electron charge mass ratio چگالی بار الکترون
twenty four hour charge rate امپر مجاز باتری
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
Put it on my account. I'll foot the bill. Charge it to me. بحساب من بگذار [پای من حساب کن ]
space charge limited current state رژیم بار پیرامونی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com