Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (15 milliseconds)
English
Persian
to come in to line
در صف امدن
to come in to line
موافقت کردن
Search result with all words
picket line
صف کارگران اعتصابی
picket line
خط دستکها
picket line
خط پرچین
picket line
خط نرده ها
line
: خط
line
سطر
line
ردیف
line
رشته بند
line
ریسمان
line
رسن
line
طناب سیم
line
جاده
line
دهنه
line
لجام
line
: خط کشیدن
line
خط انداختن در
line
خط دار کردن
line
بخط کردن
line
اراستن
line
ترازکردن
line
استرکردن
line
پوشاندن
line
خط
line
طناب خط
line
خط صف
line
صفی در خط
line
در سمت
line
سیم
line
جبهه جنگ
line
لوله منفردی در سیستم سیالات
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line
نسب
line
خط زدن
line
حدود رویه
line
طرز
line
رشته
line
لاین
line
محصول
line
شعبه
line
اتصال فیزیکی به ارسال داده
by line
خط دوم یافرعی
by line
خط فرعی راه اهن
by line
کار یاشغل اضافی وزائد
by-line
خط دوم یافرعی
by-line
خط فرعی راه اهن
by-line
کار یاشغل اضافی وزائد
line of vision
خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
line of sight
خط دید
line of sight
مسیر دید
line of sight
خطی که قرنیه چشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
line of sight
مسیر دید در نقشه برداری
line of sight
خط نشانه روی
line of sight
دیدمستقیم داشتن
line of sight
سوی دید
line of sight
جهت دید
production line
خط تولید
assembly line
تیمار خط
assembly line
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly line
خط مونتاژ
assembly line
خط کلی
assembly line
خط تولید
front line
9 بخش اول زمین 81 بخشی گلف
front line
خط حمله خط حمله یادفاع
off line
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
off line
برون خطی
off line
غیر متصل
off line
قطع
off line
منفصل
plumb line
شاقول
plumb line
خط عمودی
plumb line
ریسمان شاغول
plumb line
خط قائم
line up
به خط شدن
line up
به ترتیب ایستادن
line up
ردیف ایستادن تیم
line-up
به خط شدن
line-up
به ترتیب ایستادن
line-up
ردیف ایستادن تیم
line-ups
به خط شدن
line-ups
به ترتیب ایستادن
line-ups
ردیف ایستادن تیم
on line
در خط
on line
داخل رده
on line
مورداستعمال
on line
درون خطی
on line
متصل
on line
مستقیم
bottom line
طناب زیر بدنه
bottom line
طناب زیرین
branch line
خط فرعی
branch line
شاخه
heavy current line
خط جریان قوی
power line
خط جریان قوی
party line
خط خصوصی تلفن
party line
خط مشترک
party line
مرز مشترک
party line
خط دستهای
clothes line
ضبه زدن و انداختن حریف
line printer
چاپگر سطری
line printer
وسیله چاپ اطلاعات با سرعت بالا خروجی به صورت خط در دقیقه است
Other Matches
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line by line milling
فرز کردن سطری
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
line to line spacing
فاصله سطور
line to line fault
تماس خطوط
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
line of d.
مرز
out of line
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
out of line
خارج از خط جبهه
line of d.
حد فاصل
Are you still on the line?
هنوز پشت تلفن هستی؟
down the line
<idiom>
درآینده
down the line
ضربه از کنار زمین
down line
بار کردن پایین خطی
on the line
هواپیمای اماده پرواز
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
all along the line
در همه جا
along line
در امتداد خطوط
along line
در خط
line out
با خط علامت گذاشتن
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
old line
محافظه کار
in line
شمشیر در وضع حمله
in line
همراستا
the line
صف
below the line
درامد یا هزینه غیر مترقبه
all along the line
درامتدادهمه خط
line by line
سطر به سطر
mean line
خط میان
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
on line help
کمک مستقیم
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
out of line
<idiom>
ناصحیح
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
line up
<idiom>
به صف کردن
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
o o line
خط دیدبانی سپاه
o o line
خط تقسیم دیدبانی
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
Are you still on the line?
خط را قطع نکردی؟
penny a line
پست
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
load line
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
lubber's line
نشانگر سینه
load line
خط بار
mach line
موج ضربهای ضعیف
line width
پهنای خط
penny a line
ارزان
local line
خط محلی
lubber line
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
peaked line
خط چین
pass a line
رد کردن طناب
lubber's line
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lumber's line
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
lubber line
خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
peaked line
خط پاره پاره
lumber's line
خط سینه ناو
penny a line
ارزان نویس بی مایه
private line
خط خصوصی
line tester
ازمایش کننده خط
line terminal
ترمینال خط
line telegraphy
تلگراف خطی
line synchronization
همزمانی سطور
line switching
خط گزینی
line switching
راه گزینی خطی
line surge
جریان سریع و غیرعادی خط
principal line
خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
phantom line
خط سری
phase line
خط مبداء حرکت جنگی
line voltage
ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
line voltage
ولتاژ شبکه
line voltage
ولتاژ خط
line transformer
مبدل خط
price line
خط قیمت
pipe line
خط لوله
percolation line
خط نفوذ
phase line
خط خیز
line style
سبک خط
out line font
فونت متغیر
off line operation
عملکرد برون خطی
out of line coding
کدگذاری برون خطی
overhead line
خط هوایی
outhaul line
برون کش
nonswitched line
خط غیر گزینشی
non switched line
خط گزینه نشده
no fire line
خط منع اتش توپخانه
no fire line
خط منع اتش
night line
ریسمان ماهی گیری شبانه
off line storage
حافظه برون خطی
offside line
خط فرضی موازی با دروازه
orienting line
خط توجیه
phantom line
خط فرضی
on line system
سیستم درون خطی
on line storage
حافظه درون خطی
on line operation
عمل درون خطی
out line font
قلم متغیر
on line operation
عملکرد درون خطی
on line database
پایگاه داده درون خطی
loop line
دوراهی
neutral line
خط بی اثر
overhead line
سیمکشی هوایی
mason's line
ریسمان کار
new line character
دخشه تعویض سطر
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
marriage line
گواهینامه ازدواج
poverty line
خط فقر
possibilities line
خط بودجه
possibilities line
خط امکانات
pitch line
مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
marline or line
طناب کوچک دولا
median line
میانه
message line
خط مخابره
multipoint line
خط چند نقطهای
multidrop line
پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
multicore line
خط چند رشتهای
mould line
خط حاصل از تلاقی دو سطح
morning line
امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
mooring line
طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
mooring line
سیم مهار
mooring line
طناب مهار مین
lyman line
خط لیمان
line storm
طوفان مستقیم
line of most gradient
خط بزرگترین شیب
line of fall
خط فرود
line of engagement
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
line of duty
نحوه انجام وفیفه
line of duty
مسیر خدمتی
line of drift
خط انتقال گمشدگان به عقب
line of drift
خط انتقال مجروحین به منطقه عقب
line of deployment
خط گسترش
line of departure
خط شروع حمله
line of departure
خط عزیمت
line of contact
خط تماس
line of communications
خطوط ارتباطی زمین
line of communications
خطوط مواصلات
line of fall
خط فرود گلوله به زمین
line of fire
خط تیر
line of longitude
نصف النهار
line of induction
خطوط القا
line of impact
خط اصابت گلوله
line of force
خط میدان
line of force
خط قوه
line of force
خط نیرو
line of flux
خطوط قوا
line of flux
خط قوه
line of flux
خط شار
line of flow
خط جریان
line of fire
خط اتش
line of collimation
خط محور عکاسی
line of collimation
خط تنظیم عدسی دوربین
line loss
میرایی خط
line loss
تلف خط
line link
خط اصلی
line length
طول خط
line length
طول سطر
line item
اقلام موجود در چانل درخواست وسایل
line integral
انتگرال خطی
line insulator
مقره خط
line inductance
اندوکتانس خط
line inductance
اندوکتیویته خط
line impedance
امپدانس خط
line hit
اختلال خط
line man
سیم کش
line man
بازرس
line of cerdit
میزان اعتبار
line of cerdit
خط اعتبار
line of attack
سینه شمشیرباز
line of attack
هدف
line of approach
مسیر تقرب یا فرود
line of approach
راه تقرب به دشمن
line of approach
راه وصول
line number
شماره خط
line noise
پارازیت خط
line noise
اختلال
line map
نقشه تنظیم شده یا میزان شده
line man
خط اهن
line height
ارتفاع خط
line starter
راه انداز خط
line signal
سیگنال خط
line shot
گلوله در خط
line shaft
انتقال
line selector
سلکتور سطر
line selector
سلکتور خط
line segment
پاره خط
line segment
قطعه خط
line resistance
مقاومت خطی
line resistance
مقاومت خط
line replacement
یکان تعویض کننده یکان جبهه
line replacement
تعویض خط جبهه
line source
منبع خطی شکل
line source
منبع خطی منبع شبکه
line squall
مسیر مستقیم تند باد
line squall
تندبادمستقیم
line speed
سرعت خط
line spectrum
بیناب خطی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com