Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 39 (4 milliseconds)
English
Persian
to curry favour
[British E]
/favor
[American E]
with somebody
هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن
to curry favour
[British E]
/favor
[American E]
with somebody
برای کسی خود شیرینی کردن
Other Matches
curry
مالیدن
curry
کاری
curry
شانه یا قشوکردن
curry
پرداخت کردن چرم
curry
زردچوبه هندی
curry powder
کاری
curry comb
قشو
curry comb
قشوکردن
curry powder
گردکاری
curry powders
کاری
curry powders
گردکاری
curry powders
آمیزهای از کاری و فلفل و چند ادویهی دیگر
curry favor
<idiom>
هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن برای دوستی ویا کمک
curry powder
آمیزهای از کاری و فلفل و چند ادویهی دیگر
in favour of
به نفع
in favour of
به حساب
favour
طرفداری مرحمت کردن
favour
همراهی
favour
همراهی یا طرفداری کردن با
favour
مساعدت
favour
توجه مرحمت
favour
التفات
by favour of
بدستیاری
by favour of
بامرحمت
by favour of
توسط
by favour of
بمساعدت
in favour of
بر له
favour
نیکی کردن به طرفداری کردن
the odds are in our favour
احتمالات بسوی ما متمایل است یا می چربد
wedding favour
گل یا نوار سفید که به افتخارعروسی به جامه خود میزنند
to court favour
توجه و التفات کسی را طلب کردن
p in favour of a person
تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
to fall from favour
[with someone]
[Britisch E]
از چشم
[کسی]
افتادن
To beg (solicit ) someone favour .
از کسی منت کشیدن
The senator argued in favour of lowering the tax.
سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover.
برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
I accept your invitation most gratefully . I accept your invitation and regard it as a favour .
دعوت شما را با منت قبول می کنم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com