English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (1 milliseconds)
English Persian
to deliver battle اماده جنگ شدن
Other Matches
deliver ضربه زدن
deliver فرستادن توپ به هدف
deliver ازادکردن
deliver نجات دادن
deliver تحویل دادن
deliver ایراد کردن
deliver رستگار کردن
deliver اجرا کردن
deliver تحویل دادن پرتاب بمب یا گلوله
deliver نقل وانتقال دادن
deliver هدفگیری
to deliver over تحویل دادن
deliver پرتاب به سمت هدف
to deliver up تسلیم کردن
to deliver up سپردن
to deliver over واگذار کردن
to deliver a speech نطق یاسخنرانی کردن
to deliver a message پیغامی را رساندن
deliver the goods <idiom> موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
To deliver (strike ) a blow . ضربه وارد ساختن
To deliver (strike) a blow ضربه زدن ( وارد آوردن )
Did you deliver my letter to your father ? نامه مرا تحویل پدرت دادی ؟
Did you carry (deliver) the letter ? نامه را بردی یا نه ؟
deliver a series of blows بمباران حریف
battle ax تبرزین
battle a صف جنگ
battle ax تبر
f.of battle میدان جنگ
f.of battle نبردگاه
an e. battle جنگی که برای دو طرف یکسان است
battle نبرد کردن
battle جنگ کردن
battle زد وخورد
battle نزاع
battle رزم
battle نبرد
battle جنگ
battle مبارزه ستیز
battle جدال
battle پیکار
battle sight درجه جنگی
battle sight شکاف درجه
battle ship نبرد ناو
battle royal نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
battle reserve احتیاط جنگی
battle reserve ذخیره جنگی
half the battle <idiom> قسمت بزرگیاز کار
battle problems مشکلات رزمی
battle problems مسائل جنگی
battle position محل ناو در دریا
battle state station action
battle station پایگاه رزمی
battle station پایگاه جنگی
battle zone منطقهجنگی
wager of battle نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
battle honour نشان افتخار
the battle still rages جنگ هنوز شدت دارد
order of battle سازمان نیروهایا یکان
order of battle ترتیب نیرو
he gave an a of the battle گزارش ان جنگ راشرح داد
field of battle میدان رزم
field of battle میدان جنگ
battle position موضع نبرد
battle cries شعارجنگی
battle clasp نشان و علامت شرکت در جنگ بین المللی اول
battle dress لباس ضدگلوله
battle dress نیم تنه جنگی
battle cruiser نبردناو
battle clout نوعی تیراندازی میدانی ازفاصله 002 متری
battle casualty تلفات جنگی
battle casualty ضایعات رزمی
battle bill فهرست استعداد رزمی ناو
battle bill لوحه جنگی ناو
battle axe تبر
battle axe تبرزین
pitched battle جنگ سخت تن به تن
battle array جنگ ارایی
battle array صف جنگ
battle-axe تبرزین
battle-axes تبرزین
battle cry شعارجنگی
battle dress جلیقه جنگی
battle lights چراغهای جنگی
battle piece تصویرجنگ
battle map نقشه منطقه نبرد
battle line خط جنگی
battle line خط جبهه ناوها
battle lights چراغ خاموشی شبانه
battle pin سنجاق نقشه
battle lights چراغ پلیس
battle lantern چراغ خطرجنگی
battle lantern چراغ اعلام خطر
pitched battle جنگ صف ارایی شده
battle plane هواپیمای جنگی
battle group گروه نبرد
battle group واحد ارتشی مرکب از پنج گروهان
battle field میدان جنگ
battle drill مشق جنگی تمرین جنگی
battle drill تمرین رزم
battle map نقشه جنگی
in a battle for world domination مبارزه برای سلطه جهان
main battle tank قوی ترین تانک رزمی
main battle tank تانک اصلی
The scen of a bloody (great) battle. صحنه نبرد خونین
forward edge of battle area لبه جلویی منطقه نبرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com