Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
to get a pass in physics
در امتحان فیزیک قبول شدن
Other Matches
physics
فیزیک
introduction to physics
فیزیک مقدماتی
metal physics
فیزیک فلزات
chemical physics
فیزیک شیمیایی
molecular physics
فیزیک مولکولی
particle physics
فیزیک ذرات
particle physics
ریزچه فیزیک
particle physics
فیزیک ذرات اتمی
modern physics
فیزیک مدرن
electron physics
فیزیک الکترونی
introduction to physics
مبادی فیزیک
electron physics
فیزیک الکترونها
Health physics
فیزیک محافظت از پرتو
modern physics
فیزیک نوین
modern physics
فیزیک جدید
quantum physics
مکانیک کوانتومی
[فیزیک]
Health physics
فیزیک بهداشت
Health physics
بهداشت پرتوی
The Physics of Radiation Protection
فیزیک بهداشت
solid state physics
فیزیک حالت جامد
The Physics of Radiation Protection
بهداشت پرتوی
The Physics of Radiation Protection
فیزیک محافظت از پرتو
pass out
ناگهان بیهوش شدن
pass out
مردن ضعف کردن
pass on
دست بدست دادن
pass up
رد کردن صرفنظر کردن
pass under
رد شدن از جلو موج سواردیگر
pass over
عید فصح
pass over
عید فطر
pass over
غفلت کردن
pass over
چشم پوشیدن
pass through
متحمل شدن
pass through
دیدن
pass on
در گذشتن
pass on
پیش رفتن
one pass
تک گذری
one pass
یک گذری
outside pass
رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
pass away
مردن
pass away
درگذشتن
pass by
از پهلوی چیزی رد شدن نادیده انگاشتن
pass by
ول کردن
pass off
برطرف شدن
pass off
برگزار شدن
pass off
تاشدن
pass off
بیرون رفتن
pass off
به حیله از خود رد کردن
pass off
بخرج دادن قلمداد کردن
pass off
نادیده گرفتن
pass on
ردکردن
second pass
گذر دوم
to pass on
رخ دادن
to pass on
امدن
to pass over
چشم پوشیدن از
to pass over
نادیده رد شدن ازپهلو
two pass
دو گذری
two pass
دوگذری
To get a pass.
امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
This too wI'll pass.
این نیز بگذرد
pass off
<idiom>
جنس را آب کردن
pass off
<idiom>
تظاهر کردن
pass on
<idiom>
رد کردن چیزی که دیگر
pass on
<idiom>
مردن
pass out
<idiom>
ضعیف وغش کردن
over-pass
پل هوایی
over-pass
پل روگذر
to pass somebody something
به کسی چیزی دادن
to pass on
درگذشتن
to pass on
گذشتن
through pass
پاس کوتاه از میان مدافعان
to come to pass
واقع شدن
to come to pass
روی دادن
to pass
سدی راشکستن ودل بدریازدن
to pass a way
گذشتن
to pass a way
درگذشتن
to pass a way
مردن نابود شدن
to pass by any one
از پهلوی کسی رد شدن
to pass for
پذیرفته یا شناخته شدن بجای
to pass for
قلمدادشدن بجای
to pass off
ازمیان رفتن
to pass off
برگذارشدن گذشتن
to pass off
تاشدن
to pass off
بیرون رفتن
to pass off
خارج شدن
to pass on
پیش رفتن
to pass over
صرف نظرکردن از
pass
رد کردن چوب امدادی
pass
یک دور حرکت در مسیرمسابقه اسکی روی اب انصراف از پرش برای انتخاب اندازههای بالاتر
by pass
لوله یدکی جا گذاشتن
by pass
شنت کردن
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
pass
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
pass
معبر
pass
گذشتن
by pass
گذرگاه فرعی مسیر فرعی
pass
گردنه
pass
مسیر کوتاه جنگی
pass
اجازه عبور
by pass
اتصال کوتاه
pass
معبر جنگی
pass
گذرگاه کارت عبور گذراندن
pass
تصویب شدن
pass
گذراندن
pass
گذر
pass
1-اجرای حلقه یک بار. 2-یک عمل
pass
عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
pass
برنامه اسمبلر که کد اصلی را در یک عمل ترجمه میکند
pass
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
pass
انتقال یافتن منتقل شدن
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
by pass
لوله فرعی
by pass
گذرگاه فرعی
by pass
دور زدن مانع
pass
عبورکردن
come to pass
اتفاق افتادن
pass
پروانه
pass
گردونه گدوک
pass
تمام شدن
pass
عبور کردن
pass
رد شدن سپری شدن
pass
تصویب کردن قبول شدن
pass
راه
pass
گذرگاه
pass
گذر عبور
pass
اجتناب کردن
pass
رخ دادن
pass
قبول کردن
pass
پاس دادن
pass
سبقت گرفتن از خطور کردن
pass
وفات کردن
pass
پاس
pass
جواز گذرنامه
come to pass
رخ دادن
pass
جواز
pass
کلمه عبور
pass
رایج شدن
pass
گذراندن تصویب شدن
pass
بلیط
to pass by any thing
رعایت نکردن
to bring to pass
بوقوع رساندن
to pass a resolution
مقر رداشتن
to pass one's word
قول دادن
to pass by any thing
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
band pass
صافی میان گذر
three pass assembler
همگذار سه گذره
suicide pass
پاس به دریافت کننده از پشت سرش
sprint pass
مبادله نامرئی چوب امدادی
amountain pass
راه باریک درکوه
backward pass
پاس عرضی یا به عقب
amountain pass
گردنه
bach pass
پاس به عقب
to pass a dividend
سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
amountain pass
شعب
to pass in review
سان دیدن
to pass into silence
فراموش شدن
amountain pass
گدوک
to pass into silence
مسکوت عنه ماندن
to pass muster
پذیرفته شدن
to pass a dividend
سود کسی را درموقع خودندادن
to pass muster
در بازدیدارتش و مانند انها
to pass off a counterfeit
چیز قلب یا سکه ناسره رابخرج دادن
by-pass taxiway
محلعبورلولهآب
ore pass
عبورسنگمعدن
boarding pass
کارتمخصوصیکهمسافرانباید بههمراهداشتهباشند
free pass
مجوزورود
I could pass for a Greek .
می توانم خودم رایونانی جابزنم
To pass a bI'll through parliament .
لایحه یی را از مجلس گذراندن
To pass the exam on the first try.
یک ضرب در امتحان قبول شدن
To pass an examination .
درامتحان قبول شدن
pass muster
<idiom>
آزمایش را با موفقیت
pass a judgement
قضاوت کردن
to pass a disease on
بیماری منتقل کردن
wall pass
پاس مستقیم
to pass the ball to somebody
توپ را به کسی پاس دادن
two pass assmbler
هم گذر دو گذری
pass rush
حمله مدافعان به پاس دهنده
to pass one's view
از نظرگذشتن
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
to pass the buck to somebody
مسئولیت ناخوشایند
[تقصیر یا زحمت]
را به کسی دادن
triangle pass
پاس مثلثی
triangular pass
پاس مثلثی
two pass assembler
همگذار دو گذره
to pass the buck
<idiom>
مسئولیت ناخوشایند
[تقصیر یا زحمت]
را به دیگری دادن
two pass assembler
همگذار دوعبوری
make a pass at someone
<idiom>
pass an opnion
افهار عقیده کردن
one pass assemler
همگذار تک گذری
one pass assembler
برنامه اسمبلر که در یک عمل که اصل را ترجمه میکند
one pass assambler
همگذار یک مرحلهای اسمبلر تک گذاره
by pass valve
شیر کمکی
offside pass
پاس افساید
multi pass
چند گذری
mountain pass
گردنه
can one pass it with safety?
ایا میتوان بیخطر ازانجاگذرنمود
chest pass
پاس از روی سینه
pass water
ادرار کردن
one pass compiler
کامپایلر تک گذر
outlet pass
پاس از زیر حلقه
overhead pass
پاس با دو دست از بالای سر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com