English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to give private lessons درس خصوصی دادن
Other Matches
private lessons تدریس خصوصی
give lessons آموزش دادن
give lessons درس دادن
give lessons اموزاندن
give lessons تدریس کردن
give lessons یاد دادن
give lessons تربیت کردن
give lessons تعلیم دادن
He is giving her French lessons in exchange for English lessons به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
lessons تدریس کردن
lessons درس دادن به
to take lessons مرتبا درس گرفتن
to take lessons یا خواندن
lessons درس
object lessons درس علمی
object lessons درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
Give me a call! or [Give me a ring!] به من زنگ بزنید [بزن] !
private محدوده آدرس حافظه کاربر مشخص , نه برای دستیابی عمومی
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
he is a private او سرباز
in private در خلوت
he is a private است
in private محرمانه
private غیر دولتی
private عادی
private d. کسیکه دست مزد گرفته درکارویژه ایی کاریا اگاهی میکند
private محرمانه
private پوشیده
private اعضاء تناسلی
private خصوصی
private اختصاصی خصوصی
private مستور سرباز
private شخصی
private محرمانه سرجوخه
private talk صحبت خصوصی
private talk گفتگوی محرمانه
private siding سایدینگ یا دوراهی ویژه راه اهن
private session جلسه غیر علنی
private road شارع خاص
private property دارایی شخصی بلامعارض
private cost هزینه خصوصی
private property دارائیهای خصوصی
private property مالکیت خصوصی
private treaty معامله کالا یا توافق فروشنده وخریدار
private decument سند عادی
private saving پس انداز خصوصی
A private car. اتوموبیل شخصی
private eyes کارآگاه خصوصی
private eye کارآگاه خصوصی
without private motive بی غرضانه
private decument درمقابل عقد رسمی یا سند که در CL اسناد مصدق یا عقودمهمور به مهر نامیده میشود
private decument عقد عادی
the matter was kept private مطلب را پوشیده نگاه داشتند
quasi private نیمه خصوصی
quasi private شبه خصوصی
private treaty معامله خصوصی
private property دارایی شخصی
private corporation شرکت خصوصی
private consumption مصرف خصوصی
private ownership مالکیت خصوصی
private endowment وقف خاص
private employees کارکنان خصوصی
private deed سند خصوصی
private motive غرض شخصی
private code کد محرمانه
private benefits منافع خصوصی
private borrowing استقراض خصوصی
private broadcasting پخش برنامه خصوصی
private debt بدهی خصوصی
private code رمز محرمانه
private company شرکت خصوصی
private enterprises موسسات خصوصی
private institutions موسسات خصوصی
private nuisance هتک حرمت منازل و املاک
private line خط خصوصی
private law حقوق خصوصی
private first class سرباز یکم
private first class سربازیکم
private finance مالیه خصوصی
private agreement قرارداد خصوصی
he wished to be private میخواست تنهاباشد
he wished to be private می خواست در خلوت باشد
copy for private use نسخه برای استفاده شخصی
private enterprise عمل خصوصی
private enterprise اقتصاد ازاد موسسه خصوصی
private school مدرسه ملی
private investigator کاراگاه خصوصی
private school اموزشگاه خصوصی
private schools مدرسه ملی
private schools اموزشگاه خصوصی
private detective کاراگاه خصوصی
private parts شرمگاه
private detectives کاراگاه خصوصی
deed under private سند غیر مصدق
deed under private سند عادی
private enterprise اقتصاد بخش خصوصی
private enterprise شرکت خصوصی
private document سند عادی
private sector بخش خصوصی
private tuition تدریس خصوصی
private tutoring [American E] تدریس خصوصی
deed under private seal سند عادی
deed under private seal سند غیر مصدق
endowments to the private individuals اوقاف خاصه
to have private insurance [cover] بیمه خصوصی داشتن
private rate of return نرخ بازده خصوصی
private international law حقوق بین الملل خصوصی
deed under private signature سند عادی
private members' bills طرح تهیه شده به وسیله یکی از نمایندگان مجلس
private member's bills طرح تهیه شده به وسیله یکی از نمایندگان مجلس
private member's bill طرح تهیه شده به وسیله یکی از نمایندگان مجلس
based on private motives غرض امیز
private rate of discount نرخ تنزیل خصوصی
based on private motives غرض الود
private broadcasting network شبکهپیشبینیخصوصی
private branch exchange مبادله انشعاب خصوصی
private joint stock company شرکت سهامی خاص
marginal net private product محصول خصوصی نهائی خالص
private automatic branch exchange رد و بدل کننده شعبهای اتومات خصوصی مبادله انشعاب خودکار خصوصی
private brench exchange switchboard مرکز سوئیچینگ فرعی
private automatic branch exchange یک سیستم تلفن سوئیچینگ خودکار خصوصی که در یک شرکت مخابرات تلفنی رافراهم می اورد و انتقال مکالمه ها را به درون شبکه تلفن عمومی یا خارج از ان کنترل میکند
acts based on private motives غرض ورزی
give or take تخمین تقریبی
give away لو دادن
Please give me this one . این یکی را لطفا" بدهید
give out <idiom> تمام شده
give out <idiom> اجازه فرار دادن
Please give him my (best) regards. سلام مرا به اوبرسانید
Please give me four more. چهار تای دیگر به من بدهید
give someone the ax <idiom> اخراج شدن
give up <idiom> تسلیم شدن
give way <idiom> ویران شدن
give away <idiom> باعث فاش شدن راز شدن
give out <idiom> نابود شده
give-and-take آماده به توافق
give or take <idiom> از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
give off <idiom> فرستادن
give it to <idiom> سرزنش کردن
give in <idiom> راه را به کسی نشان دادن
to give a اجازه حضوردادن گوش دادن
give away <idiom> دادن چیزی به کسی
give-and-take <idiom> تقسیم کردن
give out <idiom> رد شده
Give and take . <proverb> با هر دست که دادى پس مى گیرى .
GIVE WAY محل سبقت
to give way تن دردادن
I'll give you that [much] . دراین نکته اعتراف می کنم [که حق با تو است] .
to give out بیرون دادن
to give ones a to رضایت دادن به
to give off دادن
GIVE WAY سبقت آزاد
to give پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
to give a باردادن
to give out بخش کردن توزیع کردن
to give away ازدست دادن
to give away واگذارکردن رسواکردن
to give being to افریدن
to give being to هستی بخشیدن
to give forth بیرون دادن
to give in ازپادرامدن
to give forth گزارش دادن
to give out تمام شدن انتشاردادن
to give over دست کشیدن از
to give over ترک کردن واگذاردن
to give way خراب شدن ارزان شدن
to give way پس رفتن فرورفتن
to give way جاخالی کردن
to give up لودادن
to give up تسلیم کردن امیدبریدن از
to give forth منتشرکردن انتشاردادن
to give up ترک کردن واگذاردن
to give up ول کردن
Give him my regards. سلام من را به او برسان. [مرد]
to give the go by to کنارگذاشتن بدوردگفتن ب
to give the go by to ول کردن
to give the go by to اعتنانکردن به
to give the go by to پیشی جستن بر
to give thanks شکرکردن
to give thanks سپاس گزاری کردن تشکرکردن
to give in تسلیم شدن
give over ترک کردن واگذار کردن
give in از پا درامدن
give رساندن تخصیص دادن
give نسبت دادن به بیان کردن
give شرح دادن افکندن
give گریه کردن
give تقاضای رای
give out اعلان کردن
give out تمام شدن
give in تسلیم شدن
give بمعرض نمایش گذاشتن
give-and-take داد و ستد
give واگذار کردن
give دادن
give بخشیدن
give دهش
give دادن پرداخت کردن
give اتفاق افتادن فدا کردن
give ارائه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com