Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (6 milliseconds)
English
Persian
to gloze over one's words
سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
Other Matches
gloze
خدعه زدن
gloze
چاپلوسی کردن
gloze
عیب پوشی
gloze
تفسیر کردن
gloze voer
تاویل کردن
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
in other words
<idiom>
به کلام دیگر
in so many words
با عین این کلمات
in so many words
عینا
of few words
کم حرف
the f. words
کلمات زیرین
they had words
حرفشان شد
words
الفاظ
in other words
<adv.>
به کلام دیگر
in other words
<adv.>
به عبارت دیگر
they had words
باهم نزاع کردند
In our other words.
بعبارت دیگر
In the words of Ferdowsi …
بقول فردوسی
The two are rhyming words .
این دو لغت هم قافیه هستند
He told me in so many words .
عینا" اینطور برایم گفت
A dictionary tell you what words mean .
فرهنگ زبان معنی کلمات را میدهد
You took the words out of my mouth.
جانا سخن از زبان ما می گویی
swear-words
ناسزا
swear-words
کفر
You mark my words .
ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
Acrimonious words
کلمات تلخ و نیشدار
He is too stingy for words.
دست توی جیبش نمی کند ( خسیس است )
They have had words ,I hear .
شنیده ام حرفشان شده ( بحث ؟ جدل لفظی )
You mark my words.
این خط واینهم نشان
Hear it in his own words.
از زبان خودش بشنوید
swear-words
فحش
eat one's words
<idiom>
حرف خود قدرت دادن
war of words
منازعه
war of words
بحث وجدل
take the words out of someone's mouth
<idiom>
سخن از زبان کسی گفت
choice of words
بیان
choice of words
کلمه بندی
choice of words
جمله بندی
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
to help with words and deeds
<idiom>
با پند دادن و عمل کمک کردن
play on words
<idiom>
بازی با کلمات
take the words out of someone's mouth
<idiom>
حرف دیگری راقاپیدن
code words
کلمه رمز
i ran the words through
ان کلمات را خط زدم
imitative words
واژههای تقلیدی
imitative words
مورموریاغرغر کردن
precatory words
عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
put into words
به عبارت دراوردن
reserved words
کلمات ذخیره شده
reserved words
کلمههای رزرو
reserved words
کلمههای محافظت شده
the a.of boreign words
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
to be sparing of words
مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
play on words
تجنیس
he was provoked by my words
سخنان من باو برخورد
code words
کلمات رمزی
acceptance by words
قبول قولی
apt words
ابرو
apt words
مجرای اب
big words
حرفهای گنده
big words
لاف
control words
کلمات کنترلی
english words
واژه ها یا لغات انگلیسی
play on words
جناس
he was provoked by my words
از سخنان من رنجید
to eat ones words
سخن خودراپس گرفتن
play upon words
جناس بکار بردن
words are but wind
حرف جزو
words are but wind
هواست
words in contracts should
الفاظ عقود محمول است برمعانی عرفیه
waste one's words
زبان خود را خسته کردن
words of limitation
الفاظ تعیین کننده سهم هرکس در سند
to play upon words
جناس گفتن یا نوشتن تجنیس بکاربردن
your words offended her
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
your words offended her
از سخنان شمارنجید
to i. from somebodies words
از حرفهای کسی استنباط کردن
four-letter words
واژهی قبیح
four-letter words
واژهیچهار حرفی
buzz words
لغت بابروز
buzz words
رمز واژه
Her words are empty of meaning.
حرفهایش خالی از معنی ومفهوم است
he took my words in good part
سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
Bluntly. Without mincing words.
صاف وپوست کنده
his words injured my feelings
سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
The exam was too easy for words .
امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
put words in one's mouth
<idiom>
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
my words hurt his feelings
سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
To bandy words . to argue.
بگو مگه کردن ( ,,یکی بدو کردن )
To argue ( exchange words ) with someone .
با کسی یک بدوکردن
This knife is too blunt for words .
این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
to pour out abusive words
سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
I didnt mince my words . I put it very well .
قشنگ حرفم رازدم
Fine words butter no parsnips.
از تعارف کم کم وبر مبلغ افزای
Actions speak louder than words .
دو صد گفته چونیم کردار نیست
To speak firmly . Not to mince ones words .
محکم حرف زدن ( با قا طعیت )
Mark my words . Remember what I told you .
یادت باشد چه گفتم
action speaks louder than words
<proverb>
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
He left fily a few choice words.
چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
fair words butter no parsnips
به حلواحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
fine words butter no parsnips
بحلوابحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
To put the words in somebodys mouth.
حرف دردهان کسی گذاشتن
With soft words one may persuade a serpent out of .
<proverb>
با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
sweet words (voice,sleep
کلمات ( صدا خواب )شیرین
His deeds fail to square with his words.
عملش با حرفش نمی خواند
To put the words into someones mouth.
حرف توی دهن کسی گذاشتن
fine words butter no parsnips
<proverb>
از حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود
a man of words and not of deeds is like a garden full of weeds
<proverb>
با علم اگر عمل نکنی شاخ بی بری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com