English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (9 milliseconds)
English Persian
to go for a walk گردش رفتن
Search result with all words
walk راه پیما
walk گردش کننده راه رونده
walk راه رو
walk راه رفتن گام زدن
walk گردش کردن پیاده رفتن
walk گردش پیاده گردشگاه
walk پیاده رو
walk مسابقه راهپیمایی
walk گام معمولی اسب
walk of life پیشه
walk of life شغل
to walk away with ربودن
to walk away with دزدیدن
to walk off with ربودن
to walk off with دزدیدن
cat walk راه رو اویخته
cat walk تک گذر
cat walk ادم رو
cock of the walk پهلوان میدان
code walk through گردش درطول برنامه
do not walk راه نروید
go for a walk گردش رفتن
gravel walk جاده سنگ فرش
gravel walk سنگ فرش
i know you by your walk من شما را از گام برداری
i know you by your walk میشناسم
milk walk گشتی که شیر فروش میزند گشت
milk walk دور
sheep walk چراگاه گوسفند
side walk پیاده رو
take a walk گردش کردن
take me for for a walk مرابه گردش ببرید
to take a walk گردش کردن یا رفتن
to walk a bicycle دوچرخه را با دست بردن
to walk fast تندراه رفتن
to walk off ناگهان رفتن
to walk the boards بازیگری کردن
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
to walk the plank چشم بسته روی الواری که دربغل کشتی نصب سده راه رفتن وتوی دریا افتادن
walk back به عقب خم شوید
walk back شل کردن
walk off with دزدیدن
walk off with بلند کردن
walk out اعتصاب کردن
walk out کاری راناگهان ترک کردن
walk out on ترک گفتن
walk out on خالی ازسکنه کردن
walk out on قال گذاشتن
walk through بررسی هر مرحله از یک نرم افزار
walk-on بازیگر فرعی
walk-up بی آسانسور
walk-up آپارتمان طبقهی اول
walk-ups بی آسانسور
walk-ups آپارتمان طبقهی اول
covered parapet walk گذرگاهسنگرسرپوشیده
parapet walk سنگرقدم زدن
walk-in wardrobe راهرویجارختی
to walk . To go on foot. پیاده رفتن
We had a nice long walk today. امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
To sit (walk) straight. راست نشستن ( راه رفتن )
He can hardly walk. بزور راه می رود
To walk with ones feet wide apart. گشاد گشاد راه رفتن
Lets go for a walk ( stroll) . برویم یک قدری بگردیم ( قدمی بزنیم )
Lets walk to the edge of water. بیا تا لب آب قدم بزنیم
To walk with firm steps . با قدمهای محکم راه رفتن
walk all over someone <idiom> براحتی برنده شدن
walk away/off with <idiom> دزدیدن
walk of life <idiom> طرز زندگی کردن
walk on air <idiom> روی ابرها راه رفتن (ازخوشحالی)
walk out <idiom> ناگهانی رفتن
walk (all) over <idiom> انجام هرکاری که دوست داشته باشه
walk the floor <idiom> بیقرار بودن
walk the plank <idiom> مجبور به استعفا شدن
walk the plank <idiom> مجبور به ترک کشتی بوسیله دزدان دریایی
He is trying to run before he has learned do walk. <proverb> او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
learn to walk before yaou run. <proverb> قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
You cannot make a crab walk straight . <proverb> نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
to walk قدم زدن
to walk on eggshells <idiom> در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
to walk in داخل شدن
to walk in واردشدن
to walk in توآمدن
to walk in قدم نهادن در
cat-walk راهرو باریک
He cannot sit up, much less walk [ to say nothing of walking] . او [مرد] نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
to walk به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
to walk around the block دور بلوک خیابان راه رفتن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com