Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
to grow cold
سردشدن
Other Matches
cold spell or cold snap
<idiom>
یک جعبه هوای سرد
to grow better
بهبودی یافتن
to grow better
بهترشدن
to grow
سفید شدن
to grow
رنگ باختن
to grow downwards
کم شدن
to grow
[into]
رشد کردن
grow
راه زنجیر
to grow downwards
کاسته شدن روبکاهش گذاردن
to grow into one
بهم پیوستن
to grow into one
باهم یکی شدن
to grow up
متداول شدن
to grow up
بالغ شدن
to grow up
قدکشیدن
to grow up
کبیرشدن
to grow up
بزرگ شدن
to grow together
باهم یکی شدن
to grow together
باهم پیوستن
to grow old
بزرگ شدن
to grow old
پیر شدن
grow
کاشتن
grow
رویانیدن
grow up
بزرگ شدن
grow old
پیر شدن
grow up
به سن بلوغ رسیدن
grow old
بزرگ شدن
to grow
[into]
توسعه دادن وضعیت
[به]
to grow
[into]
گسترش دادن
[به]
to grow
[into]
بزرگ شدن
grow
روییدن
grow
رشد کردن سبز شدن
grow
شدن گشتن
grow
ترقی کردن
grow
زیادشدن
grow up
بالغ شدن
grow
رستن
grow
بزرگ شدن
grow in years
سالخورده شدن
to grow wings
بال درآوردن
to grow rich
توانگر شدن
to grow rich
ثروت بهم زدن
grow rife
فراوان یا متداول شدن
To grow a mustache .
سبیل گذاشتن
grow a beard
ریش گذاشتن
grow into a habit
عادت شدن
To grow a beard .
ریش گذاشتن
to grow fat
چاق شدن
to grow fat
فربه شدن
to grow a beard
بگذارند ریششان بزرگ شود
to grow in years
سالخورده شدن
to grow in years
پابسن گذاشتن
to grow dark
تاریک شدن
let grass grow under one's feet
<idiom>
زیرپای کسی علف سبز شدن
Pineapple does not grow in the North.
درشمال آناناس عمل نمی آید
money does not grow on tree
<idiom>
پول که علف خرس نیست
Money doesnt grow on trees.
پول که علف خرس نیست
Dont let the grass grow under your feet.
نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
Absence makes the heart grow fonder.
<proverb>
جدایى و دورى , باعث افزایش علاقه و دوستى مى شود.
to keep cold
دست پاچه نشدن
keep cold
دست پاچه نشدن
i f. cold
سردم است
out in the cold
<idiom>
تنها
keep cold
خونسردی خود را حفظ کردن
it is cold
سرد است
cold
نه گرم
out cold
<idiom>
به کما رفتن
cold
سرما
It's too cold.
آن خیلی سرد است.
cold
سرماخوردگی
I have a cold.
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
cold
بدون آماده بودن
cold
روشن کردن یک کامپیوتر
cold
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold
زکام سردشدن یا کردن
cold
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
head cold
سرماخوردگی معمولی زکام
nurse a cold
سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
paradoxical cold
سرمای تناقضی
to catch cold
سرماخوردن
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
exposure to cold
درمعرض سرما بودن
to benvmb with cold
از سرما بیحس کردن
The food is cold.
غذا سرد است.
to catch cold
زکام شدن
it is proof against cold
سرما در ان کارگر نسیت دافع سرما است
to go through cold turkey
<idiom>
رنج و درد کشیدن در حین ترک اعتیاد
[به ویژه هروئین]
deep cold
سرمای ژرف
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
cold working
سردکاری
cold work
کار سرد
to go cold turkey
یکدفعه اعتیادی را ترک کردن
[روانشناسی]
[پزشکی]
i wonder he did not catch cold
که سرما نخورد
i wonder he did not catch cold
تعجب میکنم
cold turkey
ترک اعتیاد بلامقدمه
head cold
نزله
he is recovered from his cold
سرما خوردگی او برطرف شد
cold turkey
بوقلمون سرد
[آشپزی]
cold work
عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
cold air
هوایخنک
cold storage
سردخانه
cold sweat
عرق سرد
cold sweat
سردخو
cold turkey
ترک اعتیاد
cold turkey
محروم
cold turkey
خمار
cold turkey
بدون تهیه وتدارک
cold turkey
بلامقدمه
cold turkey
به طور صریح و بیپرده
cold turkey
بیرو دربایستی
I was shivering all over with cold .
از سرما مثل بید می لرزیدم
cold coolant
مخزنخنککننده
cold fish
غیر احساساتی
stone-cold
بسیارسرد
I feel cold.
سردم است
cold frames
سرما دورکن
cold frame
سرما دورکن
we were perished with cold
از سرما مردیم
cold rating
خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cold turkey
بدون آمادگی
to get cold feet
نامطمئن شدن
to feel cold
احساس سردی کردن
to feel cold
از سرما یخ زدن
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
cold cuts
گوشت پخته سرد
some cold water
مقداری آب سرد
He is sky -cold.
<proverb>
آدم آسمان جلى است .
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
get cold feet
<idiom>
درآخرین لحظات ترسیدن
cold turkey
<idiom>
ترک کردن اعتیاد بدون دارو
catch a cold
<idiom>
سرما خوردن
to shiver with cold
از سرمالرزیدن
To kI'll someone in cold blood.
درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
cold heartedness
بیرحمی
cold form
در حالت سرد شکل دادن
cold cream
یکجور مرهم
cold fault
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
cold cuts
گوشت سرد با پنیر یخ زده کالباس واغذیه مشابه
cold extrusion
فشردگی سرد
cold extrusion
تراکم سرد
cold extrude
فشردگی سرد
cold extrude
تراکم سرد
cold shoulder
خونسرد
cold shoulder
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulder
خونسرد
cold-shoulder
بی اعتنایی کردن به
common cold
زکام
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
cold heartedness
بی عاطفگی
cold heartedly
ازروی بی عاطفگی
cold heartedly
باخون سردی
cold hearted
بی عاطفه
cold front
پیشان هوای سرد
cold boot
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold glue
چسب سرد
cold galvanize
گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold fronts
جبهه هوای سرد
common cold
سرماخوردگی
common cold
گریپ نزله
cold draw
در حالت سرد کشیدن سردکشی
cold die
حدیده سرد
cold sore
تاول تبخالی
cold boot
راه اندازی سرد
cold sores
تاول تبخالی
cold body
منبع سرد
cold blooded
بی عاطفه
asphalt cold
اسفالت سرد
cold blooded
خونسرد
blow cold
هوای سرد دمیدن
cold bloodedness
خون سردی
cold blood
خون سردی
catch cold
سرما خوردن
catch cold
زکام شدن
cold brittleness
شکستگی سرد
cold snaps
یخ بندان بی مقدمه
cold cracking
ترک خوردگی فلز سرد
cold-shouldered
خونسرد
cold-shouldered
بی اعتنایی کردن به
cold-shouldering
خونسرد
cold-shouldering
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulders
خونسرد
cold-shoulders
بی اعتنایی کردن به
cold chisel
قلم سردکار
cold snap
یخ بندان بی مقدمه
cold cathode
کاتد سرد
cold brittleness
شکنندگی سرد
cold bath
ابتنی با اب سرد
ice cold
فوق العاده سرد
cold strain
تغییر بعد یافتن در حالت سرد
cold steel
جنگ افزار سرد
cold steel
اسلحه سرد
cold fronts
پیشان هوای سرد
cold start
boot cold
cold start
شروع سرد
cold start
روش بازنشاندن کامپیوتر
cold start
دوباره روشن کردن
cold spot
نقطه سرماگیر
cold shut
جوش سرد
cold shortness
سرد شکنندگی
cold straining
تغییر بعد نسبی در حالت سرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com