Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (7 milliseconds)
English
Persian
to help with words and deeds
<idiom>
با پند دادن و عمل کمک کردن
Search result with all words
His deeds fail to square with his words.
عملش با حرفش نمی خواند
a man of words and not of deeds is like a garden full of weeds
<proverb>
با علم اگر عمل نکنی شاخ بی بری
Other Matches
deeds
فعل
deeds
عمل
deeds
در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
deeds
کار
deeds
قباله
deeds
کردار
deeds
سند باقباله واگذار کردن
deeds
سند
deeds
مدرک
deeds
قرارداد
iniquitous deeds
کردار زشت یا شریرانه
good deeds
کردارهای نیک
good deeds
افکار نیکو
Good deeds
حسنات
title deeds
قباله
title deeds
سند مالکیت
title deeds
بنچاق
in other words
<adv.>
به عبارت دیگر
they had words
حرفشان شد
they had words
باهم نزاع کردند
In our other words.
بعبارت دیگر
in other words
<idiom>
به کلام دیگر
in other words
<adv.>
به کلام دیگر
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
the f. words
کلمات زیرین
in so many words
با عین این کلمات
words
الفاظ
in so many words
عینا
of few words
کم حرف
eat one's words
<idiom>
حرف خود قدرت دادن
play on words
<idiom>
بازی با کلمات
take the words out of someone's mouth
<idiom>
حرف دیگری راقاپیدن
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
choice of words
جمله بندی
choice of words
کلمه بندی
choice of words
بیان
he was provoked by my words
از سخنان من رنجید
A dictionary tell you what words mean .
فرهنگ زبان معنی کلمات را میدهد
In the words of Ferdowsi …
بقول فردوسی
The two are rhyming words .
این دو لغت هم قافیه هستند
You mark my words .
ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
He told me in so many words .
عینا" اینطور برایم گفت
he was provoked by my words
سخنان من باو برخورد
You took the words out of my mouth.
جانا سخن از زبان ما می گویی
Hear it in his own words.
از زبان خودش بشنوید
take the words out of someone's mouth
<idiom>
سخن از زبان کسی گفت
play on words
جناس
play on words
تجنیس
code words
کلمه رمز
code words
کلمات رمزی
acceptance by words
قبول قولی
apt words
ابرو
apt words
مجرای اب
big words
حرفهای گنده
big words
لاف
war of words
منازعه
war of words
بحث وجدل
control words
کلمات کنترلی
english words
واژه ها یا لغات انگلیسی
buzz words
رمز واژه
You mark my words.
این خط واینهم نشان
precatory words
عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
waste one's words
زبان خود را خسته کردن
words are but wind
حرف جزو
words are but wind
هواست
words in contracts should
الفاظ عقود محمول است برمعانی عرفیه
words of limitation
الفاظ تعیین کننده سهم هرکس در سند
your words offended her
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
your words offended her
از سخنان شمارنجید
i ran the words through
ان کلمات را خط زدم
buzz words
لغت بابروز
to play upon words
جناس گفتن یا نوشتن تجنیس بکاربردن
to i. from somebodies words
از حرفهای کسی استنباط کردن
to gloze over one's words
سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
put into words
به عبارت دراوردن
reserved words
کلمات ذخیره شده
reserved words
کلمههای رزرو
reserved words
کلمههای محافظت شده
the a.of boreign words
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
imitative words
مورموریاغرغر کردن
imitative words
واژههای تقلیدی
to be sparing of words
مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
to eat ones words
سخن خودراپس گرفتن
four-letter words
واژهیچهار حرفی
He is too stingy for words.
دست توی جیبش نمی کند ( خسیس است )
swear-words
کفر
They have had words ,I hear .
شنیده ام حرفشان شده ( بحث ؟ جدل لفظی )
swear-words
ناسزا
Acrimonious words
کلمات تلخ و نیشدار
swear-words
فحش
four-letter words
واژهی قبیح
play upon words
جناس بکار بردن
my words hurt his feelings
سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
to pour out abusive words
سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
Bluntly. Without mincing words.
صاف وپوست کنده
Her words are empty of meaning.
حرفهایش خالی از معنی ومفهوم است
put words in one's mouth
<idiom>
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
his words injured my feelings
سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
To bandy words . to argue.
بگو مگه کردن ( ,,یکی بدو کردن )
The exam was too easy for words .
امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
he took my words in good part
سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
This knife is too blunt for words .
این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
To argue ( exchange words ) with someone .
با کسی یک بدوکردن
fair words butter no parsnips
به حلواحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
To put the words in somebodys mouth.
حرف دردهان کسی گذاشتن
With soft words one may persuade a serpent out of .
<proverb>
با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
To put the words into someones mouth.
حرف توی دهن کسی گذاشتن
To speak firmly . Not to mince ones words .
محکم حرف زدن ( با قا طعیت )
sweet words (voice,sleep
کلمات ( صدا خواب )شیرین
Mark my words . Remember what I told you .
یادت باشد چه گفتم
Fine words butter no parsnips.
از تعارف کم کم وبر مبلغ افزای
He left fily a few choice words.
چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
action speaks louder than words
<proverb>
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
I didnt mince my words . I put it very well .
قشنگ حرفم رازدم
fine words butter no parsnips
<proverb>
از حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود
fine words butter no parsnips
بحلوابحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
Actions speak louder than words .
دو صد گفته چونیم کردار نیست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com