English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 58 (7 milliseconds)
English Persian
to hitch سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
to hitch اوتو استاپ زدن
to hitch مجانی سوار شدن
Search result with all words
hitch پیچ وخمیدگی
hitch گرفتاری
hitch مانع محظور
hitch گیر
hitch تکان دادن
hitch هل دادن
hitch بستن
hitch انداختن
hitch بند
hitch اتصال
hitch اویختن
hitch خفت
hitch کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitch نوعی پاس که دریافت کننده به جلو می دود و به طرف بیرون بر می گردد
basket hitch tie گره اویزان دو خفتی
blackwall hitch گره قلاب
buntline hitch گره حلقه
clove hitch بند دو خفت
clove hitch گره کشتی بان
clove hitch گره دو خفت
clove hitch نوعی گره
half hitch گره نیم خفت
half hitch نیم گره
half hitch نیم خفت
hitch and go نوعی پاس که گیرنده بجلو می دود و به سمت دیگر می چرخد و باز به جلو ادامه میدهد
hitch kick شوت قیچی
hitch kick پرش طول با دو گام برداشتن درهوا و دست بالای سر
hitch tie گره اویزان
hitch tie گره شستی
hitch up اسب را یراق کردن
hitch up خفت زدن به
marline hitch گره ننوmarlin
marlinespike hitch گره درفش
midshipman's hitch گره دانشجو
rolling hitch گره سه خفت
swab hitch bend sheet
timber hitch گره تیر
timber hitch گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
hitch-hike مفتی سوار ماشین کسی شدن
hitch-hike اتواستاپ زدن
hitch-hiked مفتی سوار ماشین کسی شدن
hitch-hiked اتواستاپ زدن
hitch-hikes مفتی سوار ماشین کسی شدن
hitch-hikes اتواستاپ زدن
hitch-hiking مفتی سوار ماشین کسی شدن
hitch-hiking اتواستاپ زدن
cow hitch گروهگاوی
hitch pin سوزنگره
towing hitch حالتاتواستاپزدن
hitch-hiker کسیکهدرسرجادهباانگشتشصتخودتقاضایماشینمیکند
There is a hitch somewhere. یک جای کار گره خورده است
There is a hitch in this project. این طرح یک جایش گیر دارد
hitch one's wagon to a star <idiom> دنبال هدف رفتن
last-minute hitch گیریی در لحظه آخر
to hitch a lift [ride] from somebody سواری شدن [در خودروی کسی]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com